در اینجا گروه اول پایان می یابد:
از مجموع نامها، توصیفها و تعبیرهای مختلفی که در این بخش آمد، این حقیقت به خوبی تجلی می کند که قرآن برای بیداری انسانها، و تعلیم و تربیت و سوق آنها به تکامل و تعالی، «معاد» را در چهره های مختلفش نشان داده، و نامهای گوناگونی برای آن برگزیده که هر نام به یکی از ابعاد حوادث عظیم و تکان دهنده آن روز بی مانند اشاره می کند.
هر یک از این نامها، یا به تعبیر دیگر هر یک از این اوصاف، برای آن روز پیامی مخصوص به خود دارد، پیامی به همه نسلها، در همه قرون و اعصار.
پیامی که توجه به آن عامل نیرومند بازدارنده ای از کژیها و زشتیها و گناهان و جرائم و آلودگیها و مظالم است.
پیامی که مطالعه آن ابعاد فصاحت و بلاغت قرآن را در زمینه های مختلف مخصوصا در مسائل تربیتی کاملا واضح و آشکار می سازد و برای رهروان راه حق و پویندگان مسیر قرب خدا بهترین راهنما است(دقت کنید).
* * *
بخش دوم:
اکنون به سراغ بخش دیگری از نامهای قیامت می رویم که اوصاف قیامت نه در یک کلمه، بلکه در یک جمله خلاصه شده است.
25- یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب
بخشی از این نامها از حوادثی که در آستانه قیامت در جهان رخ می دهد سخن می گوید، و بخشی از مسائل مربوط به حال انسانها در آن روز است، و بخشی از پایان کار خبر می دهد.
از جمله تعبیراتی که مربوط به «مقدمات قیامت» است تعبیر فوق است که در سوره انبیاء آیه 104 بعد از اشاره به قسمتی از پاداش نیکوکاران و کیفرهای بدکاران آمده است: «یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدأنا اول خلق نعیده وعدا علینا إنا کنا فاعلین» «روزی که ما آسمان را همچون طوماری در هم می پیچیم، سپس همانگونه که آفرینش را آغاز کردیم آن را باز می گردانیم، این وعده ای است که ما داده ایم و قطعا آن را انجام خواهیم داد».
«سجل» از ماده سجل «بر وزن سطل» به معنی دلو بزرگ و پر از آب است و ریشه آن را به معنی «جمع کردن و ذخیره نمودن برای ریختن و منتشر ساختن» دانسته اند، به همین دلیل به دلو بزرگ «سجل» گفته می شود، و «سجل» (با کسر سین و جیم و تشدید لام) به اوراقی که مطالب را روی آن می نویسند و گاه آن را به صورت «طومار» به هم می پیچند، گفته اند، و در این صورت تعبیر طی السجل گفته می شود.
بعضی نیز بر این باورند که سجل به معنی کتابهائی است که احکام قضائی و صورت دعاوی و مانند آن در آن نوشته و جمع آوری می شود، و لذا تسجیل به معنی ثبت کردن و قرار دادن و اثبات نمودن آمده است. (قاموس، مفردات، والتحقیق، و کتب دیگر).
به هر حال ظاهر آیه این است که در پایان جهان و آستانه قیامت، تمام آسمانها به هم پیچیده می شوند، همانگونه که در آغاز به صورت توده واحدی بوده اند، و این چیزی است که در علم امروز نیز به آن تصریح شده که عالم هسیت در آغاز به صورت توده واحدی بوده و سپس به عللی که درست نمی دانیم به سرعت به دور خود به گردش در آمد، و بر اثر نیروی گریز از مرکز اجزاء آن از هم دور می شوند، و هم اکنون عالم در حال گسترش است، ولی احتمالا بعد از رسیدن به حد نهائی گسترش باز گشت شروع می شود، و بار دیگر با سرعت و به سوی مرکز جهان حرکت می کنند، و سرانجام به هم می پیچند و توده واحدی را تشکیل می دهند، و این پایان نظام این جهان است.
بار دیگر حرکت نوینی آغاز می گردد، و زمین و آسمان جدیدی به وجود می آید که جهان دیگری را تشکیل می دهد.
طبق این معنی هیچ نیازی به اینکه آیه را به صورت بیان کنائی تفسیر کنیم نداریم، هر چند بسیاری از مفسران به سراغ معانی کنائی رفته اند، شاید به خاطر این جهت که این تفسیر در آن زمان مطرح نبوده است.
ولی به هر صورت جمع شدن آسمانها به معنی نابودی مطلق آنها و از میان رفتن عالم ماده نیست، چرا که قرآن با صراحت در آیات متعدد می گوید انسانها از قبرها بر می خیزند، و استخوانهای پوسیده لباس حیات در تن می پوشند، و خاکهای حاصل از پوسیدن بدنها باقی می ماند و جمع می شود و حیات نوی را آغاز می کند.
26- یوم تبدل الأرض غیر الارض والسموات
از آنچه در بحث قبل گفته شد مفهوم این تعبیر قرآنی در مورد قیامت نیز روشن می شود، این نام که فقط یک بار در قرآن مجید در سوره ابراهیم آیه 48 آمده است، اشاره به انتقام الهی از ظالمان و مجرمان است، می فرماید: «آن در روزی واقع می شود که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمان دیگری) مبدل می شوند: «یوم تبدل الارض غیر الارض والسموات».
نخست همه در هم پیچیده می شوند، سپس معمار عالم هستی طرحی نوین می ریزد، و زمین و آسمان تازه ای را در مرحله ای بالاتر و والاتر آن گونه که طبیعت روز قیامت است ابداع می کند.
در اینکه آیا ظاهر و کیفیت زمین عوض می شود، یا ذات آن؟ در میان مفسران گفتگو است: بعضی گفته اند: تمام کوهها و جنگلها و مانند آن دگرگون می شوند، زمین صاف به رنگ سفید همچون نقره در می آید، زمینی که هرگز خونی بر آن ریخته نشده، و گناهی بر آن انجام نگرفته است، آسمانها نیز به همین ترتیب دگرگون می شوند.
بعضی دگر گفته اند: این زمین و آسمان به کلی فانی گشته، و زمین و آسمان جدیدی جانشین آن می گردد، ولی همانطور که قبلا اشاره کردیم این احتمال با آیات دیگر قرآن سازگار نیست که می گویند قبرهای انسانها و خاکهای بدن آنها همچنان باقی می ماند، و اگر گفته می شود که این دگرگونی زمین بعد از حیات انسانها رخ می دهد این سخن با ذیل آیه که می گوید: «و برزوا لله الواحد القهار» «و همه آنها در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می گردند» منافات دارد، چرا که ظاهرش این است که ظهور و بروز خلائق بعد از دگرگونی زمین است.
* * *
27- یوم تمور السماء مورا
این نام نیز فقط یکبار در قرآن مجید در سوره طور آیه 9 آمده، که بعد از اشاره به وقوع عذاب الهی و عدم وجود مانع و رداع از آن «إن عذاب ربک لواقع ما له من دافع» می فرماید: این در روزی است که آسمان شدیدا به حرکت در می آید و کوهها از جا کنده و متحرک می شوند» «یوم تمور السماء مورا و تسیر الجبال سیرا».
«مور» (بر وزن موج) به گفته ارباب لغت معانی مختلف دارد: به معنی حرکت دورانی، و به معنی موج، و حرکت سریع، و رفت و آمد و گرد و غباری که باد آن را به هر سومی برد آمده است (لسان العرب، مفردات راغب) و مناسبترین معنی در اینجا همان حرکت سریع است.
این حرکت ممکن است همان حرکت سریع به سوی مرکز جهان به هنگام انقباض مجموعه عالم هستی بوده باشد که در صفحات قبل به آن اشاره شد، و نیز ممکن است اشاره به حرکت دورانی عالم در مسیر انبساط و انقباظ مجموعه جهان باشد.
فخر رازی در ذیل این آیه می گوید: جمله «و تسیر الجبال سیرا» «کوهها به سرعت حرکت می کنند» توضیحی برای حرکت آسمانها است یعنی همانگونه که اگر انسان سوار بر کشتی باشد و با سرعت در کنار ساحل پیش برود چنین به نظرش می رسد که تمام زمینها و درختها در حرکتند، همچنین آن روز که کوهها و به همراه آن انسانها حرکت می کنند چنین به نظر می رسد که همه آسمانها به حرکت درآمده! (فخر رازی، جلد 28، صفحه 243).
مفهوم این سخن آن است که آسمانها در حقیقت حرکت نمی کنند، بلکه در احساس بیننده چنین به نظر می رسد ولی این خلاف ظاهر آیه است.
* * *
28- یوم تشقق السماء بالغمام
29- یوم تشقق الأرض عنهم سراعا.
این دو تعبیر از روز قیامت که در آیات 25 فرقان و 44 سوره «ق» آمده است از جهتی با هم شباهت دارند.
در آیه نخست می گوید:
«به خاطر بیاورید روزی را که آسمانها با ابرها از هم شکافته می شوند» «و یوم تشقق السماء بالغمام».
و در آیه بعد می گوید: «احیای مردگان روزی خواهد بود که زمین از روی آنها شکافته می شود و به سرعت (از قبرها) خارج می گردند» «یوم تشقق الارض عنهم سراعا».
شکافته شدن زمین از روی انسانها مفهوم روشنی دارد و اشاره به زلزله رستاخیز است که قبرها را از هم می شکافد، و انسانها به فرمان خدا زنده می شوند و به سرعت برای حساب و جزا خارج می شوند.
و اما شکافته شدن آسمانها با ابر ممکن است اشاره به انفجارات عظیمی باشد که در پایان جهان در کرامت آسمانی رخ می دهد، و ابرهائی که حاصل از این انفجارات است صفحه آسمان را فرا می گیرد (این در صورتی است که «باء» در «بالغمام» را به اصطلاح باء ملابست باشد یعنی توأم و همراه با ابرها).
یا اینکه آسمانها یعنی «کرات آسمانی» به سبب ابرهائی که حامل امواج عظیم و نیزومندی از قدرتهای اتمی و غیر آن است از هم شکافته می شوند (و در این صورت باء برای سببیت است). (بعضی از مفسران «باء» را به معنی «عن» گرفته اند یعنی ابرها از هم شکافته و از صحنه آسمان کنار می روند، و این معنی بسیار بعید است؛ «غمام» از ماده «غم» به معنی پوشاندن است، از آنجا که ابرها آسمان را می پوشانند به آنها «غمام» گفته می شود، و از آنجا که اندوه و غصه قلب انسان را می پوشاند به آن غم گفته شده).
مرحوم علامه طباطبائی در ذیل این آیه می گوید: بعید نیست که این سخن کنایه از کنار رفتن ابرهای جهل و نادانی، و نمایان گشتن عالم غیب، و ظهور و بروز فرشتگان و نزول آنها به زمین، یعنی موطن انسان بوده باشد. (تفسیر المیزان، جلد 15، صفحه 216).
ولی از آنجا که حمل بر معنا کنائی نیازمند به قرینه خاصی است که در آیه وجود ندارد تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد، همانگونه که در آیه دوم نیز شکافته شدن زمین به همان معنی ظاهری آن است نه کنائی و معنوی.
شاهد دیگر اینکه آیات بسیاری در قرآن مجید وجود دارد که نشان می دهد در آستانه قیامت دگرگونی و انقلاب شدیدی در تمام شئون عالم ماده، اعم از آسمان و زمین و کوهها و دریاها رخ می دهد.
* * *
30- یوم تکون السماء کالمهل
این توصیف دیگری از روز قیامت و دگرگونیهای شدیدی است که در جهان واقع می شود این تعبیر تنها یکبار در قرآن در آیه 8 معارج آمده است، می فرماید: «حوادث قیامت در آن روز واقع می شود که آسمان همچون فلز گداخته ای خواهد بود» «یوم تکون السماء کالمهل».
«مهل» (بر وزن قفل) گاه به معنی فلز گداخته و مذاب تفسیر شده، و گاه به معنی در دی که در ته ظرف روغن و مانند آن می نشید، و گاه به معنی نقره مذاب و گاه به معنی تفاله قیر، (مجمع البیان، تفسیر فخر رازی) ولی این معنی اول با توجه به آیه های دیگر که سخن از حوادث روز قیامت می گوید مناسبتر است.
منظور از آسمان در اینجا یا کرات آسمانی است، و یا صفحه آسمان است که بر اثر انفجار کرات به صورت فلز گداخته در می آید.
بعضی از مفسران گفته اند این احتمال وجود دارد که بسیاری از کرات آسمانی که هم اکنون به صورت گازهای فشرده ای هستند در آن روز به شکل توده مذابی در می آیند که مرحله تازه شکل گیری این گازها است و مقدمه ای است برای طرح جهان قیامت. (فی ضلال القرآن، جلد 8، صفحه 278 و 279).
* * *
31- یوم ترجف الارض والجبال
این توصیف در دو آیه از قرآن مجید با مختصر تفاوتی در مورد روز قیامت دیده می شود، در آیه 14 مزمل می فرماید: «مجازاتهای قیامت و عذاب دردناک آن روزی است که زمین و کوهها سخت به لرزه می افتد، و کوهها به صورت توده هائی از شن نرم در می آید.» «یوم ترجف الارض والجبال و کانت الجبال کثیبا مهیلا».
و در آیه 6 نازعات می خوانیم: «روزی که زلزله های وحشتناک همه چیز را به لرزه در می آورد» «یوم ترجف الراجفة» جائی که زلزله های هول انگیز تمام زمین را به لرزه در آورند و کوهها چنان درهم کوبیده شود که به صورت توده هائی از شن نرم در آید پیدا است که این انسان ضعیف و ناتوان در آنجا چه وضعی خواهد داشت؟!
اینها همه مربوط به حوادثی است که منجر به پایان این جهان و پس آغاز جهان دیگر می گردد که قرآن مجید آنها را به هم آمیخته، و در کنار هم قرار داده است.
از یکسو از ناتوانی انسان، و از سوی دیگر تحولات هول انگیز پایان این جهان، و از سوی سوم دگرگونی عالم برای قیام قیامت و شور محشر خبر می دهد، و همه این تعبیرات در راستای تربیت انسان و هشدارهای مکرر و پی در پی نسبت به او است.
«ترجف و راجفة» از ماده «رجف» به معنی تکان شدید است، و لذا به دریای پرموج «بحر رجاف» می گویند، و «ارجاف» به معنی پرا کندن شایعات بی اساسی است که جامعه را تکان می دهد، و «اراجیف» به ریشه های فتنه ها و آشوبها گفته می شود.
گر چه در معنی «راجفه» در آیه فوق احتمالات مختلفی داده اند از جمله واقعه، صیحه بزرگ و ... ولی به قرینه آیه دیگر اشاره به زمین است که در آن روز سخت به لرزه در می آید.
«کثیب» به معنی «شن متراکم» است، و بعضی آن را به معنی «قطعه بزرگ شن» دانسته اند.
«مهیل» به معنی شن بسیار نرمی است که وقتی پا روی آن می گذارند پراکنده می شود، و هنگامی که یکسوی آن را بردارند، بقیه فرو می ریزد، و لذا بعضی آن را به معنی شن سیال تفسیر کرده اند. (مفردات راغب، مجمع البیان، فخر رازی).
* * *
32- یوم یسمعون الصیحة بالحق.
33- یومهم الذی فیه یصعقون.
دو تعبیر فوق که با هم قریب الافقند نیز حکایت دیگری از آن روز بزرگ است: در آیه اول (آیه 42 سوره ق) می فرماید: «روزی که صیحه رستاخیز را به حق می شنوند، آن روز روز خروج است» «یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج».
می دانیم در پایان جهان و آغاز رستاخیز، به تعبیر قرآن مجید دو صیحه (دو فریاد عظیم) سر داده می شود که گاه از آن تعبیر به «نفخ صور» شده است: صیحه اول صیحه خاموشی جهان و مرگ عمومی است، و صیحه دوم فریاد حیات جدید و رستاخیز است، آیه فوق اشاره به صیحه دوم دارد به قرینه «ذلک یوم الخروج» که در آخر آیه آمده.
در اینکه این «فریاد عظیم» چگونه است؟ و با چه وسیله صوتی انجام می شود؟ و چه تأثیری در احیای مردگان دارد؟ هیچ کس دقیقا نمی داند، ولی قرآن با یک اشاره اجمالی و سربسته به سراغ آن رفته است، و تعجب ندارد که حقیقت آن امروز بر ما روشن نشود، زیرا همه چیز رستاخیز با این زندگی متفاوت است، و هاله ای از ابهام آن را پوشانیده، همانگونه که درک زندگی این دنیا برای طفلی که در شکم مادر است امکان پذیر نیست، هر چند فرضا دارای قدرت عظیم تفکر باشد.
و در دومین آیه (آیه 45 سوره طور) می فرماید: «آنها را رها کن تا آن روز را که فریاد بر آنها زده می شود ملاقات کنند» «فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون».
«یصعقون» از ماده «اصعاق» در اصل از «صاعقه» گرفته شده، و از آنجا که صاعقه هم دارای صدای عظیم است، و هم مایه هلاکت می گردد، این جمله به هر دو معنی تفسیر شده، اگر به معنی هلاکت باشد اشاره به نفخه اول و پایان جهان است، همانگونه که در آیه 68 زمر می خوانیم: «و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض» «در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند هلاک می شوند»، و اگر به معنی فریاد باشد ممکن است اشاره به نفخه اول یا نفخه دوم باشد که نفخه رستاخیز است، و در این صورت همردیف آیه قبل می شود.
بسیاری از مفسران معنی اول را ترجیح داده اند، و در عین حال احتمال دوم را نیز نادیده نگرفته اند. (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 169؛ قرطبی، جلد 9، صفحه 6247).
و اینکه بعضی احتمال داده اند منظور هلاکت گروهی از مشرکات در جنگ بدر است بسیار بعیدبه نظر می رسد (شاهد این مدعی آیه 68 زمر است که در بالا به آن اشاره شد).
* * *
34- یوم ینفخ فی الصور
این تعبیرچهار بار در قرآن مجید در آیات 73 انعام و 102 طه و 87 نمل و 18 نبأ آمده است، و در نخستین آیه می فرماید: «این مجازاتها در آن روز واقع می شود که در صور دمیده خواهد شد، و مجرمان را با بدنهای کبود در آن روز گردآوری می کنیم» «یوم ینفخ فی الصور و نحشر المجرمین یومئذ زرقا».
و در آیه سوم می فرماید: «به خاطر بیاورید آن روز را که در صور دمیده می شود، و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند در وحشت فرو می روند مگر کسانی که خدا بخواهد» «و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السموات و من فی الأرض إلا من شاء الله».
و در آیه چهارم می فرماید: «همان روزی که در صور دمیده می شود و شما فوج فوج وارد محشر می شوید» «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجا».
همان گونه که در بحث «نفخ صور» به خواست خدا خواهد آمد قرآن مجید از دو نفخ صور خبر می دهد: در نفخه اول همه موجودات زنده زمین و آسمان می میرند، و در نفخ دوم که نفخه حیات است همگی زنده و آماده برای حساب و کتاب می شوند، ولی آیات چهارگانه فوق همه یا غالبا مربوط به نفخ دوم یعنی نفخ حیات در قیامت است.
درهر صورت این توصیف قرآن از قیامت، حوادث زیادی را که در آغاز آن روز واقع می شود در نظرها مجسم می کند، و این تعبیر از تعبیرهای بسیار پر معنی است که حوادث سخت و وحشتناک آن روز را از مقابل چشم دل عبور می دهد و او را آگاه می سازد.
درباره معنی «صور» و مفهوم «نفخ» و دیگر خصوصیات آن به خواست خدا در جای خود بحث خواهد شد، تنها برای اینکه بدانیم این تعبیر چه محتوائی در بر دارد به یک حدیث از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که در ذیل آیه چهارم (آیه 18 نبأ) روایت شده، و تنها به گوشه ای از این حوادث اشاره می کند یادآور می شویم:
«معاذ بن جبل» می گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر آیه «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجا» را پرسیدم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود از مطلب بزرگی سؤال کردی، سپس سیلاب اشک از چشمان مبارکش جاری شد، و فرمود: «این افواجی که به هنگام نفخ صور وارد محشر می شوند ده گروه از امت من هستند که خداوند آنها را از جماعات مسلمین جدا می سازد: گروهی به صورت بوزینگان هستند – آنها که در میان مردم سخن چینی و جاسوسی می کنند، گروه دیگری به صورت خوکها خواهند بود – آنها که اهل اموال حرامند – گروهی را با پاهایشان آویزان می کنند – آنها که رباخوارند – گروه دیگری نابینایند- آنها که در قضاوت ستم می کنند – و گروهی کر و لال وارد محشر می شوند، آنها کسانی هستند که در اعمالشان گرفتار عجبند، گروه دیگری زبانهایشان را به دندان می جوند، آنها دانشمندان و سخن گویانی هستند که گفتارشان از اعمالشان جدا است! و گروهی دست و پا بریده وارد می شوند، و آنها آزار دهندگان همسایگانند، و گروهی را بر شاخه های آتش دوزخ به داور می آویزند، و آنها خبر چینان میان مردم، و سلاطین ظالمند، و گروهی بدبوتر از مردارند، و آنها کسانی هستند که در این دنیا در شهوات غرقند و حق الله را از اموالشان نمی پردازند، و بالاخره گروهی لباسهای آلوده به قطران (قطران ماده قابل اشتعال است) که به تنهایشان چسبیده در تن دارند و آنها اهل کبر و غرورند»! (این حدیث را بسیاری از مفسران مانند ابو الفتح رازی، قرطبی، و روح البیان نقل کرده اند که ما به طور خلاصه در اینجا آورده ایم).
* * *
35- یوم کان مقداره خمسین ألف سنة
قرآن مجید در دو آیه هنگامی که از روز قیامت سخن می گوید آن را به عنوان یک روز بسیار طولانی معرفی می کند: در یک جا می فرماید: «فرشتگان و روح به سوی او عروج می کنند در آن روز که مقدارش پنجاه هزار سال است! «تعرج الملائکة والروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة» (معارج، آیه 4).
و در جای دیگر می فرماید: « خداوند امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهائی است که شما می شمرید به سوی او باز می گردد (و دنیا پایان می یابد و آخرت شروع می شود)» «یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون» (سوره سجده، آیه 5).
بدون شک آیه نخست ناظر به روز قیامت است و آیاتی که بعد از آن آمده است همگی اوصاف قیامت و حتی عذاب مجرمان را در آن روز و همچنین اوصاف دوزخ را بیان می کند.
ولی در مورد آیه دوم در میان مفسران گفتگو است (الوسی در «روح المعانی» هفت تفسیر برای آیه ذکر می کند که یکی از آنها قیامت است «روح المعانی، جلد 21، صفحه 107) بعضی آن را اشاره به قوس نزولی و صعودی تدبیر امر الهی در همین دنیا دانسته اند، یا به تعبیر دیگر اشاره به دورانهای تدبیر الهی در این عالم که هر دوران در یک هزار سال صورت می گیرد، و فرشتگان به فرمان الهی مجری این تدبیر تکوینی هستند، سپس دوران دیگری آغاز می شود.
ولی با توجه به سایر آیات قرآن که سخن که سخن از پیچیده شدن آسمان و زمین می گوید، همچون روایاتی که در شرح این آیه نازل شده استفاده می شود که ناظر به روز قیامت است.
و لذا مرحوم علامه طباطبائی در المیزان نیز بعد از ذکر احتمالات آیه، این تفسیر را ترجیح داده است. (تفسیر المیزان، جلد 16، صفحه 261؛ همین معنی در تفسیر فی ظلال القرآن نیز آمده است، جلد 6، صفحه 511).
منتها در اینجا این سئوال پیش می آید که چگونه در آیه اول مقدار آن روز پنجاه هزار سال- طبق سالهای ما- و در آیه دوم یک هزار سال بیان شده است.
پاسخ این سؤال به روشنی در حدیثی که مرحوم شیخ طوسی در امالی از امام صادق علیه السلام نقل کرده، آمده است، فرمود:
«إن فی یوم القیامة خمسین موقفا کل موقف مثل الف سنة، مما تعدون ثم تلا هذه الآیة: فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة» «در قیامت پنجاه موقف (محل توقف برای رسیدگی به حساب اعمال بندگان) است، هر موقفی به اندازه یک هزار سال از سالهائی که شما می شمرید، سپس امام این آیه را تلاوت فرمود: «در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است».
در اینکه اعداد هزار و پنجاه هزار سال در اینجا برای تعداد و شماره یا برای تکثیر است دو احتمال وجود دارد ولی به هر حال پیامی که از این آیات به گوش می رسد این است که آن روز روزی است بسیار سخت و مشکل، و روزی است بسیار دقیق و پیچیده که هیچ کس به آسانی نمی تواند از آن بگذرد، و همه باید خود را برای چنان روز طولانی پر مخاطره آماده سازند.
این نکته قابل توجه است که روز یعنی گردش دورانی یک کره به دور خود در کرات آسمانی کاملا با هم متفاوت است، در حالی که کره زمین هر 24 ساعت یکبار به دور خود می گردد کره ماه گردش وضعی خود را تقریبا در طول یک ماه انجام می دهد (روز آن در حدود دو هفته و شب آن در حدود دو هفته است) همچنین کرات منظومه شمسی هر کدام شب و روز خود را در مقدار خاصی طی می کند و هم اکنون ممکن است در این جهان هستی کراتی باشد که گردش وضعی آن صدها یا هزاران سال طول بکشد، بنابراین جای تعجب نیست که در قیامت هر روز به اندازه پنجاه هزار سال باشد.
باز تکرار می کنیم آنچه هدف اصلی قرآن را تشکیل می دهد همان پیام تربیتی آن است که در اینگونه تعبیرات نهفته است.
* * *
بخش سوم:
36- یوم یکون الناس کالفراش المبثوث
آنچه تا کنون در توصیف آن روز خواندیم خبر از حوادث تکان دهنده ای می داد که در آستانه آن روز در جهان هستی واقع می شود، که هر کدام پیامی مخصوصی به خود را دارد، و در آخرین توصیف مسأله طولانی بودن آن روز مطرح بود که آن نیز پیام مخصوصی داشت.
اکنون به سراغ توصیفهائی می رویم که وضع انسانها را در آن روز مشخص می کندف تعبیراتی که هر کدام از دیگری آموزنده تر است، گوئی دست انسان را می گیرد و به عرصه محشر وارد می کند و در جای آن سیر می دهد، و حوادث آن روز عظیم را در برابر چشم انسان مجسم می سازد.
در توصیف مورد بحث که تنها یکبار در قرآن مجید (در آیه 4 سوره قارعه) آمده است وضع اضطراب انگیز انسان را در آن روز چنین مجسم می کند: «روزی که مردم مانند پروانه های پراکنده به هر سو حرکت می کنند» «یوم یکون الناس کالفراش المبثوث».
همین تعبیر با تفاوت مختصری در آیه 7 سوره قمر آمده است آنجا که می گوید: «گوئی مردم همانند ملخهای پراکنده اند» «کأنهم جراد منتشر».
در اینکه چرا مردم در آن روز به پروانه تشبیه شده اند مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند، و در مجموع گفته اند این تشبیه به خاطر کثرت مردم و اضطراب و وحشت و حرکت به هر سو و ناتوانی و سرگردانی آنها است.
این نکته نیز می تواند در تعبیر فوق نهفته باشد که پروانه ها معمولا خود را دیوانه وار به آتش شمع و چراغ می کوبند و می سوزانند، مجرمان در آن روز در برابر آتش دوزخ نیز چنین حالی را دارند و اینها همه حاکی از حیرت و سرگردانی شدید، و اضطراب و واهمه عظیم در آن روز است.
به هر حال تعبیرف تعبیر بسیار گویا، و ترسیم روشنی از حالت عجیب انسانها در آن روز است که قرآن مجید با یک تشبیه کوتاه آن را بازگو کرده بعضی معتقدند اینکه پروانه آن قدر دور شمع می چرخد تا خود را آتش می زند به خاطر آن است که فاقد حافظه است، به شعله ها نزدیک می شود و حرارت آن را لمس می کند و فرار می کند، اما بلافاصله فراموش کرده، بار دیگر به شعله نزدیک می شود، تا سرانجام خود را به آتش می زند و می سوزاند.
بدکاران مجرم در آن روز نیز به قدری پریشان خاطر و مضطربند که گوئی حافظه خویش را از دست می دهند، و همچون پروانگان خود را در آتش دوزخ می افکنند.
ارباب لغت و مفسران برای «فراش» معانی متعددی ذکر کرده اند: بعضی آن را به ملخهائی که در آسمان پهن و گسترده و متراکم می شوند تفسیر کرده اند، و بعضی به پشه هائی که گروه گروه با هم پرواز می کنند، ولی غالب اهل لغت و مفسران آن را به همان معنی پروانه تفسیر نموده اند، مخصوصا «خلیل بن احمد» در کتاب «العین» می گوید: «الفراش التی تطیر طالیة للضوء» «فراش پرنده ای است که پرواز می کند در حالی که طالب نور است»، صحاح اللغه نیز می گوید: «فراش» جمع «فراشه» همان پرنده ای است که پرواز می کند و در آتش فرو می افتد.
* * *
37- یوم تبلی السرائر
38- یوم هم بارزون
دو توصیف بالا که یک حقیقت را در دو عبارت از آن روز بزرگ عرضه می کند (و در آیات 9 سوره طارق و 16 مؤمن آمده است) مطلب تکان دهنده ای را بازگو می کند که ایمان به آن در تربیت انسانها بسیار مؤثر است.
در آیه نخست می گوید: «آن روز روزی است که اسرار نهان آشکار می شود»! «یوم تبلی السرائر».
و در آیه دوم می گوید: «آن روز روزی است که پرده ها و حجابها کنار می رود، و همه انسانها با تمام اسرار درون و برونشان ظاهر می شوند» «یومهم بارزون».
در آن روز چیزی مخفی نمی ماند، چرا که از یکسو موانع مادی همچون کوهها و تپه ها بر چیده می شود، و زمین به صورت «قاع صفصف» «بیابان هموار و بدون پستی و بلندی» در می آید. (سوره طه، آیه 106).
و از سوی دیگر انسانها از قبرها بیرون می ریزند و زمین آنچه را در دل دارد بیرون می فرستد. «و أخرجت الارض اثقالها». (سوره زلزال، آیه 2).
و از سوی سوم نامه های اعمال انسانها و امتها گشوده می شود و محتوای آنها در برابر همگان آشکار می گردد: «و إذا الصحف نشرت». (سوره تکویر، آیه 10).
دست و پاها و اعضای بدن و حتی پوست تنها به سخن در می آیند، فریاد می کشند و افشاگری می کنند.
زمین و زمان سخن می گویند، و گواهان اعمال، به اعمال انسانها گواهی می دهند، نه تنها اعمال انسانها که نیات و عقائد آنها نیز در آن روز همگی بر ملا می شود. و به راستی روز رسوائی عجیبی برای بدکاران و روز افتخار بزرگی برای نیکوکاران است.
باید توجه داشت که «تبلی» از ماده «بلاء» به معنی امتحان است، و از آنجا که به هنگام آزمون، حقایق اشیاء روشن می شود، در اینجا به معنی آشکار شدن تفسیر گردیده است.
در حدیث «معاذ بن جبل» می خوانیم، می گوید: از رسول خدا پرسیدم منظور از «سرائر» که بندگان خدا در آخرت به آن آزمایش می شوند چیست؟ فرمود: سرائر شما، اعمال شما است، همچون نماز و روزه و زکت و وضو و غسل جنابت و هر واجب دیگر، زیرا اعمال همه پنهان است، انسان ممکن است بگوید نماز خوانده ام و نخوانده باشد، و بگوید وضو گرفته ام و نگرفته باشد، این است معنی آشکار شدن اسرار نهان در آن روز»! (مجمع البیان، جلد 10، صفحه 471).
البته باید توجه داشت آنچه در حدیث شریف فوق آمده است به صورت بیان مثالهائی از این حقیقت کلی است، و گرنه آیه شریفه تمام «عقائد» و «نیات» و «اعمال انسانها» را اعم از نیک و بد شامل می گردد.
و از اینجا روشن می شود که بسیاری از شخصیتهای کاذبی که بر اثر پنهان کاری در این دنیا به وجود آمده، در برابر طوفان محشر بر باد می رود، و رسوائی عظیمی جای آن می نشیند، و چه عجیب است سقوط این گونه افراد خوش ظاهر بد باطن از اوج عزت و آبرو به قعر دره مذلت و رسوائی؟
و چه زیبا است آبروی شکوهمند مؤمنان مخلص و بی ریا که رابطه خاص خود با خدا را در این جهان پنهان داشتند و در آن روز آشکار می شود و بر تخت عزت و عظمت می نشینند!
این پیامی است که توصیف بالا به همه ما می دهد و هشداری است به تمام انسانها اعم از عالم و جاهل.
گر پـــرده ز روی کار ما بــــر دارنـــــــــــــــد معــــــلوم شـود که در چــــــــه کاریـــــم همه!
* * *
39- یوم ینظر المرأ ما قدمت یداه
40- یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء.
این دو توصیف نیز بیانگر یک حقیقت است که در دو قالب ریخته شده، و در آیه 40 نبأ و آیه 30 آل عمران آمده، و حقیقت مهم دیگری از آن روز بزرگ را بیان می کند که پشتها را می لرزاند، و دلها را سخت تکان می دهد، و انسان را عمیقا در اندیشه فرو می برد.
در آیه اول می فرماید: «عذاب الهی روزی خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهای خود فرستاده می بیند»!
از آنجا که مسأله تجسم اعمال و دیدن تمام کارهائی که انسان در این دنیا انجام داده، برای آن روز بزرگ برای بسیاری از مفسران گران بوده، گاه «ینظر» به معنی «ینتظر» تفسیر کرده اند، و گفته اند منظور این است که انسان در آن روز در انتظار جزای اعمال خویش است، و گاه دیدن اعمال را به معنی دیدن نامه اعمال، یا پاداش و کیفر آن، تفسیر کرده اند.
اینها همه به خاطر آن است که مفسران در آن زمان کمتر به مسأله حضور و تجسم اعمال می اندیشیده اند.، و الا نیازی به این گونه تقدیرها و توجیه ها نیست، چرا که قرآن می گوید: در آن روز انسان تمام آنچه را از پیش فرستاده با چشم خود می بیند، یعنی اعمال او که در نظام آفرینش ظاهرا محو شده، از بین نرفته، و از نو جان می گیرند و به صورتهای مناسبی مجسم می شوند، نه آنها که اهل محشر نیز آن را می بینند، چنانکه همین معنی با وضوح بیشتری در آیه 49 کهف آمده: «و وجدوا ما عملوا حاضرا» «آنچه را انجام داده بودند حاضر می بینند»!
در آیه دوم نیز همین معنی به وضوح آمده است، می فرماید: «روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده می بیند، و دوست دارد میان او و اعمال بدی که انجام داده است فاصله زیادی باشد» «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا».
قابل توجه اینکه مرحوم «طبرسی» در «مجمع البیان» ذیل آیه دوم می نویسد: «از آنجا که اعمال انسان، اعراضی است و بعد از انجام نابود می شود و بازگشت آن ممکن نیست، محال است در آنجا حاضر شود». لذا به سراغ دو تفسیر دیگر می رود که یکی حضور نامه های اعمال است، و دیگری حضور جزای اعمال از ثواب و عقاب.
ولی همان گونه که در تفسیر نمونه هم گفته ایم: اعمال انسان که نوعی انرژی هستند مانند همه مواد و انرژی جهان، قطعا ماندنی است، تنها تغییر شکل می دهد، اما هرگز نابود نمی شود.
و نیز گفتیم که تبدیل «ماده» به «انرژی» و «انرژی» به «ماده» هر دو از نظر علمی امکان پذیر است، بنابراین هیچ مانعی ندارد که اعمال انسان بماند و در آن روز تبدیل به ماده گردد، و هر کدام در شکل مناسب خود ظاهر شود، بنابراین آیات فوق در حقیقت گوشه ای از معجزات علمی قرآن را تشکیل می دهد که هنگام نزول قرآن بر کسی آشکار نبوده، و با اکتشافات علمی امروز، برای ما آشکار شده است.
جالب اینکه در روایات اسلامی نیز اشارات مکرری به تجسم اعمال در برزخ و قیامت آمده، ولی معلوم نیست چرا مورد توجه مفسران گذشته واقع نشده، شاید به این دلیل که اعمال را جزء «اعراض» می دانستند، و معتقد به نابودی آنها بودند و اعاده معدوم را محال می شمردند، در حالی که امروز می دانیم این استدلال به کلی خالی از اعتبار است (شرح بیشتر این سخن را در بحث تجسم اعمال خواهیم خواند).
* * *
41- یوما تتقلب فیه القلوب والأبصار.
42- یوم تشخص فیه الابصار.
توصیفهائی که در دو آیه بالا آمده و شباهت زیادی با هم دارد پرده از روی اسرار دیگری از آن روز بزرگ بر می دارد، و پیامهای تازه ای برای همه انسانها دارد.
در نخستین آیه می فرماید: «رجال الهی از روزی می ترسند که دلها و چشمها در آن زیر و رو می شود» «یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والأبصار» (سوره نور، آیه 37).
و در آیه دوم می فرماید: «خداوند (کیفر) ظالمان را برای روزی تأخیر انداخته که چشمها در آن روز (از ترس و وحشت) از حرکت باز می ایستد» «إنما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الابصار». (سوره ابراهیم، آیه 42).
عرصه محشر از جهات زیادی هولناک است: از جهت سابقه حوادث تکان دهنده ای که به هنگام قیام قیامت به وقوع می پیوندد، و از جهت آمادگی فرشتگان الهی با حضور گواهان برای رسیدگی به حساب بندگان، و از جهت گسترده شدن نامه هال اعمال که تمام کارهای کوچک و بزرگ عمر انسان را دربر دارد، و از جهت آشکار بودن نشانه های دوزخ و کیفر الهی، و عدم امکان جبران و بازگشت، و عدم وجود یار و فریادرس!
این حوادث که هر یک به تنهائی کافی است دل انسان را زیر و رو کند، یکجا به وقوع می پیوندد، و انسانها را چنان در تنگنا قرار می دهد که گاه چشمان او بی اراده حرکت می کند، و مضطربانه و ملتمسانه به هر سو می چرخد، و به تعبیر قرآن زیر و رو می شود، و گاه به کلی از حرکت می ایستد و پلکها به هم نمی خورد و چنان باز می ماند که گوئی روح از کالبد انسان بیرون رفته است!
قابل توجه اینکه آیه اول درباره رجال الهی است، و آیه دوم درباره ظالمان، و این به خوبی نشان می دهد که همه در آن روز هولناک در وحشتند، نیکوکاران و بدکاران، چرا که هیچ کس از عاقبت کار خود اطمینان ندارد، و با توجه به دقت و سخت گیری در حساب الهی، هیچ کس از سرنوشت خود دقیقا آگاه نیست.
«تتقلب» به معنی زیر و رو شدن و دگرگون گشتن است، و مفسران تعبیرات گوناگونی در تفسیر این جمله دارند که همه آنها حکایت از وحشت و اضطراب فوق العاده ای است که بر درون و برون انسان و بر دل و دیده او در آن روز حاکم است.
«تشخص» از ماده «شخوص» به معنی از حرکت ایستادن چشم و پلکها و به نقطه ای خیره شدن است.
ریشه اصلی آن یعنی «شخوص» بر وزن خلوص به معنی بلند شدن یا خارج گشتن است، و «شخص» را از آن نظر شخص می گویند که از دور به صورت برجسته ای نمایان می شود، خارج شدن انسان از محلی به محل دیگر را نیز شخوص می گویند.
«شاخص» که از همین ماده گرفته شده نیز به معنی جسم مرتفعی است که برای تعیین وقت و مانند آن به کار می برند. (مفردات راغب، و مقائیس اللغه، و مصباح، والتحقیق فی کلمات القرآن الکریم).
و از آنجا که به هنگام تعجب و خیره شدن گوئی چشم انسان می خواهد از حدقه بیرون بیاید این تعبیر در چنین مواردی به کار می رود، آری انسانها در عرصه محشر چنان گرفتار وحشت می شوند که چشمهاشان از حرکت باز می ایستد و خیره می شود، گوئی می خواهد از حدقه بیرون پرد، این حالت گاه در آستانه مرگ نیز به انسان دست می دهد.
مسلم است که این حالات در گنهکاران و مجرمان بسیار شدیدتر است، و لذا قرآن مجید می گوید: «واقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصة ابصار الذین کفروا» «و وعده حق نزدیک می شود در آن هنگام چشمهای کافران از حرکت باز می ایستد و خیره می شود» (سوره انبیاء، آیه 97).
* * *
43- یوم یتذکر الانسان ما سعی.
این تعبیر نیز از تعبیرات بسیار آموزنده است که یکبار در قرآن مجید (در آیه 35 سوره نازعات) آمده است، می فرماید: در آن روز انسان تمام تلاشها و کوششهائی را که انجام داده است به خاطر می آورد» «یوم یتذکر الانسان ما سعی».
این یادآوری یا به خاطر مشاهده نامه اعمال است، و یا تجسم و حضور خود اعمال، و یا به خاطر گواهی اعضای بدن یا فرشتگانی که در پیشگاه خداوند شهادت می دهند، و یا به خاطر کنار رفتن حجابها از قلب و روح انسان و زدوده شدن عوامل غفلت و بیخبری است.
و لذا تمام حقایق مکنون بارز و آشکار می گردد، و انسان به یاد تمام تلاش و سعی و کوشش خود می افتد، ولی افسوس که راهی برای جبران خطاها و کوتاهیها و تقصیرها و غفلتها در برابر او وجود ندارد.
همین تعبیر به صورت دیگری در آیه 23 فجر آمده است می فرماید: «در آن روز جهنم را «به سوی کافران» می برند و در آن روز انسان متذکر اعمال خود می شود، اما این تذکر برای او سودی ندارد»! «وجئ یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری».
سپس می افزاید: انسان گنهکار و بی ایمان به خاطر حسرتی که سر تا پای او را فرا گرفته صدا می زند: «ای کاش برای زندگانیم چیزی فرستاده بودم» «یقولون یا لیتنی قدمت لحیاتی».
تأسف و حسرتی که هیچ گونه فایده ای جز تحمل درد و رنج بیشتر در آنجا ندارد.
تعبیر «لحیاتی» قابل توجه است، و نشان می دهد که حیات و زندگی تنها حیات و زندگی آخرت است، و حیات دنیا حتی ارزش نام زندگی را هرگز ندارد، و به تعبیر قرآن لهو و لعبی بیش نیست.
هدف هشداری است به تمام افراد انسان که پیش از گرفتار شدن در چنان تنگنائی از فرصتی که در اختیار دارند استفاده کنند که تذکر و بیداری در آن روز بسیار دیر است.
* * *
44- یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها
این نام چهره دیگری از آن روز بزرگ ترسیم می کند، می فرماید: «به یاد آرید روزی را که هر کس تنها به دفاع از خود می پردازد.» «یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها» (سوره نحل، آیه 111).
آری در آن روز چنان هول و وحشت عذاب و کیفر الهی سراسر وجود انسان را فرا می گیرد که عزیزترین عزیزان را به دست فراموشی می سپرد، نه در فکر فرزند است، و نه همسر و پدر و مادر و دوستان صمیمی، تنها در فکر نجات خویش است و بس.
در حدیثی آمده است که «هر کسی روز قیامت می گوید: «نفسی نفسی» «خودم خودم!»، به خاطر شدت ترس روز قیامت جز محمد صلی الله علیه و آله و سلم که او به دفاع از امتش بر می خیزد « کل احد یقول یوم القیامة نفسی نفسی من شدة هول یوم القیامة، سوی محمد صلی الله علیه و آله و سلم فانه یسئل فی امته». (تفسیر قرطبی، جلد 6، صفحه 3809).
* * *
45- یوم یقوم الناس لرب العالمین
این نام که در حقیقت توضیحی است برای نام «قیامت» در آیه 6 مطففین آمده و می گوید: «آن روز روزی است که همه مردم در پیشگاه رب العالمین قیام می کنند» «یوم یقوم الناس لرب العالمین».
قیامی که نشانه جدی بودن مسائل آن روز، نشانه حضور در یک دادگاه بزرگ، و نشانه رسیدگی به همه اعمال آنها است.
جالب اینکه قرآن مجید این تعبیر را در سوره مطففین برای بیدار کردن کم فروشان بیان کرده، و می گوید: «آیا آنها گمان ندارند که برای روز عظیمی برانگیخته می شوند»؟ سپس می افزاید: «روزی که همه مردم در پیشگاه رب العالمین قیام می کنند».
یعنی اگر باور می داشتند چنین «حضور» و «قیامی» در چنان روزی خواهد بود هرگز این راه خطا را نمی پیمودند. اما افسوس آنچنان حب دنیا و غفلت و غرور و طول امل بر فکر و قلب و جان آنها سایه شوم و تاریک افکنده که به این حقایق توجه نمی کنند!
در یکی از روایات آمده است که بعضی از صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که سوره مطففین را می خواند وقتی به این آیه رسید آنقدر گریه کرد که از ادامه و تکمیل سوره بازماند. (تفسیر فخر رازی، جلد 31، صفحه 90).
* * *
46- یوم یقوم الاشهاد
47- یوم یقوم الروح والملائکة صفا.
توصیفهای فوق یکی دیگر از ابعاد آن روز بزرگ را به یاد می آورد که آثار اخلاقی عمیقی در انسان می گذارد، و پیام مخصوصش بر جان و دل می نشیند.
در نخستین توصیف، از آن روز به عنوان «روزی که گواهان در آن روز بر می خیزند» یاد می کند «و یوم یقوم الاشهاد» (سوره مؤمن، آیه 51).
«اشهاد» جمع «شاهد» یا «شهید» (همچون «اصحاب» جمع «صاحب»، و «اشراف» جمع «شریف») در اینجا اشاره به گواهان روز قیامت است، بعضی از مفسران آن را تنها اشاره به فرشتگان مراقب اعمال، و بعضی تنها اشاره به پیامبران علیهم السلام دانسته اند، ولی ظاهر این است که «اشهاد» مفهوم وسیعی دارد که هم فرشتگان الهی را شامل می شود و هم پیامبران، و هم مؤمنان را.
بعضی احتمال داده اند که شامل اعضای پیکر انسان که گواهی بر اعمال او می دهند نیز می باشد، اما با توجه به تعبیر «یقوم» (بر می خیزد)، این تفسیر بعید به نظر می رسد.
تعبیر به «قیام» در این گونه موارد اشاره به وضع خاصی است که در دادگاهها وجود دارد که گواهان هنگام ادای شهادت به پا می خیزند، تا جدی و مصمم بودن خود را در مسأله شهادت، و رسمیت و احترام دادگاه را نشان دهند.
به هر حال آن روز روزی است که نه یک شاهد، بلکه شاهدان بسیار، در آن دادگاه عظیم ادای شهادت می کنند، شهادتی که مایه آبرو و افتخار مؤمنان، و رسوائی و ذلت مجرمان است، شهادتی که بر همه چیز احاطه دارد، و چیزی از نظر شهود آن دادگاه پنهان نخواهد بود، شهادتی که به هیچ وجه قابل انکار مجرمان نیست و آن چنان با قرائن همراه است که جز قبول و تسلیم راهی در برابر آن وجود ندارد.
و از اینجا می توان فهمید که پیام این توصیف الهی درباره قیامت تا چه حد گیرا و مؤثر است.
در دومین آیه، از روز قیامت به روزی یاد می کند که در آن روز «روح و فرشتگان در یک صف قیام می کنند» «یوم یقوم الروح والملائکة صفا» (سوره نبأ، آیه 38).
جمعی از مفسران معتقدند از آنجا که صف معنی مصدری دارد و مفرد و جمع در آن یکسان است در اینجا ممکن است اشاره به صفوف مختلف ملائکه باشد، و یا لااقل اشاره به دو صف است که در یک صف روح جای دارد، و در صف دیگر فرشتگان.
در اینکه منظور از «روح» در اینجا چیست؟ اقوال زیادی وجود دارد، و به هشت قول یا بیشتر بالغ می شود، ولی از میان آنها چند تفسیر معروفتر است:
1- روح یکی از فرشتگان مقرب الهی است، فرشته ای بالاتر از همه فرشتگان، و حتی برتر از جبرئیل، و هم او بود که با انبیاء و امامان معصوم همراه بود.
2- منظور جبرئیل امین پیک وحی خدا است.
3- منظور ارواح انسانها است، منتها قبل از الحاق به بدنها.
4- منظور مخلوق با عظمتی است غیر از انسانها و فرشتگان.
5- منظور قرآن مجید است، و معنی قیام آن ظهور آثار آن در صحنه محشر می باشد.
البته برای هر یک از تفسیرهای فوق به بعضی از آیات قرآن استدلال شده است.
در حالی که روح در آیات مختلف قرآنی معانی گوناگونی دارد، و آنچه از همه در اینجا مناسبتر به نظر می رسد همان تفسیر اول است، در بعضی از روایات معصومین علیهم السلام نیز این تفسیر صریحا آمده است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «هو ملک اعظم من جبرائیل و میکائیل» «او فرشته ای است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل» (مجمع البیان، جلد 10، صفحه 427).
از ابن عباس نیز نقل شده که می گوید: خداوند هیچ مخلوقی بعد از عرش بزرگتر از روح نیافریده است، در روز قیامت او به تنهائی در یک صف و فرشتگان همگی در یک صف قرار می گیرند. (تفسیر قرطبی، جلد 10، صفحه 6977).
* * *
48- یوم لا ینفع مال و لا بنون.
49- یوم لا بیع فیه و لا خلال.
در این دو تعبیر دو پیام دیگر قریب الافق پیرامون اوضاع آن روز عظیم منعکس است، در توصیف اول می فرماید: «روزی که مال و فرزندان در آن سودی نمی بخشد» «یوم لا ینفع مال و لا بنون» مگر «کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خداوند آید.» «إلا من أتی الله بقلب سلیم». (سوره شعراء، آیه 88 و 89).
و در توصیف دوم می فرماید: «آن روز روزی است که نه خرید و فروش در آن است و نه پیوندهای دوستی» «یوم لا بیع فیه و لا خلال» (سوره ابراهیم، آیه 31).
در حقیقت سرمایه های مهم دنیا در سه چیز خلاصه می شود: مال و ثروت، فرزندان برومند، و دوستان با وفا، اما مشکلات محشر و گرفتاریهای هولناک آن نه چنان است که بتوان با استفاده از مال و ثروت، یا کمک فرزندان و دوستان آنها را برطرف ساخت، و به فرض که تمام اموال دنیا به آنجا انتقال یابد و همه فرزندان و دوستان در کنار انسان باشند ممکن نیست گرهی از کار او بگشایند، چرا که معیار در آنجا چیز دیگر است، حلال مشکلات محشر، ایمان و عمل صالح و قلب سلیم است، قلبی خالص از هر گونه شرک و ریا و فارغ از غیر خدا.
در این جهان غالب مشکلات از طریق مال و ثروت و دادن فدا، خسارت، رشوه، و مانند آن به صورت مشروع یا نامشروع قابل جبران است و بسیاری از مشکلات نیز به کمک نیروهای انسانی مخصوصا فرزندان پر محبت و دوستان مخلص حل شدنی است، بنابراین غالب مشکلات این جهان با این وسائل برطرف می گردد، در حالی که این امور در آنجا هیچ کاربردی ندارد.
البته منظور از مال و فرزندان، مال و فرزندانی نیست که در طبق جلب رضای الهی به کار گرفته شده، یا دوستانی که بتوانند در پیشگاه خدا شفاعت کنند، بلکه منظور این است که اگر این سرمایه ها به آنجا منتقل شود هیچ کاری از آن ساخته نیست.
و لذا در آیه 67 زخرف می خوانیم: «الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین» «دوستان در آن روز دشمنان یکدیگرند مگر پرهیزکاران»!
* * *
50- یوم لا تجزی نفس عن نفس شیئا.
51- یوم لا تملک نفس لنفس شیئا.
