X
تبلیغات
قرآن

قرآن

قیامت از نظر قرآن

قیامت از دیدگاه قرآن

تفسير و جمع بندي :
در اواخر سوره يس بحث هاي جامع و متنوع و عميقي درباره معاد ديده مي شود كه يكي از آنها همين بحث رستاخيز انرژي ها است در پاسخ كساني كه تعجب كرده اند چگونه استخوان هاي پوسيده بار ديگر زنده شود چندين جواب مي دهد : بگو كسي كه آن را در آغاز آفريد و از هر مخلوقي آگاه است آن را زنده مي كند ، مسلما اين توصيف البته با ادامه آيه اشاره اي به مسئله معاد است و پاسخ ديگري است در پاسخ منكران : اما چگونه و با چه بيان ؟
 
مفسران در اينجا تفسير هاي گوناگوني دارند :

1- بسياري اين آيه را اشاره به دو درختي مخصوص دانسته اند كه ميان عرب به نام «مَرخ» و «عفار» شناخته شده و براي آتش افروزي بجاي كبريت از آن استفاده مي كردند ،‌يكي را محكم بر ديگري مي كوبيدند تا جرقه آتش از آن ظاهر شود ، و در حقيقت بجاي سنگ آتش زنه كه در قديم معمول بود از آن استفاده مي كردند .

قرآن مي فرمايد : آن خداوندي كه مي تواند از اين دو چوب سبز آتش بيرون بفرستد قدرت بر احياي مردگان دارد ، كسي كه آب و آتش را با هم جمع كرده ، چگونه نمي تواند حيات را بعد از مرگ بيافريند ، آيا تضاد « حيات » و « مرگ » شبيه تضاد « آب و آتش » است ؟

2- جمعي قدم را از اين فراتر نهاده و مي گويند : خاصيت آتش افروزي بوسيله چوب درختان منحصر به آن دو چوب مخصوص «مَرخ و عفار» نيست بلكه اين خاصيت در تمام درختان وجود دارد ، منتها در آن دو چوب مخصوص بهتر و سريع تر ظاهر مي شود لذا ضرب المثلي است در عرب كه از قديم گفته اند : في كل شجر النار : در هر درختي آتش است .

3- تفسير ديگري براي اين آيه وجود دارد و در گذشته بر مفسران مخفي مانده بود ، ولي بر اثر پيشرفتهاي علمي امروز بر ما روشن شده و شايد از همه ي تفسير ها مناسب تر به نظر مي رسد ، اين است كه : درختان در طول عمر خود مرتبا نور و حرارت خورشيد را مي مكند و در خود ذخيره مي كنند ، و به هنگامي كه چوبهاي خشك را مي سوزانيم ، آن نور و حرارتي كه ساليان دراز در خود ذخيره كرده اند ، در  مدت كوتاهي بيرون مي دهند ، و ما از آن بهتر بهره مي گيريم ، يعني انرژي هاي مرده در اين رستاخيز عظيم ، جان مي گيرند و اظهار وجود مي كنند ، بنا بر اين هر زمان آتشي مي افروزيم ، صحنه ي معاد را در برابر چشم خود مي بينيم .

( كتاب پيام قرآن – ج 5 – آيت الله مكارم شيرازي ) .
 
فصل سوم : نشانه هاي قيامت
از آيات قرآن و روايات استفاده مي شود كه قبل از بروز قيامت ، حوادثي در جهان رخ مي دهد ، بعضي تا كنون رخ داده و بعضي در آستانه ي قيامت رخ مي دهد و بعضي علامت بر پا شدن قيامت است . بنابر اين مي توان اين نشانه ها را به سه دسته تقسيم كرد :
1-   حوادث مهم در پايان دنيا ( اشراط الساعه )
2-   حوادث وحشتناك در آستانه ي قيامت ( مانند متلاشي شدن كوه ها ، انفجار در درياها و ...)
3-   حوادث شروع قيامت ( مانند دميدن صور ، و زلزله ، خروج مردگان از قبر ها و حشر و نشر)
اين ها هركدام گونه هاي سختي است كه سبكباران به راحتي از آنها مي گذرند ، ولي عبور از آنها براي مجرمان ممنوع يا بسيار سخت است . در ابتداء نظر شما را به دو نشانه ي نخست جلب مي كنيم :
الف ) حوادث مهم در پايان دنيا : در پايان دنيا حوادث مهمي رخ مي دهد كه علامت پايان يافتن دنيا و يا نزديك شدن پايان دنيا است كه از آن به « شرائط الساعه » ( نشانه هاي قبل از قيامت ) تعبير مي شود .
در قرآن مي خوانيم :
1- فهل ينظرون الا الساعه ان تاتيهم بغته فقد جاء اشراطها : (محمد 18)
ترجمه : آيا آنها ( افراد منكر معاد و استهزاء كننده) جز اين انتظار دارند كه قيامت ناگهان بر پا شود ( آنگاه ايمان بياورند ) در حالي كه هم اكنون نشانه هاي آن بروز كرده است
اشراط قيامت : اموري هستند كه قبل از قيامت تحقق مي يابد و يا بعضي از آنها محقق شده و بعضي محقق خواهد شد ، تاكيد مي كند .
در قرآن دو نشانه نزديك شدن قيامت ذكر شده ، كه يكي از آنها تحقق يافده كه همن مسأله شق القمر باشد ، و ديگري ( پوشش آسمان از دود غليظ ) كه بزودي تحقق خواهد يافت .
1-   در مورد اولي قرآن مي فرمايد :
اقتربت الساعه و انشق القمر : قيامت نزديك شد ، ماه از هم شكافت . (قمر – 1 ) .
طبق آيه شق القمر ( كه در عصر پيامبر (ص) )در مكه رخ داد و از معجزات آن حضرت بود نشانه ي نزديك شدن قيامت است .
2-   در مورد دومي قرآن مي فرمايد :
فار تقب يوم ياتي السما ء بدخان مبين : اي پيامبر منتظر روزي باش كه آسمان دود آشكاري را پديدار سازد ( دخان – 10 ) .
پيرامون آيه مذكور مفسران مي گويند منظور : پوشانده شدن آسمان بوسيله دود غليظ است ، كه در ان وقت مردم ، دست به دامن لطف و رحمت الهي شده ، و خداوند از روي رحم و كرمش ، از شدت اين عذاب مي كاهد ولي در عين حال كافران ، ايمان نمي آورند .
ده نشانه نزديك شدن قيامت از نظر روايات :
سخن پيامبر (ص) آياتي كه در قرآن ذكر شده است را چنين تاكيد مي كند : بعيت انا الساعه كماتين وضع الساعه و الوسطي = بعثت من و قيامت مانند اين دو است و اشاره به دو انگشت مباركش كرد ، و انگشت اشاره را با انگشت وسط ، كنار هم چسبانيد ( به نقل از كتاب پيام قرآن ج 5 همان )
و نيز فرمودند : من اشراط الساعه ان يرفع العلم و يظهر الجهل و شرب الخمر و يفشو الزنا ...
از نشانه هاي نزديك شدن قيامت ، برچيده شدن علم ، و آشكار شدن جهل ، و شرابخواري و رواج عمل منافي عفت است .... (  همـان  ) و نيز روايت شده ، علي ( عليه السلام ) از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمودند :  عشر قبل الساعه لابد منها : السفياني و الدجال و الدخان و الدابه خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزول عيسي و خسف بالمشرق و خسف بجزيره العرب و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الي المحشر :
ترجمه : در حادثه است كه پيش از قيامت رخ مي دهد :
1- خروج سفياني 2- خروج دجال 3- برخاستن دود 4- بروز حشرات 5- خروج حضرت قائم ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) 6- طلوع خورشيد از جانب مغرب 7- نزول عيسي ( عليه السلام ) از آسمان به زمين 8- فرو رفتگي عظيم در مشرق 9- فرو رفتگي در سرزمين جزيره العرب 10- آتش كه از قعر عدن زبانه مي كشد و مردم را بسوي محشر سوق مي دهد  (    همـــان    ) .
ب )  حوادث وحشتناك در آستانه ي قيامت : در آستانه ي روز قيامت ، حوادث بسيار هولناك و وحشتناكي پديد مي آيد ، حوادثي كه منظومه شمسي را دگرگون مي كند ، و زمين متلاشي مي شود ، زمين ديگري پديد مي آيد و اگر در زمين معتدل شبانه روز 24 ساعت است و يا قطبين مثلا روز به اندازه سه ماه يا شش ماه و همچنين شب به همين مقدار است ، در روز قيامت ما در كره اي قرار داريم و قرار مي گيريم كه طول روز آن به اندازه هزار سال : ( في يوم مقداره الفاسنه )
(سجده-5 ) يا پنجاه هزار سال است . ( في يوم كان مقداره خمسين الفاسنه : معارج – 4 ) .
اين اختلاف بين هزار سال و پنجاه هزار سال ، شايد از اين رو باشد كه مطابق روايات ، قيامت داراي پنجاه موقف است ، و هر موقف آن به اندازه ي هزار سال طول مي كشد ( همان ) . بنابراين اولي ، بيانگر طول مدت هر موقف است ، دومي بيانگر طول مدت همه مواقف پنجاه گانه است .
در قرآن از روز قيامت چنين تعبير شده است : يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و بززوا هم الواحد القهار. ترجمه:آن روز اين زمين به زمين ديگري و آسمانها (به آسمان هاي ديگري) تبديل مي شوند . و مردم با تمام وجود (ظاهر و باطن) در پيشگاه خداوند يكتاي قهار آشكار مي گردند. (ابراهيم – 48) .
در آن روز همه چيز پس از ويراني ، نو مي شود ، و انسان با شرايط تازه در عالم نو گام مي نهد ، عالمي كه همه چيزش با اين عالم متفاوت است . بنابراين قيامت دنباله ي دنياست ، بلكه جهان نويني بر ويرانه هاي اين جهان بر پا مي شود . درست مانند نسبت دنيا به عالم جنين ، براي نوزاد است . با توجه به اين مطلب ، مي توان نتيجه گرفت كه چه انفجار هاي عظيم و دگرگوني هاي بزرگ بوجود مي آيد ، كه تصورش وحشتناك و هولناك است ، تا چه رسد به اين كه انسان آن را بنگرد . با بررسي آيات قرآن بدست مي آيد كه اين حوادث خطير در چند شكل زير رخ مي دهد كه هم پايان دنيا را اعلام مي كند ، و هم آستانه ي قيامت را نشان مي دهد ، مانند : 1- متلاشي شدن كوه ها 2- انفجار درياها 3- بروز زلزله ها 4- تاريك شدن خورشيد و ماه و ستارگان 5- شكافتن كرات آسماني
1-   متلاشي شدن كوهها : در مورد متلاشي شدن كوهها ، از قرآن استفاده مي شود كه اين كار مرحله به مرحله انجام مي گيرد : نخست كوهها به لرزه در مي آيند : يوم ترجف الارض و الجبال : در آن روز ، زمين و كوهها سخت به لرزه در مي آيند – (مزمل – 14 ) .
در مرحله بعد ، آنها از جا كنده مي شوند :  و حملت الارض و الجبال : و زمين و كوهها از جا برداشته مي شوند ( حاقّه – 14 )
و در مرحله بعد كوهها به حركت در مي آيند : و تسر الجبال يسرا : كوهها از جا كنده و متحرك مي شوند (طور – 10 ) .
و در مرحله بعد در هم كوبيده مي شوند : فدكتا دكه واحده : و يكباره زمين و كوهها در هم كوبيده و متلاشي مي شوند ( حاقه – 14 )
و در مرحله ي بعد به صورت توده اي از شن هاي انباشته شده  در مي آيند :  و كان الجبال كثيباً مهيلاً : و كوهها به شكل توده هاي شن نرم  در مي آيند ( مزمل – 14 )
و در مرحله ي بعد به شكل پنبه هاي حلاجي شده كه با تند باد حركت مي كنند و تنها رنگي از آنها در آسمان ديده مي شود در آيند : و تكون الجبال كالعهن المنفوش : و كوهها مانند پشم رنگي حلاجي شده مي گردد . (قارعه -5 ) .
و در مرحله بعدي شبحي از آنها مانند شبح سراب در بيابان خشك باقي مي ماند : و سترت الجبال فكانت سرابا : و كوهها به حركت در مي آيد ، به صورت سرابي مي شود ( نباء 20 )
و سر انجام كوهها به طور كلي از بين مي روند : فيذرها قاعا صفصفا : سپس زمين را صاف و همواره بي آب و گياه رها مي سازد . ( طه – 106 ) .
2-   انفجار دريا ها : قرآن كريم درباره ي انفجار درياها نيز در آيات متعددي سخن به ميان آورده است و از آن با تعبير شكافتن و برافروخته شدن و جوشيدن ، تعبير كرده ، و در يك جا مي فرمايد :
و اذا البحار سجرت : در آن هنگام كه درياها منفجر و به هم پيوسته شوند ( انفطار – 30) .
از اين تعبيرات فهميده مي شود كه حوادث آنقدر تكان دهنده و بزرگ است كه موجب انفجار هاي عجيب و عظيمي در درياها شده ، به طوري كه آبهاي آن ها به آب درياهاي ديگر متصل شده ، و بر اثر احتراق آنها ، سوزندگي عجيبي پيش مي آيد ، كه آب درياها به جوشش در مي آيد ، و اين خود نيز بيانگر تغييرات عظيم و طاقت فرسا و هولناك در زمين و جهان است .
3-   زلزله هاي خطير و زير و رو كننده : حادثه ي بزرگ ديگري در آستانه قيامت ، مسأله ي زلزله ي عظيم است ، توجه و بررسي آياتي كه در اين مورد ، در قرآن آمده نشان مي دهد كه زلزله هاي آن وقت از نظر ريشتر مرحله به مرحله است ، بعضي آنقدر شديد است ( شايد حدود 20 ريشتر ) كه جنازه ها را از ميان قبر ها به بيرون پرتاب مي كند ، كه در بحث خروج از قبرها خاطر نشان مي گردد ، و بعضي شدت كمتري دارد ، در اينجا نظر شما را به چند آيه در اين راستا جلب مي كنيم : يا ايها الناس اتقو ربكم ان زلزله الساعه شيء عظيم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 9:59  توسط زهره ارشادفر  | 

اهمیت معاد از دیدگاه قرآن (قسمت 5)

60- یوم یعض الظالم علی یدیه

این تعبیر نیز از تعبیرهای تکان دهنده ای است که یکبار در آیات قرآن مجید آمده، می فرماید: «به یاد آورید آن روزی را که ظالم هر دو دست خویش را (از شدت حسرت) به دندان می گزد، می گوید: ای کاش با رسول خدا راهی داشتم» «و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا».

سپس می افزاید: «وای بر من کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نمی کردم» «یا ویلتا لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا» (سوره فرقان، آیه 27و 28).

گاه انسان به هنگام ندامت و پشیمانی و تأثر شدید از کارهای گذشته خود انگشتان خود را می گزد، و گاه پشت دستان را دندان می گیرد، اگر ندامت و حسرت فوق العاده زیاد باشد هر دو دست را متناوبا به دندان می گزد، و این گویاترین تعبیری است از شدت تأسف و ندامت و پشیمانی.

آری ظالمان در آن روز بزرگ مرتبا پشت دستهای خود را می گزند، و می دانیم یکی از نامهای آن روز «یوم الحسرة» است (سوره مریم، آیه 38).

ولی چه سود؟ آیا مجروح کردن دستها با دندان که نوعی انتقام گرفتن از خویشتن است مشکلی را حل می کند؟ یا آرامشی می بخشد؟ یا به عکس بر ناراحتی ظالمان می افزاید، و رسوائی آنها را نیز بیشتر می کند؟!

در تفسیر «المیزان» آمده است که «ظالم» در این آیه هر ظالمی را شامل می شود. همانگونه که «رسول» نیز هر پیامبری را شامل می شود، هر چند مورد توجه ظالمان این امت، و رسول الله محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلم است.

البته برای این آیه شأن نزولی در تفاسیر مختلف آمده است که شرح آن طولانی است. ولی می دانیم شأن نزولها مفهوم آیات را محدود نمی کند. (برای توضیح بیشتر به «تفسیر نمونه» جلد 15، صفحه 68 مراجعه فرمائید).

*  *  *

61- یوم یغرض الذین کفروا علی النار.

62- یوم تقلب وجوههم فی النار.

در اینجا نیز دو توصیف مشابه و قریب به یکدیگر نسبت به آن روز عظیم دیده می شود: در نخستین تعبیر که دوبار در سوره «احقاف» آمده (آیه 20 و 34)، می فرماید: «آن روز را به یاد آورید که کافران را بر آتش دوزخ عرصه می کنند» «و یوم یعرض الذین کفروا علی النار».

در آیه اول به دنبال آن می فرماید: «شما از لذائذ و طیبات دنیای خود بهره گرفتید (و به آن دل خوش کردید) اما امروز عذاب ذلت بار به خاطر استکبار به ناحق در زمین و به خاطر گناهانی که انجام می دادید، دامان شما را خواهد گرفت».

و در آیه دوم می فرماید: «در آن هنگام که عرضه بر آتش دوزخ می شوند به آنان گفته می شود آیا این حق نیست (شما همواره قیامت را از افسانه های خرافی پیشینیان می دانستید، آیا اکنون هم همان عقیده را دارید) ولی آنها می گویند: آری سوگند به پروردگارمان که آن حق است».

در واقع در آیه اول، به جنبه های اعتقادی که مایه هلاکت دوزخیان شده اشاره می شود و در آیه دوم به جنبه های عملی، یعنی همان لذات نامشروع و بهره گیری حرام از مواهب الهی.

جالب اینکه: در بعضی از آیات قرآن آمده است که روز قیامت، جهنم را به سوی مجرمان می برند «وجیء یومئذ بجهنم» (سوره فجر، آیه 23) ولی در آیه مورد بحث می فرماید: کافران را بر آتش دوزخ عرضه می دارند، گوئی جاذبه ای در میان این دو، وجود دارد؛ از یکسو جهنم به سوی آنها جذب می شود، و از سوی دیگر آنها به سوی جهنم!

در دومین تعبیر یکی دیگر از عذابهای دردناک قیامت را بیان می کند و آن روز را به همان نام می نامد و می فرماید: «روزی که صورتهای آنها در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد، می گویند ای کاش ما خدا و پیامبرش را اطاعت کرده بودیم» «یوم تقلب وجوههم فی النار یقولون یا لیتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا» (سوره احزاب، آیه 66).

در اینکه منظور از دگرگون شدن صورتها در آن روز چیست مفسران تعبیرات گوناگونی دارند گاه گفته شده که منظور دگرگون شدن رنگ چهره ها است، گاه زرد و پژمرده می شود، گاه سرخ و آتشین می گردد و گاه تاریک و سیاه.

و بعضی گفته اند منظور آن است که همان گونه که برای به رشته کردن چیزی روی آتش آن را زیر و رو و این طرف و آن طرف می کنند؛ صورتهای مجرمان نیز در آن روز در آتش دوزخ چنین حالی را خواهد داشت.

و گاه گفته شده است، منظور این است که آنها را به صورت در آتش دوزخ می افکنند، البته ذکر وجوه (صورتها) به خاطر آن است که اشرف اعضای انسان صورت او است.

این احتمال نیز وجود دارد که همه این تفسیرهای سه گانه در مفهوم آیه جمع باشد هر چند تفسیر اول و دوم صحیح تر به نظر می رسد، و به هر حال آیه از فاجعه بزرگ و عذاب عظیمی خبر می دهد که در انتظار گروه کافر و مجرم و معاند است.

پیام آیه این است که پیش از «یا لیت» «ای کاش» گفتن آن روز که هیچ گونه اثر و فایده ای ندارد، چرا امروز در مسیر اطاعت خدا و پیامبرش قرار نمی گیرند؟ چرا امروز طاعت بندگان شیطان صفت و طاغوتهای زمان را بر اطاعت خدا مقدم می دارند؟ کاری که مخصوصا در قیامت از آن اظهار ندامت و پشیمانی خواهند کرد.

*  *  *

63- یوم یدعون الی نار جهنم دعا.

این توصیف نیز شباهت زیادی با توصیفی که در آیات گذشته آمد دارد و می گوید:«روز قیامت همان روزی است که آنها به شدت به سوی آتش دوزخ رانده می شوند» «یوم یدعون الی نار جهنم دعا» (سوره طور، آیه 13).

«و به آنها گفته می شود این همان آتشی است که آن را تکذیب می کردید، آیا این سحر است یا شما نمی بینید؟ «هذه النار التی کنتم بها تکذبون أفسحر هذا ام انتم لا تبصرون» (سوره طور، آیه 14 و 15).

«یدعون» از ماده «دع» به گفته راغب در مفردات به معنی «راندن شدید» است، این تعبیر نشان می دهد که حتی بردن دوزخیان به سوی دوزخ در قیامت آمیخته با شدت و وحشت و هول و اضطراب عظیم است، تعبیری که تصور آن انسان را تکان می دهد، و سخت در فکر فرو می برد، و اهمیت مسئولیتهائی را که در پیش دارد روشن می سازد.

چقدر فرق است میان دوزخیان و بهشتیان حتی در چگونگی انتقال به جایگاه اصلیشان قرآن در مورد بهشتیان می فرماید: «فرشتگان بر آنها درود می فرستند، و می گویند: «سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون» «درود بر شما وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می دادید» (سوره نحل، آیه 32).»

و در جای دیگر می خوانیم: ملائکه به آنها می گویند: «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار» «درود بر شما به خاطر صبر و استقامتی که انجام دادید، چه عاقبت خوبی در این سرا نصیبتان شد» (سوره رعد- آیه 24).

*  *  *

64- یوم نبطش البطشة الکبری.

65- یوم لا مرد له من الله

تعبیر نخست تعبیر تکان دهنده ای از آن روز عظیم است، چرا که خداوند بزرگ با آن قدرت بی پایان با شدیدترین لحنی کافرن مجرم را تهدید می کند، و می فرماید: «در آن روز که آنها را با قدرت عظیم خویش خواهیم گرفت قطعا از آنان انتقام می گیریم» «یوم نبطش البطشة الکبری انا منتقمون» (سوره دخان، آیه 16).

هر گاه انسان در جزء جزء تعبیرات آیه: تعبیر به «بطش» که به معنی گرفتن با شدت و حمله است، و توصیف آن به «کبری» که نشانه عظمت است، و تعبیر «انا منتقمون» که هم جمله اسمیه است و هم مؤکد با «ان» بیندیشد، لرزه بر اندام او می افتد که خدای رحیم و غفور، خدای قادر و قاهر به چنین تهدیدی پرداخته است.

جمعی از مفسران گفته اند، یا احتمال داده اند که آیه اشاره به مجازات سخت و سنگینی باشد که در جنگ بدر نصیب مشرکان شد، ولی تعبیرات آیه تناسب با عذاب بزرگتر و شدیدتر و فراگیرتری دارد که جز در آخرت صادق نیست، به علاوه در آیات قبل از آن نیز تعبیراتی است که تناسبی با جنگ بدر ندارد.

و در تعبیر دوم به چهره دیگری از آن روز اشاره می شود: «روزی که بازگشتی در آن از سوی خدا نیست» «یوم لا مرد له من الله» (سوره شوری، آیه 47).

نه راهی برای جبران در پیش است، و نه طریقی به سوی بازگشت به این جهان و تدارک مافات.

بعضی از مفسران این جمله را اشاره به قطعی بودن آن روز دانسته اند، چرا که می گوید: «از سوی خداوند بازگشتی در آن روز نیست» یعنی حتما واقع شدنی است، و طبق این تفسیر مفهوم آن با جمله «لا ریب فیه» که در باره قیامت آمده، نزدیک است.

ولی جمله های ذیل آیه که می گوید: «در آن روز نه پناهگاهی دارید و نه مدافعی» مناسب تفسیر اول می باشد.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور این است در آن روز هیچ کس قدرت این را ندارد که عذاب الهی را از شما بازگرداند، و این معنی با ذیل آیه مناسبتر است.

و هر یک از این تفسیرها را انتخاب کنیم پیام سخت و سنگینی در بر دارد.

*  *  *

66- یوم یدع الداع الی شئ نُکر.

این نام که یک بار در قرآن مجید آمده تعبیر سر بسته و هول انگیزی است که فکر انسان را در باب حوادث آن روز به مسائل گوناگونی متوجه می سازد، می فرماید: «روزی را به یادآور که دعوت کننده الهی مردم را به امر وحشتناکی که مردم از آن بی خبرند فرا می خواند»: «یوم یدع الداع الی شیء نکر» (سوره قمر، آیه 6).

در اینکه این «دعوت کننده الهی» کیست؟ مفسران احتمالات متعددی ذکر کرده اند. آیا خدا است؟ یا فرشتگان مقرب او؟ همچون جبرئیل و یا اسرافیل که با نفخ صور مردم را به رستاخیز دعوت می کند، با توجه به آیه «یوم یدعوکم فتستجیبون بحمده» : «به خاطر بیاورید روزی را که خداوند شما را (از قبرها) فرا می خواند و شما با حمد و ثنای او این دعوت را اجابت می کنید». (سوره اسراء، آیه 52).

معنی اول مناسبتر است، هر چند آیات بعد از آن تناسب بیشتری با فرشتگان و مأموران حساب و جزا دارد.

منظور از «شیء نکر» «مطلب ناشناخته» چیست؟!

آیا عذابهای وحشتناکی است که برای انسانها ناشناخته بوده؟ با حسابرسی دقیق اعمال است که هیچ کس در آن حد باور نداشته؟ و یا همه اینها است؟ هر چند باشد مسأله ای است وحشتناک و هول انگیز و سخت دردناک.

*  *  *

67- یوم یسحبون فی النار علی وجوههم.

پیام وحشتناک این نام قیامت راستی عجیب است، می فرماید: «آن روز که مجرمان به صورتهایشان در آتش دوزخ کشیده می شوند، و به آنها گفته می شود بچشید آتش جهنم را»! «یوم یسحبون فی النار علی وجوههم ذوقوا مس سقر» (سوره قمر، آیه 48).

می دانیم: صورت شریفترین در عین حال لطیفترین قسمتهای بدن است، اعضای بسیار مهمی همچون چشم و دهان و بینی در آن قرار گرفته، و از سوی دیگر می دانیم آتش دوزخ فوق آتش این دنیا است که آتش این جهان در برابر آن بازیچه ای بیش نیست.

حال فکر کنید اگر کسی را با صورتش در آن آتش بکشند چه خواهد شد؟ بعلاوه این کار نشانه شدت تحقیر این مستکبران خودخواه است، و به این ترتیب عذاب روحانی و جسمانی در آن یکجا جمع است.

در اینکه آیا «سقر» (بر وزن سفر) به معنی خود دوزخ است یا بخش خاصی از آن که سوزش و حرارت فوق العاده ای دارد و جایگاه متکبران است؟ دو احتمال وجود دارد: تفسیر دوم را حدیثی از امام صادق علیه السلام تأیید می کند که فرمود: دره ای است که جایگاه متکبران است و هر گاه نفس بکشد دوزخ را می سوزاند!» (تفسیر صافی ذیل آیه مورد بحث).

*  *  *

68- یوم نقول لجهنم هل امتلأت

این تعبیر که یکبار در قرآن مجید آمده، و جزء نامهای قیامت محسوب می شود نیز از تعبیرات تکاندهنده است و حکایت از گستردگی دوزخ و کثرت دوزخیان می کند، کثرتی که هر انسانی را خائف می سازد، نکند او نیز در زمره آنان باشد، می فرماید: «به خاطر بیاورید روزی را که به جهنم می گوئیم آیا پر شده ای، و او می گوید: آیا افزون بر این هم وجود دارد»؟!

«یوم نقول لجهنم هل امتلأت و تقول هل من مزید» (سوره ق، آیه 30).

در تفسیر آیه، دو نظر وجود دارد نخست اینکه «استفهام انکاری» باشد، یعنی جهنم در پاسخ این سؤال که آیا پر شده ای؟ می گوید: مگر افزون بر این ممکن است؟ اشاره به اینکه هیچ جائی باقی نمانده.

دیگر اینکه استفهام «استفهام تقریری» است، یعنی آیا باز هم افراد دیگری هستند که به دوزخ بیایند؟ و به این ترتیب دوزخ مانند انسان پر اشتهائی که دائما تقاضای غذای بیشتر می کند و هرگز سیر نمی شود در جستجوی تبهکاران و ستمگران است، و جای تعجب نیست که نه جهنم از بدکاران سیر شود و نه بهشت از نیکوکاران، ولی بعضی از مفسران بر این تفسیر خرده گرفته اند که با آیه «لأملأن جهنم من الجنة والناس اجمعین» «سوگند یاد می کنم که دوزخ را از جن و انس پر می کنم» (سوره سجده، آیه 13) سازگار نیست، بنابراین باید به سراغ تفسیر اول رفت. (در تفسیر فخر رازی، جلد 28، صفحه 174).

ولی از این ایراد می توان پاسخ داد که پر بودن درجاتی دارد، درست مثل اینکه ظرفی را از غذا پر می کنند و به کسی می دهند و او تقاضا می کند باز هم روی آن را انباشته تر کنند.

در اینکه این سؤال و جواب در برابر دوزخ چگونه انجام می گیرد؟ بعضی گفته اند سؤال و جواب از خازنان و نگهبانان دوزخ است، و بعضی گفته اند این سؤال و جواب به زبان حال انجام می گیرد، و گاه گفته شده جهنم به طوری که از بعضی از تعبیرات قرآن و اخبار استفاده می شود خود موجودی زنده است، و قادر بر سخن گفتن، و بنابراین می توان آیه را به همان مفهوم ظاهری آن تفسیر کرد. (در تفسیر روح البیان، شواهدی از آیات و روایات بر این معنی آورده شده جلد 9 صفحه 127).

به هر حال پیام این آیه آن است که دوزخیان بسیارند و تهدید الهی جدی است، و به هر کس هشدار می دهد نکند یکی از آن نفرات تو باشی، همین اندیشه می تواند انسان را بیدار کند و به خود آورد و او را از ادامه بدیها و کژیها باز دارد.

*  *  *

69- یوم یقول المنافقون والمنافقات....

این تعبیر از روز قیامت که یک بار در قرآن مجید آمده است (سوره حدید، آیه 13) می گوید در آن روز مردان و زنان منافق با یکدنیا اندوه و حسرت به مؤمنان می گویند: نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی بگیریم. (یا مهلت دهید ما هم در پرتو نور شما حرکت کنیم) «یوم یقول المنافقون والمنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم».

این در حالی است که مردان و زنان با ایمان با سرعت جاده محشر را به سوی بهشت می پیمایند. در حالی که نور ایمان آنها از پیش رو از سمت راست در برابر آنها حرکت می کند و فرشتگان، بشارت بهشت به آنها می دهند «یوم تری المؤمنین والمؤمنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بأیمانهم بشریکم الیوم جنات ...» (سوره حدید، آیه 12).

ولی منافقان مأیوسانه و ملتمسانه به آنها می نگرند و در مقابل تقاضایشان این پاسخ را می شنوند به عقب برگردید و کسب نور کنید «قیل ارجعوا ورائکم فالتمسوا نورا».

قیامت و عرصه محشر جای کسب نور نیست، جای آن صحنه دنیا بود اگر می توانید به آنجا باز گردید و از چراغ پر فروغ ایمان و عمل صالح نور و روشنائی برای خود دست و پا کنید. چه دردناک است وضع منافقان کوردل و تاریک فکر و ظلمانی؟ و چه زیبا است نور ایمان و عمل صالح و چه پیام مهمی در تفاوت حال این دو گروه برای امروز ما بیان شده است.

*  *  *

70- یوم لا ریب فیه

آخرین و هفتادمین نام (نام توصیفی) برای روز قیامت تعبیر بالا است که دوبار در سوره آل عمران آمده است، می فرماید: «مؤمنان راسخ در علم به پیشگاه خدا عرضه می دارند: پروردگارا توئی که همه مردم را در روزی که در آن شک و تردید نیست، جمع خواهی کرد» «ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه» (سوره آل عمران، آیه 9).

در آیه 25 همین سوره نیز این تعبیر در کلام پروردگار آمده است، می فرماید: «پس چگونه خواهد بود هنگامی که آنها را در روزی که شکی در آن نیست جمع کنیم»؟! «فکیف اذا جمعناهم لینم لا ریب فیه».

و از آنجا که در بحث «قطعی بودن قیامت از دیدگاه قرآن مجید» درباره این آیات به قدر کافی (در همین جلد) سخن گفته شد، نیازی به تکرار نمی بینیم، تنها به این نکته اشاره می کنیم که قطعی بودن آن روز و وعده های گوناگون الهی در آن روز نه تنها در سخن خداوند مسلم و خالی از هر گونه شک و ریب است، بلکه تمام افرادی که در ایمان خود راسخند نیز به آن معترفند و قولی است که جملگی برآنند، در واقع نامهای دیگر از حوادث و برنامه های آن روز خبر می دهد، در حالی که این نام از قطعی بودن آن خبر می دهد، و در واقع تأکیدی است بر همه آنها، و به همین دلیل آنرا به عنوان آخرین نام در این سلسله نامها برگزیدیم.

این نکته قابل ذکر است که هنگامی که مؤمنان از آن روز به این عنوان خبر می دهند دلیل آن را نیز در پیشگاه خدا عرضه می دارند، چنانکه در ذیل آیه اول آمده : «إن الله لا یخلف المیعاد» «چرا که خداوند در وعده خود تخلف نمی کند» و همین است دلیل قطعی بودن و راه نیافتن شک در آن روز.

*  *  *

نتیجه بحث

از آنچه در این بحث گسترده در مورد «نامهای قیامت در قرآن» آمد روشن شد که «روز قیامت» در قرآن مجید حداقل هفتاد نام دارد، البته منظور از نام در اینجا تنها اسم خاص (یا به تعبیر ادبیات عرب «علم» نیست) بلکه تمام توصیفهائی را که درباره قیامت در قرآن آمده و با کلمه «یوم» آغاز شده است شامل می شود.

منتها این نامها را به دو گروه تقسیم کردیم: نامهائی که تنها با یک کلمه از آن روز خبر می دهد، مانند «یوم البعث، یوم القیامه، یوم الدین و یوم الحساب» و آن بیست و چهار نام بود، و نامهائی که با یک جمله از اوصاف قیامت همراه است (مانند بقیه این نامها).

این تعبیرات هفتادگانه بسیار پر بار و پر مطلب است، در واقع از هفتاد دریچه مختلف به روز قیامت نگاه می کند، و تمام حوادث آن روز را از آغاز زنده شدن مردگان تا زمانی که بهشتیان به بهشت و دوزهیان به دوزخ می روند توضیح می دهد.

این نامهای هفتادگانه تابلو بسیار عجیب و تکان دهنده و روشن و گویا از آن روز عظیم ترسیم می کند، تمام گفتنیها را می گوید، و سرنوشت همه انسانها را در مواقف محشر در آن روز شرح می دهد.

ممکن نیست انسان در مجموعه این نامها تأمل کند، و با دیده قبول آنها را ببیند، و اثر تربیتی فوق العاده ای در او ایجاد نکند.

در واقع هدف نیز همین بوده که با این تعبیرات که هر کدام از زاویه خاصی به معاد می نگرد، انسان را بیدار سازد، از بیراهه به راه دعوت کند، از آلودگی به پاکی از گناه فرا خواند، از دنیا پرستی به زهد، و از فسق به تقوی، و از ظلمت به نور و از کفر به ایمان، و از شرک به توحید، سوق دهد. و راستی عجب کتاب آموزنده ای است قرآن مجید و عجب برنامه های تربیتی و حساب شده ای دارد.

یکبار دیگر این نامها را در کنار هم قرار دهید و از مقابل چشمان دل بگذرانید، روی بند بند آن تکیه کنید و ببینید چه می گوید، و چه می خواهد؟ و چه سرنوشتی را برای انسان ترسیم می کند؟ سپس بهره تربیتی خود را از آن بگیرید.

*  *  *

خداوندا! چنان درک و دیدی به ما ده که هم امروز آن روز عظیم را از این زوایای مختلفی که در قرآن بیان فرموده ای ببینیم.

پیام این آیات را بشنویم.

محتوای این نامها را به خاطر بسپاریم.

و برای آن روز بزرگ آماده شویم آمین یا رب العالمین.

این بحث را با اشعاری در همین زمینه از یک شاعر نکته پرداز پایان می دهیم:

بشـــنــو از قـــرآن، چه نیکــــــــــــــو دم زنـــد                      زخـــمـــــه بــــر ســـــــاز دل آدم زنـــــد

تا کـــنــــد بیــــدارش از خــــواب گـــــــــــــران                      از قــــیــامــت گـــــویـــــد و اهــــــوال آن

با سکوتت نغــمــــــه ی قــــــرآن شنــــــــــــو                      آنچه می گــویــــــد به گوش جان شنو

از «مزمل» از «نبــــــأ» از «انــــفــطـار»                     گــوش کـــن غــوغـای محشــر آشــکار

سوره «زلزال» و «طــور» و «قــارعـــه»                     یا که «تکویر» و «قیامت» «واقعه»

چونکه هر یـــک وصــــف «مــحــشــر» را کنــد                    خود «قیامـت» ز آن سخن بــر پا کنــــد

ایــن زمــیـــن، در آن زمـــــــان پـــــــر بــــــــلـا                    ناگــــهــان چــون «زلزلـت زلــزالــها»

از درونــــــــش «اخـــرجت اثـــقـــالـــهــا»                   با تعــجــب «قال الانسان مـا لــهـــا»

مــردگــان خیــزنـــد بــرپــا «کــلـــــهــــــم»                   تا هـمـــه مـــردم «یروا اعـمـالــهــم»

هــــــر کـــــــه دارد «ذرة خــیـــــرا یـــــره»                  یــا کــــــه آرد «ذرة شــــرا یــــــره»!

آن زمــــان، خـــورشــیــــد تابــــان «کــورت»                  کوهــهــای سخـت و سنگین «سیرت»

آبـــهــــا در کــــــام دریـــــــا «ســـجـــــرت»                   آتــش دوزخ بــه شـــــدت «سـعـرت»!

پــس در آن هـــنــگــام «جــنــت ازلــفــت»                 خود بــدانــد هــر کسی «ما احضرت»!

نامــــــــه کـــــــردار و گــفــتـــــــار بشــــــــــــر                  خود بـــود روشنــــــــــگــر هر خیـر و شــر

نامـــــــه ای بـــا جــــــان او آمـــیخـــتــــــــــــه                   مـی شــود بر گــــردنـــــش آویــــخــتـــه!

نامــــه یــا نــقـــش دقـــیــــــــق نــــفــــس او                   یــا کــه از هــر لحـظـه عـمـرش عکس او

نامـــه رد یــــــــا قـــبــــــــــــول بـــــنــدگــــــی                   بــا ســــرافــــرازی، و یـــا شـــرمنـــدگـی

حکـــم عـــزت یا عـــذاب هـــر کــس اســــــت                 خود نمــودار حســــاب هـــر کــس است!

(خلوتگاه راز، دیوان حسان، جلد 2، صفحه 19).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:30  توسط زهره ارشادفر  | 

اهمیت معاد از دیدگاه قرآن (قسمت 4)

52- یوم لا یجزی والد عن ولده.

یکی از طرق رهائی از چنگال کیفرها در این جهان این است که کسی مسئولیتهای دیگری را بپذیرد، و خود را جوی او قرار دهد، جریمه مالی او را قبول کند، و کیفر جرم او را به جان خود بخرد.

قرآن در آیات فوق که نامهای توصیفی قیامت را بیان می کند اعلام می دارد که اینگونه کارها در آن دادگاه بزرگ الهی مطلقا ممکن نیست، هر کس مسئول کارهای خویش است، و تنها خودش کیفر اعمالش را می بیند، و جریمه جرائمش را می پردازد.

در نخستین آیه که دوبار در قرآن مجید آمده می خوانیم: «از آن روز بترسید که هیچ کس به جای دیگری مجازات نمی شود». «واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا» (سوره بقره، آیه 48و 123).

همین معنی در آیه دوم با تفاوتی آمده است، می فرماید: «آن روز روزی است که هیچ کس مالک انجام کاری برای دیگری نیست» «یوم لا تملک نفس لنفس شیئا». (سوره انفطار، آیه 19).

و در سومین آیه انگشت روی مورد خاصی گذارده می فرماید: «از آن روز بترسید که نه پدر جزای اعمال خود را می پذیرد و نه فرزند چیزی از جزای پدر را».

«واخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا». (سوره لقمان، آیه 33).

رابطه پدر با فرزند بر اساس «عاطفه و محبت» است، و رابطه فرزند با پدر بر اساس «احترام و محبت»، و در واقع از نزدیکترین و قوی ترین پیوندهای عاطفی انسان همین دو رابطه است، ولی هول و وحشت قیامت آن چنان عظیم و کوبنده است که تمام این پیوندها را درهم می کوبد و از میان می برد آن چنان که هر کس تنها به فکر خویشتن است.

جمعی از مفسران در تفسیر آیات فوق تصریح کرده اند «لا تجزی» به معنی «لا تغنی» به معنی بی نیاز نمی کند آمده است. (مجمع البیان، جلد 1، صفحه 103).

«راغب» در «مفردات» می گوید: جزا در اصل به معنی بی نیازی و کفایت است، و پاداش و کیفر را از این رو جزا می نامند که برای جبران عمل انجام شده کفایت می کند، همین معنی در مقائیس اللغه نیز آمده است.

قابل توجه اینکه مخاطب در دو آیه اول بنی اسرائیلند که در تعصب قومی و نژادی در جهان ضرب المثل هستند، قرآن به آنها هشدار می دهد که حتی شما با آن همه تعصبی که درباره یکدیگر دارید همه چیز، جز خودتان را، در آن روز بزرگ فراموش می کنید.

پیام این آیات ناگفته پیدا است چرا که با وضوح این حقیقت را ثابت می کند که شدائد قیامت و حوادث سخت آن روز عظیم هیچ نمونه ای در دنیا برای آن نیست، بسیارند اشخاصی که در این جهان بر اثر پیوندهای عاطفی، خود را فدای دیگری می کنند، ولی این مطلب در قیامت در مورد هیچ کس و هیچ انسانی نسبت به دیگری واقع نمی شود.

*  *  *

53- یوم تبیض وجوه و تسود وجوه.

این نام که یک بار در قرآن مجید آمده بیانگر یکی دیگر از ابعاد آن روز بزرگ و حامل پیام مهمی از عرصه محشر است، می فرماید: «عذابهای بزرگ نفاق افکنان روزی خواهد بود که صورتهائی سفید، و صورتهائی سیاه می گردد» «یوم تبیض وجوه و تسود وجوه». (سوره آل عمران، آیه 106).

چهره های نورانی از آن کسانی است که نور ایمان از درون جانشان به حکم «یوم البروز بودن قیامت» در چهره هایشان نمایان می شود، و به همین دلیل «غرق رحمت خدا هستند و جاودانه در آن خواهند ماند» «اما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمة الله هم فیها خالدون». (سوره آل عمران، آیه 107).

اما تاریک دلان بی نور، کافران بی ایمان و مجرمان سیاه دلی هستند که ظلمت درونشان به برون کشیده شده، و این رو سیاهان، غرق عذاب الهی خواهند بود، و به آنها گفته می شود: «فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون» :«بچشید عذاب الهی را به خاطر کفرتان»! (سوره آل عمران، آیه 106).

تعبیر فوق به صورتهای دیگری در آیات قرآن مجید نیز منعکس است.

در یک جا می فرماید: «گوئی صورت آنها (کسانی که مرتکب گناهان پی در پی می شوند) را پاره های تاریک شب سیاه پوشانیده است»! «کأنما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما». (سوره یونس، آیه 27).

در جای دیگر می فرماید: صورتهائی در آن روز، گشاده و نورانی است، و خندان و مسرور است» «وجوه یومئذ مسفرة – ضاحکة مستبشرة» (سوره عبس، آیه 40 و 41).

چه موقع این مسأله رخ می دهد؟ و صورتهائی نورانی و صورتهائی تاریک می گردد؟

بعضی آن را به هنگام جدائی صفوف از یکدیگر، و بعضی آن را به هنگام مشاهده نامه اعمال، و بعضی به هنگام بر خاستن از قبور، یا قرار گرفتن در برابر میزان عدل الهی دانسته اند.

ولی از آنجا که روز، روز بروز و ظهور حقایق اشخاص و اعمال است به نظر می رسد که این مسأله از همان آغاز قیام از قبرها صورت می گیرد و ادامه دارد.

چه اشخاصی دارای چهره نورانی و چه افرادی رو سیاهند؟

مفسران احتمالات گوناگونی داده، و گاه آنها را در اشخاص معینی محدود ساخته اند، ولی ظاهر این است که تمام اهل ایمان و صالح العمل در زمره رو سفیدانند و تمام اهل کفر و مجرمان در صف سیه رویان.

آخرین سخن اینکه بعضی از مفسران خواسته اند این دو تعبیر را بر مفهوم مجازی آن حمل کنند، و گفته اند سفیدی اشاره به سرور و خوشحالی، و سیاهی اشاره به غم و اندوه است. (تفسیر مراغی، جلد 4، صفحه 25).

ولی هیچ موجبی برای ارتکاب چنین خلاف ظاهری وجود ندارد، بلکه آیه را باید بر همان معنی حقیقی آن حمل کرد، وقتی قرآن می گوید: «مؤمنان نورشان از پیش رو و از سمت راست آنها در عرصه محشر حرکت می کند» «یسعی نورهم بین ایدیهم و بأیمانهم» (سوره حدید، آیه 12) چه جای تعجب که صورتهائی سفید و نورانی، و صورتهائی سیاه و تاریک باشد؟

راستی چه وحشتناک است آن روز که آنچه در قلب و جان انسان است در صورت او نمایان می گردد، روز رسوائی بزرگ برای سیاه دلان، و روز افتخار عظیم برای روشن دلان، و همین امر سبب می شود که مؤمنان از همان آغاز مورد احترام و تکریم در عرصه محشر باشند و کافران و مجرمان مورد لعن و نفرین!

*  *  *

54- یوما کان شره مستطیرا.

در این تعبیر که تنها یکبار در قرآن آمده، ضمن توصیف ابرار و نیکان می فرماید: «آنها از روزی می ترسند که عذابش گسترده و فرا گیر است» «و یخافون یوما کان شره مستطیرا» (سوره انسان، آیه 7).

«مستطیر» از ماده «طیران» به معنی «پرواز» گرفته شده، و مفهوم آن در اینجا پراکنده و گسترده است، لذا بعضی آن را به معنی چیزی که فوق العاده وسعت یافته است تفسیر کرده اند، این تعبیر درباره سپیده صبح هنگامی که تمام افق را فرا می گیرد به کار می برند و می گویند «فجر مستطیر».

«شر» در اینجا به معنی عذاب روز قیامت، و یا هول و وحشت آن است، و گستردگی آن به حدی است که تمام زمین و آسمان را پر می کند، حتی فرشتگان در وحشت فرو می روند، نه تنها بدکاران و مجرمان که نیکان و پاکان که از عاقبت کار خود با خبر نیستند در این وحشت و اضطراب گسترده سهیم و شریکند.

جالب این که در آیه فوق، ترس از چنان روزی را یکی از صفات ممدوح و نکات مثبت اخلاقی ابرار و پاکان می شمرد، زیرا چنین ترسی مایه پرهیز از هر گونه گناه و توجه به اطاعت مطلق پروردگار است.

*  *  *

55- یوم یفر المرأ من أخیه

تعبیر فوق که تنها یکبار در قرآن مجید آمده، ترسیم واضح دیگری از صحنه رستاخیز است می فرماید: «در آن روز انسان از برادر خود فرار می کند» و حتی از مادر و پدرش، و از زن و فرزندانش، (چرا که) در آن روز هر کدام وضعی دارند که آنها را کاملا به خود مشغول می سازد. «یوم یفر المرأ من أخیه – و امه و ابیه- و صاحبته و بنیه- لکل امرئ منهم یومئذ شأن یغنیه» (سوره عبس، آیه 34 تا 37).

بدیهی است نزدیکترین و محبوبترین افراد به هر انسان برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان او است، و عجب اینکه قرآن نمی گوید در آن روز از آنها غافل می شود، بلکه می گوید: «از آنها می گریزد»! مادری که به او عشق می ورزید، پدری که سخت مورد احترام او بود، همسری که شدیدا به او محبت داشت، و فرزندانی که میوه قلب و نور چشمان او بودند، آری از همه آنها می گریزد!

اینها کسانی بودند که در مشکلات این جهان همیشه به آنها پناه می برد، و در مصائب مایه تسلی خاطر او بودند، اما در آنجا چه خبر است که از آنان می گریزد؟!

آری صیحه رستاخیز و به تعبیر قرآن «صاخه» که در آیه قبل از این آیات آمده چنان عظیم است که تمام این پیوندها را پاره می کند، و صدای گوش خراش و کر کننده آن انسان را از غیر خویش بیگانه می سازد.

چرا می گریزد؟

به خاطر ترس از رسوائی در برابر نزدیکترین افراد به او؟

یا به خاطر اینکه ممکن است گناهانی داشته باشند که از تبعات آن وحشت دارد؟

یا به خاطر حقوقی است که احتمالا از آنها ضایع شده و در آن صحنه که دست انسان تهی است ممکن است آن را مطالبه کنند؟

یا نه، هول و وحشت محشر آن قدر زیاد و سنگین است که هر انسانی را از تمام افراد مورد علاقه اش جدا می سازد، و به خویش مشغول می دارد، از آنها می گریزد تا فقط به خود بیندیشد و نه به دیگری، می گریزد تا راه نجاتی جستجو کند، و می گریزد تا سرنوشت خویش را بیابد.

هر کدام از این امور چهارگانه به تنهائی مایه فرار و گریز است تا چه رسد به اینکه همه یکجا جمع شوند.

در حدیثی می خوانیم که یکی از خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن حضرت سؤال کرد: آیا در قیامت انسان به یاد دوست صمیمیش می افتد؟!

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جواب فرمود: سه موقف است که هیچ کس به یاد هیچ کس نمی افتد:

اول پای میزان اعمال است، تا ببیند میزان اعمالش سنگین است یا سبک؟

دوم بر صراط است، تا ببیند از آن می گذرد یا نه؟

سوم به هنگام دادن نامه اعمال به دست انسانها است، تا ببیند آن را به دست راستش می دهند یا چپ؟

در این سه موقع کسی به فکر کسی نیست، نه دوست صمیمی، نه یار مهربان، نه افراد نزدیک، نه علاقمندان مخلص، نه فرزندان، و نه پدر و نه مادر، و این همان است که خداوند متعال می فرماید: «لکل امرئ منهم یومئذ شأن یغنیه» آن روز هر کدام از آنها به خود مشغول است» (تفسیر برهان، جلد 4، صفحه 429، حدیث 1).

*  *  *

56- یوما یجعل الولدان شیبا.

این توصیف که در یک مورد قرآن مجید آمده ترسیم دیگری از حوادث وحشتناک آن روز بزرگ است، روی سخن را به کفار و مشرکان کرده و می گوید: «هر گاه کافر شوید (و بر کفر خود باقی بمانید) چگونه از عذاب الهی خود را بر کنار می دارید، در آن روزی که کودکان را پیر می کند»! «فکیف تتقون ان کفرتم یوما یجعل الولدان شیبا» (سوره مزمل، آیه 17). («یوما» به عقیده جمعی از مفسران در آیه فوق ظرف است برای «تتقون» ولی این احتمال نیز داده شده که «مفعول به» برای همین فعل باشد، و در این صورت واژه عذاب را در تقدیر گرفته اند، بنابراین آیه در تقدیر چنین می شود:«فکیف تتقون ان کفرتم عذاب یوم یجعل الولدان شیبا». «شیب» (بر وزن سیب) جمع «أشیب» به معنی پیراست و از ماده شیب (بر وزن عیب) به معنی سفید شدن مو گرفته شده).

این گویاترین و زنده ترین تعبیری است که می تواند از حوادث هولناک آن روز پرده بردارد، در حقیقت همان گونه که این حوادث بر جهان طبیعت بر کوهها و صحراها اثر می گذارد و آنها را از هم متلاشی می کند، بر این انسان خاکی نیز چنان اضطراب و وحشتی حاکم می سازد که اطفال را پیر می کند.

بعضی از مفسران این تعبیر را بر همان معنی حقیقیش حمل کرده اند که به راستی آثار پیری حتی در کودکانی که وارد عرصه محشر می شوند آشکار می شود، در حالی که کودکی با پیری فاصله زیاد زمانی دارد، شواهدی نیز برای این نقل کرده اند، در همین دنیا افرادی را می بینیم که بر اثر سنگینی حادثه ناگهان طی چند روز، و حتی طی چند ساعت موهای سیاهشان سفید می شود، اگر حوادث این جهان بتواند چنین اثری در انسان بگذارد حوادث محشر که از آن بسیار شدیدتر و سخت تر است قطعا می تواند چنین تأثیری بگذارد.

ولی جمعی آیه را حمل بر معنی کنائی آن کرده اند، زیرا این کنایه ای است رایج در زبان عربی و غیر آن که برای بیان عظمت یک حادثه می گویند« این جریان مرا پیر کرد»!

هر دو تفسیر برای آیه ممکن است، اما این احتمال که بعضی گفته اند پیر شدن کودکان به خاطر طولانی بودن روز قیامت است بسیار بعید به نظر می رسد، زیرا این آیه مانند بسیاری دیگر از آیات مربوط به قیامت ناظر به حوادث هولناک آن روز است، و آیات قبل از آن که سخن از متلاشی شدن کوهها به میان آورده نیز شاهد بر این مدعا است.

*  *  *

57- یوم لا ینطقون

این توصیف نیز یکبار در سوره مرسلات آمده. که می فرماید: «این روزی است که در آن سخن نمی گویند» «هذا یوم لا ینطقون» (سوره مرسلات، آیه 34 تا 36).

آیا هول و وحشت عظیم قیامت سبب از کار افتادن زبان آنها می شود، همانگونه که در دنیا نیز گاه زبان انسان بر اثر یک حادثه بسیار عظیم بند می آید؟!

یا اصولا سخنی برای گفتن و حجت و عذری برای بیان کردن ندارند؟! و یا اینکه به حکم آیه «الیوم نختم علی افواههم وتکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون»: «امروز بر دهان آنها مهر می نهیم و دستهایشان با ما سخن می گویند، و پاهایشان به اعمالی که انجام داده اند گواهی می دهند» (سوره یس، آیه 65) زبانها به حکم خدا از کار می افتد و اعضای بدن گواه اعمال انسان می شوند؟

ممکن است هر سه تفسیر در معنی آیه جمع باشد، هر چند تفسیر سوم روشنتر به نظر می رسد و به هر حال این امر مانع از آن نیست که انسانها در بعضی از مواقف قیامت به فرمان خدا سخن بگویند، زیرا قیامت مواقف مختلفی دارد، و مجموع آیت قرآن نشان می دهد که مجرمان در بعضی از این مواقف گنگ و لال و بسته دهن می شوند، و به فرمان خدا در بعضی از مواقف به سخن بیایند.

*  *  *

58- یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون.

باز در اینجا که تنها تعبیر در نوع خود است، به چهره عبوس دیگری از آن روز بزرگ برخورد می کنیم می فرماید: «به خاطر بیاورید روزی را که ساقها از وحشت برهنه می شود، و (مجرمان) دعوت به سجود می شوند اما قادر بر آن نیستند» «یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون» (سوره قلم، آیه 42).

تعبیر «یکشف عن ساق» «ساقها برهنه می شود» به عقیده بسیاری از مفسران کنایه از وخامت کار و شدت ترس و وحشت است، زیرا در گذشته معمول بوده هنگامی که در برابر کار مشکلی قرار می گرفتند آستینها را بالا می زدند، و دامن لباس را به کمر می بستند، تا آمادگی بیشتری برای مقابله با حادثه داشته باشند، طبعا در این حال ساقها برهنه می شود.

بعضی از مفسران احتمال دیگری در تفسیر آیه داده اند و آن اینکه «ساق» به معنی اصل و اساس هر چیز است (مانند ساقه درخت) بنابراین جمله «یکشف عن ساق» اشاره به ظهور و بروز حقایق اشیاء در آن روز است. (روح المعانی، جلد 29، صفحه 35).

به هر حال در آن روز هولناک همگان به سجود در برابر عظمت پروردگار عالم دعوت می شوند، مؤمنان به سجده می افتند، و شاید همین سجده مایه آرامش قلب و روح آنها است، ولی آنها که آلوده کفر و گناهند قدرت بر سجده را ندارند.

در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام آمده است: «در آن روز حجابی از نور الهی برداشته می شود، و همه مؤمنان به سجده می افتند، ولی پشت منافقان آن چنان خشک می شود که توانائی ندارند کمر خم کنند و سجده نمایند»! (نور الثقلین، جلد 5، صفحه 395، حدیث 49).

بعضی گفته اند منظور از یکشف عن ساق همین ظاهر شدن نور الهی است.

*  *  *

59- یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم

این توصیف نیز یکی دیگر از حوادث دردآلود آن روز را باز گو می کند، می فرماید: «روزی که عذر خواهی ظالمان سودی نمی بخشد، و برای آنها لعنت (خدا) است، و برای آنها جایگاه بدی است» «یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار» (سوره مؤمن، آیه 52).

معمولا یکی از طرق نجات و رهائی از چنگال مجازات در این جهان پناه بردن به معذرت خواهی و پوزش است، ولی طبیعت روز قیامت چنان است که هیچ گونه عذری از ظالمان پذیرفته نمی شود چرا که آنجا اصولا جای گرفتن محصول و پاداش عمل است، نه جبران گذشته که نوعی عمل محسوب می شود.

در بعضی از آیات گذشته می خوانیم که در آن روز اجازه عذر خواهی به آنها داده نمی شود، و در بعضی دیگر می خوانیم اگر زبان به اعتذار بگشایند آن اعتذار نیز بیفایده است، و بنابراین راهی جز قبول لعنت الهی و قرارگاه بد ندارند.

پیامی که این نام برای همگان دارد آن است که امروز که می توان با پوزش طلبی به درگاه خدا آثار گناهان را شست، و با ادای حق مظلومان آثار ظلم را زدود، باید از فرصت استفاده کرد، و گرنه در آن صحنه عظیم و دادگاه بزرگ نه عذر سودی می بخشد و نه ندامت و پشیمانی و گریه و زاری، و به گفته شاعر:

کنونت که چشم است اشکی ببار                               زبـــــــان در دهــــان است عـــذری بیـــار!

کنــــون بایدت عــذر تقـــــصیر گفت                               نه چون نفـــس ناطـــق ز گفـــتن بخفت

کنون وقت تخــــم است تا بـــد روی                              گــــــر امیـــد داری کــه خرمــــن بــــــــری

کنون بایــد ای خفتــــــه بیـــدار بود                               چو مرگ، اندر آیـــد ز خوابـــت، چه سود

بوستان سعدی، باب 9، شعر اخیر اشاره به حدیث معروف «الناس نیام اذا ماتوا انتبهو».

*  *  *

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:27  توسط زهره ارشادفر  | 

اهمیت معاد از دیدگاه قرآن (قسمت 3)

در اینجا گروه اول پایان می یابد:

از مجموع نامها، توصیفها و تعبیرهای مختلفی که در این بخش آمد، این حقیقت به خوبی تجلی می کند که قرآن برای بیداری انسانها، و تعلیم و تربیت و سوق آنها به تکامل و تعالی، «معاد» را در چهره های مختلفش نشان داده، و نامهای گوناگونی برای آن برگزیده که هر نام به یکی از ابعاد حوادث عظیم و تکان دهنده آن روز بی مانند اشاره می کند.

هر یک از این نامها، یا به تعبیر دیگر هر یک از این اوصاف، برای آن روز پیامی مخصوص به خود دارد، پیامی به همه نسلها، در همه قرون و اعصار.

پیامی که توجه به آن عامل نیرومند بازدارنده ای از کژیها و زشتیها و گناهان و جرائم و آلودگیها و مظالم است.

پیامی که مطالعه آن ابعاد فصاحت و بلاغت قرآن را در زمینه های مختلف مخصوصا در مسائل تربیتی کاملا واضح و آشکار می سازد و برای رهروان راه حق و پویندگان مسیر قرب خدا بهترین راهنما است(دقت کنید).

*  *  *

بخش دوم:

اکنون به سراغ بخش دیگری از نامهای قیامت می رویم که اوصاف قیامت نه در یک کلمه، بلکه در یک جمله خلاصه شده است.

25- یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب

بخشی از این نامها از حوادثی که در آستانه قیامت در جهان رخ می دهد سخن می گوید، و بخشی از مسائل مربوط به حال انسانها در آن روز است، و بخشی از پایان کار خبر می دهد.

از جمله تعبیراتی که مربوط به «مقدمات قیامت» است تعبیر فوق است که در سوره انبیاء آیه 104 بعد از اشاره به قسمتی از پاداش نیکوکاران و کیفرهای بدکاران آمده است: «یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدأنا اول خلق نعیده وعدا علینا إنا کنا فاعلین» «روزی که ما آسمان را همچون طوماری در هم می پیچیم، سپس همانگونه که آفرینش را آغاز کردیم آن را باز می گردانیم، این وعده ای است که ما داده ایم و قطعا آن را انجام خواهیم داد».

«سجل» از ماده سجل «بر وزن سطل» به معنی دلو بزرگ و پر از آب است و ریشه آن را به معنی «جمع کردن و ذخیره نمودن برای ریختن و منتشر ساختن» دانسته اند، به همین دلیل به دلو بزرگ «سجل» گفته می شود، و «سجل» (با کسر سین و جیم و تشدید لام) به اوراقی که مطالب را روی آن می نویسند و گاه آن را به صورت «طومار» به هم می پیچند، گفته اند، و در این صورت تعبیر طی السجل گفته می شود.

بعضی نیز بر این باورند که سجل به معنی کتابهائی است که احکام قضائی و صورت دعاوی و مانند آن در آن نوشته و جمع آوری می شود، و لذا تسجیل به معنی ثبت کردن و قرار دادن و اثبات نمودن آمده است. (قاموس، مفردات، والتحقیق، و کتب دیگر).

به هر حال ظاهر آیه این است که در پایان جهان و آستانه قیامت، تمام آسمانها به هم پیچیده می شوند، همانگونه که در آغاز به صورت توده واحدی بوده اند، و این چیزی است که در علم امروز نیز به آن تصریح شده که عالم هسیت در آغاز به صورت توده واحدی بوده و سپس به عللی که درست نمی دانیم به سرعت به دور خود به گردش در آمد، و بر اثر نیروی گریز از مرکز اجزاء آن از هم دور می شوند، و هم اکنون عالم در حال گسترش است، ولی احتمالا بعد از رسیدن به حد نهائی گسترش باز گشت شروع می شود، و بار دیگر با سرعت و به سوی مرکز جهان حرکت می کنند، و سرانجام به هم می پیچند و توده واحدی را تشکیل می دهند، و این پایان نظام این جهان است.

بار دیگر حرکت نوینی آغاز می گردد، و زمین و آسمان جدیدی به وجود می آید که جهان دیگری را تشکیل می دهد.

طبق این معنی هیچ نیازی به اینکه آیه را به صورت بیان کنائی تفسیر کنیم نداریم، هر چند بسیاری از مفسران به سراغ معانی کنائی رفته اند، شاید به خاطر این جهت که این تفسیر در آن زمان مطرح نبوده است.

ولی به هر صورت جمع شدن آسمانها به معنی نابودی مطلق آنها و از میان رفتن عالم ماده نیست، چرا که قرآن با صراحت در آیات متعدد می گوید انسانها از قبرها بر می خیزند، و استخوانهای پوسیده لباس حیات در تن می پوشند، و خاکهای حاصل از پوسیدن بدنها باقی می ماند و جمع می شود و حیات نوی را آغاز می کند.

26- یوم تبدل الأرض غیر الارض والسموات

از آنچه در بحث قبل گفته شد مفهوم این تعبیر قرآنی در مورد قیامت نیز روشن می شود، این نام که فقط یک بار در قرآن مجید در سوره ابراهیم آیه 48 آمده است، اشاره به انتقام الهی از ظالمان و مجرمان است، می فرماید: «آن در روزی واقع می شود که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمان دیگری) مبدل می شوند: «یوم تبدل الارض غیر الارض والسموات».

نخست همه در هم پیچیده می شوند، سپس معمار عالم هستی طرحی نوین می ریزد، و زمین و آسمان تازه ای را در مرحله ای بالاتر و والاتر آن گونه که طبیعت روز قیامت است ابداع می کند.

در اینکه آیا ظاهر و کیفیت زمین عوض می شود، یا ذات آن؟ در میان مفسران گفتگو است: بعضی گفته اند: تمام کوهها و جنگلها و مانند آن دگرگون می شوند، زمین صاف به رنگ سفید همچون نقره در می آید، زمینی که هرگز خونی بر آن ریخته نشده، و گناهی بر آن انجام نگرفته است، آسمانها نیز به همین ترتیب دگرگون می شوند.

بعضی دگر گفته اند: این زمین و آسمان به کلی فانی گشته، و زمین و آسمان جدیدی جانشین آن می گردد، ولی همانطور که قبلا اشاره کردیم این احتمال با آیات دیگر قرآن سازگار نیست که می گویند قبرهای انسانها و خاکهای بدن آنها همچنان باقی می ماند، و اگر گفته می شود که این دگرگونی زمین بعد از حیات انسانها رخ می دهد این سخن با ذیل آیه که می گوید: «و برزوا لله الواحد القهار» «و همه آنها در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می گردند» منافات دارد، چرا که ظاهرش این است که ظهور و بروز خلائق بعد از دگرگونی زمین است.

*  *  *

27- یوم تمور السماء مورا

این نام نیز فقط یکبار در قرآن مجید در سوره طور آیه 9 آمده، که بعد از اشاره به وقوع عذاب الهی و عدم وجود مانع و رداع از آن «إن عذاب ربک لواقع ما له من دافع» می فرماید: این در روزی است که آسمان شدیدا به حرکت در می آید و کوهها از جا کنده و متحرک می شوند» «یوم تمور السماء مورا و تسیر الجبال سیرا».

«مور» (بر وزن موج) به گفته ارباب لغت معانی مختلف دارد: به معنی حرکت دورانی، و به معنی موج، و حرکت سریع، و رفت و آمد و گرد و غباری که باد آن را به هر سومی برد آمده است (لسان العرب، مفردات راغب) و مناسبترین معنی در اینجا همان حرکت سریع است.

این حرکت ممکن است همان حرکت سریع به سوی مرکز جهان به هنگام انقباض مجموعه عالم هستی بوده باشد که در صفحات قبل به آن اشاره شد، و نیز ممکن است اشاره به حرکت دورانی عالم در مسیر انبساط و انقباظ مجموعه جهان باشد.

فخر رازی در ذیل این آیه می گوید: جمله «و تسیر الجبال سیرا» «کوهها به سرعت حرکت می کنند» توضیحی برای حرکت آسمانها است یعنی همانگونه که اگر انسان سوار بر کشتی باشد و با سرعت در کنار ساحل پیش برود چنین به نظرش می رسد که تمام زمینها و درختها در حرکتند، همچنین آن روز که کوهها و به همراه آن انسانها حرکت می کنند چنین به نظر می رسد که همه آسمانها به حرکت درآمده! (فخر رازی، جلد 28، صفحه 243).

مفهوم این سخن آن است که آسمانها در حقیقت حرکت نمی کنند، بلکه در احساس بیننده چنین به نظر می رسد ولی این خلاف ظاهر آیه است.

*  *  *

28- یوم تشقق السماء بالغمام

29- یوم تشقق الأرض عنهم سراعا.

این دو تعبیر از روز قیامت که در آیات 25 فرقان و 44 سوره «ق» آمده است از جهتی با هم شباهت دارند.

در آیه نخست می گوید:

«به خاطر بیاورید روزی را که آسمانها با ابرها از هم شکافته می شوند» «و یوم تشقق السماء بالغمام».

و در آیه بعد می گوید: «احیای مردگان روزی خواهد بود که زمین از روی آنها شکافته می شود و به سرعت (از قبرها) خارج می گردند» «یوم تشقق الارض عنهم سراعا».

شکافته شدن زمین از روی انسانها مفهوم روشنی دارد و اشاره به زلزله رستاخیز است که قبرها را از هم می شکافد، و انسانها به فرمان خدا زنده می شوند و به سرعت برای حساب و جزا خارج می شوند.

و اما شکافته شدن آسمانها با ابر ممکن است اشاره به انفجارات عظیمی باشد که در پایان جهان در کرامت آسمانی رخ می دهد، و ابرهائی که حاصل از این انفجارات است صفحه آسمان را فرا می گیرد (این در صورتی است که «باء» در «بالغمام» را به اصطلاح باء ملابست باشد یعنی توأم و همراه با ابرها).

یا اینکه آسمانها یعنی «کرات آسمانی» به سبب ابرهائی که حامل امواج عظیم و نیزومندی از قدرتهای اتمی و غیر آن است از هم شکافته می شوند (و در این صورت باء برای سببیت است). (بعضی از مفسران «باء» را به معنی «عن» گرفته اند یعنی ابرها از هم شکافته و از صحنه آسمان کنار می روند، و این معنی بسیار بعید است؛ «غمام» از ماده «غم» به معنی پوشاندن است، از آنجا که ابرها آسمان را می پوشانند به آنها «غمام» گفته می شود، و از آنجا که اندوه و غصه قلب انسان را می پوشاند به آن غم گفته شده).

مرحوم علامه طباطبائی در ذیل این آیه می گوید: بعید نیست که این سخن کنایه از کنار رفتن ابرهای جهل و نادانی، و نمایان گشتن عالم غیب، و ظهور و بروز فرشتگان و نزول آنها به زمین، یعنی موطن انسان بوده باشد. (تفسیر المیزان، جلد 15، صفحه 216).

ولی از آنجا که حمل بر معنا کنائی نیازمند به قرینه خاصی است که در آیه وجود ندارد تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد، همانگونه که در آیه دوم نیز شکافته شدن زمین به همان معنی ظاهری آن است نه کنائی و معنوی.

شاهد دیگر اینکه آیات بسیاری در قرآن مجید وجود دارد که نشان می دهد در آستانه قیامت دگرگونی و انقلاب شدیدی در تمام شئون عالم ماده، اعم از آسمان و زمین و کوهها و دریاها رخ می دهد.

*  *  *

30- یوم تکون السماء کالمهل

این توصیف دیگری از روز قیامت و دگرگونیهای شدیدی است که در جهان واقع می شود این تعبیر تنها یکبار در قرآن در آیه 8 معارج آمده است، می فرماید: «حوادث قیامت در آن روز واقع می شود که آسمان همچون فلز گداخته ای خواهد بود» «یوم تکون السماء کالمهل».

«مهل» (بر وزن قفل) گاه به معنی فلز گداخته و مذاب تفسیر شده، و گاه به معنی در دی که در ته ظرف روغن و مانند آن می نشید، و گاه به معنی نقره مذاب و گاه به معنی تفاله قیر، (مجمع البیان، تفسیر فخر رازی) ولی این معنی اول با توجه به آیه های دیگر که سخن از حوادث روز قیامت می گوید مناسبتر است.

منظور از آسمان در اینجا یا کرات آسمانی است، و یا صفحه آسمان است که بر اثر انفجار کرات به صورت فلز گداخته در می آید.

بعضی از مفسران گفته اند این احتمال وجود دارد که بسیاری از کرات آسمانی که هم اکنون به صورت گازهای فشرده ای هستند در آن روز به شکل توده مذابی در می آیند که مرحله تازه شکل گیری این گازها است و مقدمه ای است برای طرح جهان قیامت. (فی ضلال القرآن، جلد 8، صفحه 278 و 279).

*  *  *

31- یوم ترجف الارض والجبال

این توصیف در دو آیه از قرآن مجید با مختصر تفاوتی در مورد روز قیامت دیده می شود، در آیه 14 مزمل می فرماید: «مجازاتهای قیامت و عذاب دردناک آن روزی است که زمین و کوهها سخت به لرزه می افتد، و کوهها به صورت توده هائی از شن نرم در می آید.» «یوم ترجف الارض والجبال و کانت الجبال کثیبا مهیلا».

و در آیه 6 نازعات می خوانیم: «روزی که زلزله های وحشتناک همه چیز را به لرزه در می آورد» «یوم ترجف الراجفة» جائی که زلزله های هول انگیز تمام زمین را به لرزه در آورند و کوهها چنان درهم کوبیده شود که به صورت توده هائی از شن نرم در آید پیدا است که این انسان ضعیف و ناتوان در آنجا چه وضعی خواهد داشت؟!

اینها همه مربوط به حوادثی است که منجر به پایان این جهان و پس آغاز جهان دیگر می گردد که قرآن مجید آنها را به هم آمیخته، و در کنار هم قرار داده است.

از یکسو از ناتوانی انسان، و از سوی دیگر تحولات هول انگیز پایان این جهان، و از سوی سوم دگرگونی عالم برای قیام قیامت و شور محشر خبر می دهد، و همه این تعبیرات در راستای تربیت انسان و هشدارهای مکرر و پی در پی نسبت به او است.

«ترجف و راجفة» از ماده «رجف» به معنی تکان شدید است، و لذا به دریای پرموج «بحر رجاف» می گویند، و «ارجاف» به معنی پرا کندن شایعات بی اساسی است که جامعه را تکان می دهد، و «اراجیف» به ریشه های فتنه ها و آشوبها گفته می شود.

گر چه در معنی «راجفه» در آیه فوق احتمالات مختلفی داده اند از جمله واقعه، صیحه بزرگ و ... ولی به قرینه آیه دیگر اشاره به زمین است که در آن روز سخت به لرزه در می آید.

«کثیب» به معنی «شن متراکم» است، و بعضی آن را به معنی «قطعه بزرگ شن» دانسته اند.

«مهیل» به معنی شن بسیار نرمی است که وقتی پا روی آن می گذارند پراکنده می شود، و هنگامی که یکسوی آن را بردارند، بقیه فرو می ریزد، و لذا بعضی آن را به معنی شن سیال تفسیر کرده اند. (مفردات راغب، مجمع البیان، فخر رازی).

*  *  *

32- یوم یسمعون الصیحة بالحق.

33- یومهم الذی فیه یصعقون.

دو تعبیر فوق که با هم قریب الافقند نیز حکایت دیگری از آن روز بزرگ است: در آیه اول (آیه 42 سوره ق) می فرماید: «روزی که صیحه رستاخیز را به حق می شنوند، آن روز روز خروج است» «یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج».

می دانیم در پایان جهان و آغاز رستاخیز، به تعبیر قرآن مجید دو صیحه (دو فریاد عظیم) سر داده می شود که گاه از آن تعبیر به «نفخ صور» شده است: صیحه اول صیحه خاموشی جهان و مرگ عمومی است، و صیحه دوم فریاد حیات جدید و رستاخیز است، آیه فوق اشاره به صیحه دوم دارد به قرینه «ذلک یوم الخروج» که در آخر آیه آمده.

در اینکه این «فریاد عظیم» چگونه است؟ و با چه وسیله صوتی انجام می شود؟ و چه تأثیری در احیای مردگان دارد؟ هیچ کس دقیقا نمی داند، ولی قرآن با یک اشاره اجمالی و سربسته به سراغ آن رفته است، و تعجب ندارد که حقیقت آن امروز بر ما روشن نشود، زیرا همه چیز رستاخیز با این زندگی متفاوت است، و هاله ای از ابهام آن را پوشانیده، همانگونه که درک زندگی این دنیا برای طفلی که در شکم مادر است امکان پذیر نیست، هر چند فرضا دارای قدرت عظیم تفکر باشد.

و در دومین آیه (آیه 45 سوره طور) می فرماید: «آنها را رها کن تا آن روز را که فریاد بر آنها زده می شود ملاقات کنند» «فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون».

«یصعقون» از ماده «اصعاق» در اصل از «صاعقه» گرفته شده، و از آنجا که صاعقه هم دارای صدای عظیم است، و هم مایه هلاکت می گردد، این جمله به هر دو معنی تفسیر شده، اگر به معنی هلاکت باشد اشاره به نفخه اول و پایان جهان است، همانگونه که در آیه 68 زمر می خوانیم: «و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض» «در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند هلاک می شوند»، و اگر به معنی فریاد باشد ممکن است اشاره به نفخه اول یا نفخه دوم باشد که نفخه رستاخیز است، و در این صورت همردیف آیه قبل می شود.

بسیاری از مفسران معنی اول را ترجیح داده اند، و در عین حال احتمال دوم را نیز نادیده نگرفته اند. (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 169؛ قرطبی، جلد 9، صفحه 6247).

و اینکه بعضی احتمال داده اند منظور هلاکت گروهی از مشرکات در جنگ بدر است بسیار بعیدبه نظر می رسد (شاهد این مدعی آیه 68 زمر است که در بالا به آن اشاره شد).

*  *  *

34- یوم ینفخ فی الصور

این تعبیرچهار بار در قرآن مجید در آیات 73 انعام و 102 طه و 87 نمل و 18 نبأ آمده است، و در نخستین آیه می فرماید: «این مجازاتها در آن روز واقع می شود که در صور دمیده خواهد شد، و مجرمان را با بدنهای کبود در آن روز گردآوری می کنیم» «یوم ینفخ فی الصور و نحشر المجرمین یومئذ زرقا».

و در آیه سوم می فرماید: «به خاطر بیاورید آن روز را که در صور دمیده می شود، و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند در وحشت فرو می روند مگر کسانی که خدا بخواهد» «و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السموات و من فی الأرض إلا من شاء الله».

و در آیه چهارم می فرماید: «همان روزی که در صور دمیده می شود و شما فوج فوج وارد محشر می شوید» «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجا».

همان گونه که در بحث «نفخ صور» به خواست خدا خواهد آمد قرآن مجید از دو نفخ صور خبر می دهد: در نفخه اول همه موجودات زنده زمین و آسمان می میرند، و در نفخ دوم که نفخه حیات است همگی زنده و آماده برای حساب و کتاب می شوند، ولی آیات چهارگانه فوق همه یا غالبا مربوط به نفخ دوم یعنی نفخ حیات در قیامت است.

درهر صورت این توصیف قرآن از قیامت، حوادث زیادی را که در آغاز آن روز واقع می شود در نظرها مجسم می کند، و این تعبیر از تعبیرهای بسیار پر معنی است که حوادث سخت و وحشتناک آن روز را از مقابل چشم دل عبور می دهد و او را آگاه می سازد.

درباره معنی «صور» و مفهوم «نفخ» و دیگر خصوصیات آن به خواست خدا در جای خود بحث خواهد شد، تنها برای اینکه بدانیم این تعبیر چه محتوائی در بر دارد به یک حدیث از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که در ذیل آیه چهارم (آیه 18 نبأ) روایت شده، و تنها به گوشه ای از این حوادث اشاره می کند یادآور می شویم:

«معاذ بن جبل» می گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر آیه «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجا» را پرسیدم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود از مطلب بزرگی سؤال کردی، سپس سیلاب اشک از چشمان مبارکش جاری شد، و فرمود: «این افواجی که به هنگام نفخ صور وارد محشر می شوند ده گروه از امت من هستند که خداوند آنها را از جماعات مسلمین جدا می سازد: گروهی به صورت بوزینگان هستند – آنها که در میان مردم سخن چینی و جاسوسی می کنند، گروه دیگری به صورت خوکها خواهند بود – آنها که اهل اموال حرامند – گروهی را با پاهایشان آویزان می کنند – آنها که رباخوارند – گروه دیگری نابینایند- آنها که در قضاوت ستم می کنند – و گروهی کر و لال وارد محشر می شوند، آنها کسانی هستند که در اعمالشان گرفتار عجبند، گروه دیگری زبانهایشان را به دندان می جوند، آنها دانشمندان و سخن گویانی هستند که گفتارشان از اعمالشان جدا است! و گروهی دست و پا بریده وارد می شوند، و آنها آزار دهندگان همسایگانند، و گروهی را بر شاخه های آتش دوزخ به داور می آویزند، و آنها خبر چینان میان مردم، و سلاطین ظالمند، و گروهی بدبوتر از مردارند، و آنها کسانی هستند که در این دنیا در شهوات غرقند و حق الله را از اموالشان نمی پردازند، و بالاخره گروهی لباسهای آلوده به قطران (قطران ماده قابل اشتعال است) که به تنهایشان چسبیده در تن دارند و آنها اهل کبر و غرورند»! (این حدیث را بسیاری از مفسران مانند ابو الفتح رازی، قرطبی، و روح البیان نقل کرده اند که ما به طور خلاصه در اینجا آورده ایم).

*  *  *

35- یوم کان مقداره خمسین ألف سنة

قرآن مجید در دو آیه هنگامی که از روز قیامت سخن می گوید آن را به عنوان یک روز بسیار طولانی معرفی می کند: در یک جا می فرماید: «فرشتگان و روح به سوی او عروج می کنند در آن روز که مقدارش پنجاه هزار سال است! «تعرج الملائکة والروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة» (معارج، آیه 4).

و در جای دیگر می فرماید: « خداوند امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهائی است که شما می شمرید به سوی او باز می گردد (و دنیا پایان می یابد و آخرت شروع می شود)» «یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون» (سوره سجده، آیه 5).

بدون شک آیه نخست ناظر به روز قیامت است و آیاتی که بعد از آن آمده است همگی اوصاف قیامت و حتی عذاب مجرمان را در آن روز و همچنین اوصاف دوزخ را بیان می کند.

ولی در مورد آیه دوم در میان مفسران گفتگو است (الوسی در «روح المعانی» هفت تفسیر برای آیه ذکر می کند که یکی از آنها قیامت است «روح المعانی، جلد 21، صفحه 107) بعضی آن را اشاره به قوس نزولی و صعودی تدبیر امر الهی در همین دنیا دانسته اند، یا به تعبیر دیگر اشاره به دورانهای تدبیر الهی در این عالم که هر دوران در یک هزار سال صورت می گیرد، و فرشتگان به فرمان الهی مجری این تدبیر تکوینی هستند، سپس دوران دیگری آغاز می شود.

ولی با توجه به سایر آیات قرآن که سخن که سخن از پیچیده شدن آسمان و زمین می گوید، همچون روایاتی که در شرح این آیه نازل شده استفاده می شود که ناظر به روز قیامت است.

و لذا مرحوم علامه طباطبائی در المیزان نیز بعد از ذکر احتمالات آیه، این تفسیر را ترجیح داده است. (تفسیر المیزان، جلد 16، صفحه 261؛ همین معنی در تفسیر فی ظلال القرآن نیز آمده است، جلد 6، صفحه 511).

منتها در اینجا این سئوال پیش می آید که چگونه در آیه اول مقدار آن روز پنجاه هزار سال- طبق سالهای ما- و در آیه دوم یک هزار سال بیان شده است.

پاسخ این سؤال به روشنی در حدیثی که مرحوم شیخ طوسی در امالی از امام صادق علیه السلام نقل کرده، آمده است، فرمود:

«إن فی یوم القیامة خمسین موقفا کل موقف مثل الف سنة، مما تعدون ثم تلا هذه الآیة: فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة» «در قیامت پنجاه موقف (محل توقف برای رسیدگی به حساب اعمال بندگان) است، هر موقفی به اندازه یک هزار سال از سالهائی که شما می شمرید، سپس امام این آیه را تلاوت فرمود: «در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است».

در اینکه اعداد هزار و پنجاه هزار سال در اینجا برای تعداد و شماره یا برای تکثیر است دو احتمال وجود دارد ولی به هر حال پیامی که از این آیات به گوش می رسد این است که آن روز روزی است بسیار سخت و مشکل، و روزی است بسیار دقیق و پیچیده که هیچ کس به آسانی نمی تواند از آن بگذرد، و همه باید خود را برای چنان روز طولانی پر مخاطره آماده سازند.

این نکته قابل توجه است که روز یعنی گردش دورانی یک کره به دور خود در کرات آسمانی کاملا با هم متفاوت است، در حالی که کره زمین هر 24 ساعت یکبار به دور خود می گردد کره ماه گردش وضعی خود را تقریبا در طول یک ماه انجام می دهد (روز آن در حدود دو هفته و شب آن در حدود دو هفته است) همچنین کرات منظومه شمسی هر کدام شب و روز خود را در مقدار خاصی طی می کند و هم اکنون ممکن است در این جهان هستی کراتی باشد که گردش وضعی آن صدها یا هزاران سال طول بکشد، بنابراین جای تعجب نیست که در قیامت هر روز به اندازه پنجاه هزار سال باشد.

باز تکرار می کنیم آنچه هدف اصلی قرآن را تشکیل می دهد همان پیام تربیتی آن است که در اینگونه تعبیرات نهفته است.

*  *  *

بخش سوم:

36- یوم یکون الناس کالفراش المبثوث

آنچه تا کنون در توصیف آن روز خواندیم خبر از حوادث تکان دهنده ای می داد که در آستانه آن روز در جهان هستی واقع می شود، که هر کدام پیامی مخصوصی به خود را دارد، و در آخرین توصیف مسأله طولانی بودن آن روز مطرح بود که آن نیز پیام مخصوصی داشت.

اکنون به سراغ توصیفهائی می رویم که وضع انسانها را در آن روز مشخص می کندف تعبیراتی که هر کدام از دیگری آموزنده تر است، گوئی دست انسان را می گیرد و به عرصه محشر وارد می کند و در جای آن سیر می دهد، و حوادث آن روز عظیم را در برابر چشم انسان مجسم می سازد.

در توصیف مورد بحث که تنها یکبار در قرآن مجید (در آیه 4 سوره قارعه) آمده است وضع اضطراب انگیز انسان را در آن روز چنین مجسم می کند: «روزی که مردم مانند پروانه های پراکنده به هر سو حرکت می کنند» «یوم یکون الناس کالفراش المبثوث».

همین تعبیر با تفاوت مختصری در آیه 7 سوره قمر آمده است آنجا که می گوید: «گوئی مردم همانند ملخهای پراکنده اند» «کأنهم جراد منتشر».

در اینکه چرا مردم در آن روز به پروانه تشبیه شده اند مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند، و در مجموع گفته اند این تشبیه به خاطر کثرت مردم و اضطراب و وحشت و حرکت به هر سو و ناتوانی و سرگردانی آنها است.

این نکته نیز می تواند در تعبیر فوق نهفته باشد که پروانه ها معمولا خود را دیوانه وار به آتش شمع و چراغ می کوبند و می سوزانند، مجرمان در آن روز در برابر آتش دوزخ نیز چنین حالی را دارند و اینها همه حاکی از حیرت و سرگردانی شدید، و اضطراب و واهمه عظیم در آن روز است.

به هر حال تعبیرف تعبیر بسیار گویا، و ترسیم روشنی از حالت عجیب انسانها در آن روز است که قرآن مجید با یک تشبیه کوتاه آن را بازگو کرده بعضی معتقدند اینکه پروانه آن قدر دور شمع می چرخد تا خود را آتش می زند به خاطر آن است که فاقد حافظه است، به شعله ها نزدیک می شود و حرارت آن را لمس می کند و فرار می کند، اما بلافاصله فراموش کرده، بار دیگر به شعله نزدیک می شود، تا سرانجام خود را به آتش می زند و می سوزاند.

بدکاران مجرم در آن روز نیز به قدری پریشان خاطر و مضطربند که گوئی حافظه خویش را از دست می دهند، و همچون پروانگان خود را در آتش دوزخ می افکنند.

ارباب لغت و مفسران برای «فراش» معانی متعددی ذکر کرده اند: بعضی آن را به ملخهائی که در آسمان پهن و گسترده و متراکم می شوند تفسیر کرده اند، و بعضی به پشه هائی که گروه گروه با هم پرواز می کنند، ولی غالب اهل لغت و مفسران آن را به همان معنی پروانه تفسیر نموده اند، مخصوصا «خلیل بن احمد» در کتاب «العین» می گوید: «الفراش التی تطیر طالیة للضوء» «فراش پرنده ای است که پرواز می کند در حالی که طالب نور است»، صحاح اللغه نیز می گوید: «فراش» جمع «فراشه» همان پرنده ای است که پرواز می کند و در آتش فرو می افتد.

*  *  *

37- یوم تبلی السرائر

38- یوم هم بارزون

دو توصیف بالا که یک حقیقت را در دو عبارت از آن روز بزرگ عرضه می کند (و در آیات 9 سوره طارق و 16 مؤمن آمده است) مطلب تکان دهنده ای را بازگو می کند که ایمان به آن در تربیت انسانها بسیار مؤثر است.

در آیه نخست می گوید: «آن روز روزی است که اسرار نهان آشکار می شود»! «یوم تبلی السرائر».

و در آیه دوم می گوید: «آن روز روزی است که پرده ها و حجابها کنار می رود، و همه انسانها با تمام اسرار درون و برونشان ظاهر می شوند» «یومهم بارزون».

در آن روز چیزی مخفی نمی ماند، چرا که از یکسو موانع مادی همچون کوهها و تپه ها بر چیده می شود، و زمین به صورت «قاع صفصف» «بیابان هموار و بدون پستی و بلندی» در می آید. (سوره طه، آیه 106).

و از سوی دیگر انسانها از قبرها بیرون می ریزند و زمین آنچه را در دل دارد بیرون می فرستد. «و أخرجت الارض اثقالها». (سوره زلزال، آیه 2).

و از سوی سوم نامه های اعمال انسانها و امتها گشوده می شود و محتوای آنها در برابر همگان آشکار می گردد: «و إذا الصحف نشرت». (سوره تکویر، آیه 10).

دست و پاها و اعضای بدن و حتی پوست تنها به سخن در می آیند، فریاد می کشند و افشاگری می کنند.

زمین و زمان سخن می گویند، و گواهان اعمال، به اعمال انسانها گواهی می دهند، نه تنها اعمال انسانها که نیات و عقائد آنها نیز در آن روز همگی بر ملا می شود. و به راستی روز رسوائی عجیبی برای بدکاران و روز افتخار بزرگی برای نیکوکاران است.

باید توجه داشت که «تبلی» از ماده «بلاء» به معنی امتحان است، و از آنجا که به هنگام آزمون، حقایق اشیاء روشن می شود، در اینجا به معنی آشکار شدن تفسیر گردیده است.

در حدیث «معاذ بن جبل» می خوانیم، می گوید: از رسول خدا پرسیدم منظور از «سرائر» که بندگان خدا در آخرت به آن آزمایش می شوند چیست؟ فرمود: سرائر شما، اعمال شما است، همچون نماز و روزه و زکت و وضو و غسل جنابت و هر واجب دیگر، زیرا اعمال همه پنهان است، انسان ممکن است بگوید نماز خوانده ام و نخوانده باشد، و بگوید وضو گرفته ام و نگرفته باشد، این است معنی آشکار شدن اسرار نهان در آن روز»! (مجمع البیان، جلد 10، صفحه 471).

البته باید توجه داشت آنچه در حدیث شریف فوق آمده است به صورت بیان مثالهائی از این حقیقت کلی است، و گرنه آیه شریفه تمام «عقائد» و «نیات» و «اعمال انسانها» را اعم از نیک و بد شامل می گردد.

و از اینجا روشن می شود که بسیاری از شخصیتهای کاذبی که بر اثر پنهان کاری در این دنیا به وجود آمده، در برابر طوفان محشر بر باد می رود، و رسوائی عظیمی جای آن می نشیند، و چه عجیب است سقوط این گونه افراد خوش ظاهر بد باطن از اوج عزت و آبرو به قعر دره مذلت و رسوائی؟

و چه زیبا است آبروی شکوهمند مؤمنان مخلص و بی ریا که رابطه خاص خود با خدا را در این جهان پنهان داشتند و در آن روز آشکار می شود و بر تخت عزت و عظمت می نشینند!

این پیامی است که توصیف بالا به همه ما می دهد و هشداری است به تمام انسانها اعم از عالم و جاهل.

گر پـــرده ز روی کار ما بــــر دارنـــــــــــــــد                   معــــــلوم شـود که در چــــــــه کاریـــــم همه!

*  *  *

39- یوم ینظر المرأ ما قدمت یداه

40- یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء.

این دو توصیف نیز بیانگر یک حقیقت است که در دو قالب ریخته شده، و در آیه 40 نبأ و آیه 30 آل عمران آمده، و حقیقت مهم دیگری از آن روز بزرگ را بیان می کند که پشتها را می لرزاند، و دلها را سخت تکان می دهد، و انسان را عمیقا در اندیشه فرو می برد.

در آیه اول می فرماید: «عذاب الهی روزی خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهای خود فرستاده می بیند»!

از آنجا که مسأله تجسم اعمال و دیدن تمام کارهائی که انسان در این دنیا انجام داده، برای آن روز بزرگ برای بسیاری از مفسران گران بوده، گاه «ینظر» به معنی «ینتظر» تفسیر کرده اند، و گفته اند منظور این است که انسان در آن روز در انتظار جزای اعمال خویش است، و گاه دیدن اعمال را به معنی دیدن نامه اعمال، یا پاداش و کیفر آن، تفسیر کرده اند.

اینها همه به خاطر آن است که مفسران در آن زمان کمتر به مسأله حضور و تجسم اعمال می اندیشیده اند.، و الا نیازی به این گونه تقدیرها و توجیه ها نیست، چرا که قرآن می گوید: در آن روز انسان تمام آنچه را از پیش فرستاده با چشم خود می بیند، یعنی اعمال او که در نظام آفرینش ظاهرا محو شده، از بین نرفته، و از نو جان می گیرند و به صورتهای مناسبی مجسم می شوند، نه آنها که اهل محشر نیز آن را می بینند، چنانکه همین معنی با وضوح بیشتری در آیه 49 کهف آمده: «و وجدوا ما عملوا حاضرا» «آنچه را انجام داده بودند حاضر می بینند»!

در آیه دوم نیز همین معنی به وضوح آمده است، می فرماید: «روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده می بیند، و دوست دارد میان او و اعمال بدی که انجام داده است فاصله زیادی باشد» «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا».

قابل توجه اینکه مرحوم «طبرسی» در «مجمع البیان» ذیل آیه دوم می نویسد: «از آنجا که اعمال انسان، اعراضی است و بعد از انجام نابود می شود و بازگشت آن ممکن نیست، محال است در آنجا حاضر شود». لذا به سراغ دو تفسیر دیگر می رود که یکی حضور نامه های اعمال است، و دیگری حضور جزای اعمال از ثواب و عقاب.

ولی همان گونه که در تفسیر نمونه هم گفته ایم: اعمال انسان که نوعی انرژی هستند مانند همه مواد و انرژی جهان، قطعا ماندنی است، تنها تغییر شکل می دهد، اما هرگز نابود نمی شود.

و نیز گفتیم که تبدیل «ماده» به «انرژی» و «انرژی» به «ماده» هر دو از نظر علمی امکان پذیر است، بنابراین هیچ مانعی ندارد که اعمال انسان بماند و در آن روز تبدیل به ماده گردد، و هر کدام در شکل مناسب خود ظاهر شود، بنابراین آیات فوق در حقیقت گوشه ای از معجزات علمی قرآن را تشکیل می دهد که هنگام نزول قرآن بر کسی آشکار نبوده، و با اکتشافات علمی امروز، برای ما آشکار شده است.

جالب اینکه در روایات اسلامی نیز اشارات مکرری به تجسم اعمال در برزخ و قیامت آمده، ولی معلوم نیست چرا مورد توجه مفسران گذشته واقع نشده، شاید به این دلیل که اعمال را جزء «اعراض» می دانستند، و معتقد به نابودی آنها بودند و اعاده معدوم را محال می شمردند، در حالی که امروز می دانیم این استدلال به کلی خالی از اعتبار است (شرح بیشتر این سخن را در بحث تجسم اعمال خواهیم خواند).

*  *  *

41- یوما تتقلب فیه القلوب والأبصار.

42- یوم تشخص فیه الابصار.

توصیفهائی که در دو آیه بالا آمده و شباهت زیادی با هم دارد پرده از روی اسرار دیگری از آن روز بزرگ بر می دارد، و پیامهای تازه ای برای همه انسانها دارد.

در نخستین آیه می فرماید: «رجال الهی از روزی می ترسند که دلها و چشمها در آن زیر و رو می شود» «یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والأبصار» (سوره نور، آیه 37).

و در آیه دوم می فرماید: «خداوند (کیفر) ظالمان را برای روزی تأخیر انداخته که چشمها در آن روز (از ترس و وحشت) از حرکت باز می ایستد» «إنما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الابصار». (سوره ابراهیم، آیه 42).

عرصه محشر از جهات زیادی هولناک است: از جهت سابقه حوادث تکان دهنده ای که به هنگام قیام قیامت به وقوع می پیوندد، و از جهت آمادگی فرشتگان الهی با حضور گواهان برای رسیدگی به حساب بندگان، و از جهت گسترده شدن نامه هال اعمال که تمام کارهای کوچک و بزرگ عمر انسان را دربر دارد، و از جهت آشکار بودن نشانه های دوزخ و کیفر الهی، و عدم امکان جبران و بازگشت، و عدم وجود یار و فریادرس!

این حوادث که هر یک به تنهائی کافی است دل انسان را زیر و رو کند، یکجا به وقوع می پیوندد، و انسانها را چنان در تنگنا قرار می دهد که گاه چشمان او بی اراده حرکت می کند، و مضطربانه و ملتمسانه به هر سو می چرخد، و به تعبیر قرآن زیر و رو می شود، و گاه به کلی از حرکت می ایستد و پلکها به هم نمی خورد و چنان باز می ماند که گوئی روح از کالبد انسان بیرون رفته است!

قابل توجه اینکه آیه اول درباره رجال الهی است، و آیه دوم درباره ظالمان، و این به خوبی نشان می دهد که همه در آن روز هولناک در وحشتند، نیکوکاران و بدکاران، چرا که هیچ کس از عاقبت کار خود اطمینان ندارد، و با توجه به دقت و سخت گیری در حساب الهی، هیچ کس از سرنوشت خود دقیقا آگاه نیست.

«تتقلب» به معنی زیر و رو شدن و دگرگون گشتن است، و مفسران تعبیرات گوناگونی در تفسیر این جمله دارند که همه آنها حکایت از وحشت و اضطراب فوق العاده ای است که بر درون و برون انسان و بر دل و دیده او در آن روز حاکم است.

«تشخص» از ماده «شخوص» به معنی از حرکت ایستادن چشم و پلکها و به نقطه ای خیره شدن است.

ریشه اصلی آن یعنی «شخوص» بر وزن خلوص به معنی بلند شدن یا خارج گشتن است، و «شخص» را از آن نظر شخص می گویند که از دور به صورت برجسته ای نمایان می شود، خارج شدن انسان از محلی به محل دیگر را نیز شخوص می گویند.

«شاخص» که از همین ماده گرفته شده نیز به معنی جسم مرتفعی است که برای تعیین وقت و مانند آن به کار می برند. (مفردات راغب، و مقائیس اللغه، و مصباح، والتحقیق فی کلمات القرآن الکریم).

و از آنجا که به هنگام تعجب و خیره شدن گوئی چشم انسان می خواهد از حدقه بیرون بیاید این تعبیر در چنین مواردی به کار می رود، آری انسانها در عرصه محشر چنان گرفتار وحشت می شوند که چشمهاشان از حرکت باز می ایستد و خیره می شود، گوئی می خواهد از حدقه بیرون پرد، این حالت گاه در آستانه مرگ نیز به انسان دست می دهد.

مسلم است که این حالات در گنهکاران و مجرمان بسیار شدیدتر است، و لذا قرآن مجید می گوید: «واقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصة ابصار الذین کفروا» «و وعده حق نزدیک می شود در آن هنگام چشمهای کافران از حرکت باز می ایستد و خیره می شود» (سوره انبیاء، آیه 97).

*  *  *

43- یوم یتذکر الانسان ما سعی.

این تعبیر نیز از تعبیرات بسیار آموزنده است که یکبار در قرآن مجید (در آیه 35 سوره نازعات) آمده است، می فرماید: در آن روز انسان تمام تلاشها و کوششهائی را که انجام داده است به خاطر می آورد» «یوم یتذکر الانسان ما سعی».

این یادآوری یا به خاطر مشاهده نامه اعمال است، و یا تجسم و حضور خود اعمال، و یا به خاطر گواهی اعضای بدن یا فرشتگانی که در پیشگاه خداوند شهادت می دهند، و یا به خاطر کنار رفتن حجابها از قلب و روح انسان و زدوده شدن عوامل غفلت و بیخبری است.

و لذا تمام حقایق مکنون بارز و آشکار می گردد، و انسان به یاد تمام تلاش و سعی و کوشش خود می افتد، ولی افسوس که راهی برای جبران خطاها و کوتاهیها و تقصیرها و غفلتها در برابر او وجود ندارد.

همین تعبیر به صورت دیگری در آیه 23 فجر آمده است می فرماید: «در آن روز جهنم را «به سوی کافران» می برند و در آن روز انسان متذکر اعمال خود می شود، اما این تذکر برای او سودی ندارد»! «وجئ یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری».

سپس می افزاید: انسان گنهکار و بی ایمان به خاطر حسرتی که سر تا پای او را فرا گرفته صدا می زند: «ای کاش برای زندگانیم چیزی فرستاده بودم» «یقولون یا لیتنی قدمت لحیاتی».

تأسف و حسرتی که هیچ گونه فایده ای جز تحمل درد و رنج بیشتر در آنجا ندارد.

تعبیر «لحیاتی» قابل توجه است، و نشان می دهد که حیات و زندگی تنها حیات و زندگی آخرت است، و حیات دنیا حتی ارزش نام زندگی را هرگز ندارد، و به تعبیر قرآن لهو و لعبی بیش نیست.

هدف هشداری است به تمام افراد انسان که پیش از گرفتار شدن در چنان تنگنائی از فرصتی که در اختیار دارند استفاده کنند که تذکر و بیداری در آن روز بسیار دیر است.

*  *  *

44- یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها

این نام چهره دیگری از آن روز بزرگ ترسیم می کند، می فرماید: «به یاد آرید روزی را که هر کس تنها به دفاع از خود می پردازد.» «یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها» (سوره نحل، آیه 111).

آری در آن روز چنان هول و وحشت عذاب و کیفر الهی سراسر وجود انسان را فرا می گیرد که عزیزترین عزیزان را به دست فراموشی می سپرد، نه در فکر فرزند است، و نه همسر و پدر و مادر و دوستان صمیمی، تنها در فکر نجات خویش است و بس.

در حدیثی آمده است که «هر کسی روز قیامت می گوید: «نفسی نفسی» «خودم خودم!»، به خاطر شدت ترس روز قیامت جز محمد صلی الله علیه و آله و سلم که او به دفاع از امتش بر می خیزد « کل احد یقول یوم القیامة نفسی نفسی من شدة هول یوم القیامة، سوی محمد صلی الله علیه و آله و سلم فانه یسئل فی امته». (تفسیر قرطبی، جلد 6، صفحه 3809).

*  *  *

45- یوم یقوم الناس لرب العالمین

این نام که در حقیقت توضیحی است برای نام «قیامت» در آیه 6 مطففین آمده و می گوید: «آن روز روزی است که همه مردم در پیشگاه رب العالمین قیام می کنند» «یوم یقوم الناس لرب العالمین».

قیامی که نشانه جدی بودن مسائل آن روز، نشانه حضور در یک دادگاه بزرگ، و نشانه رسیدگی به همه اعمال آنها است.

جالب اینکه قرآن مجید این تعبیر را در سوره مطففین برای بیدار کردن کم فروشان بیان کرده، و می گوید: «آیا آنها گمان ندارند که برای روز عظیمی برانگیخته می شوند»؟ سپس می افزاید: «روزی که همه مردم در پیشگاه رب العالمین قیام می کنند».

یعنی اگر باور می داشتند چنین «حضور» و «قیامی» در چنان روزی خواهد بود هرگز این راه خطا را نمی پیمودند. اما افسوس آنچنان حب دنیا و غفلت و غرور و طول امل بر فکر و قلب و جان آنها سایه شوم و تاریک افکنده که به این حقایق توجه نمی کنند!

در یکی از روایات آمده است که بعضی از صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که سوره مطففین را می خواند وقتی به این آیه رسید آنقدر گریه کرد که از ادامه و تکمیل سوره بازماند. (تفسیر فخر رازی، جلد 31، صفحه 90).

*  *  *

46- یوم یقوم الاشهاد

47- یوم یقوم الروح والملائکة صفا.

توصیفهای فوق یکی دیگر از ابعاد آن روز بزرگ را به یاد می آورد که آثار اخلاقی عمیقی در انسان می گذارد، و پیام مخصوصش بر جان و دل می نشیند.

در نخستین توصیف، از آن روز به عنوان «روزی که گواهان در آن روز بر می خیزند» یاد می کند «و یوم یقوم الاشهاد» (سوره مؤمن، آیه 51).

«اشهاد» جمع «شاهد» یا «شهید» (همچون «اصحاب» جمع «صاحب»، و «اشراف» جمع «شریف») در اینجا اشاره به گواهان روز قیامت است، بعضی از مفسران آن را تنها اشاره به فرشتگان مراقب اعمال، و بعضی تنها اشاره به پیامبران علیهم السلام دانسته اند، ولی ظاهر این است که «اشهاد» مفهوم وسیعی دارد که هم فرشتگان الهی را شامل می شود و هم پیامبران، و هم مؤمنان را.

بعضی احتمال داده اند که شامل اعضای پیکر انسان که گواهی بر اعمال او می دهند نیز می باشد، اما با توجه به تعبیر «یقوم» (بر می خیزد)، این تفسیر بعید به نظر می رسد.

تعبیر به «قیام» در این گونه موارد اشاره به وضع خاصی است که در دادگاهها وجود دارد که گواهان هنگام ادای شهادت به پا می خیزند، تا جدی و مصمم بودن خود را در مسأله شهادت، و رسمیت و احترام دادگاه را نشان دهند.

به هر حال آن روز روزی است که نه یک شاهد، بلکه شاهدان بسیار، در آن دادگاه عظیم ادای شهادت می کنند، شهادتی که مایه آبرو و افتخار مؤمنان، و رسوائی و ذلت مجرمان است، شهادتی که بر همه چیز احاطه دارد، و چیزی از نظر شهود آن دادگاه پنهان نخواهد بود، شهادتی که به هیچ وجه قابل انکار مجرمان نیست و آن چنان با قرائن همراه است که جز قبول و تسلیم راهی در برابر آن وجود ندارد.

و از اینجا می توان فهمید که پیام این توصیف الهی درباره قیامت تا چه حد گیرا و مؤثر است.

در دومین آیه، از روز قیامت به روزی یاد می کند که در آن روز «روح و فرشتگان در یک صف قیام می کنند» «یوم یقوم الروح والملائکة صفا» (سوره نبأ، آیه 38).

جمعی از مفسران معتقدند از آنجا که صف معنی مصدری دارد و مفرد و جمع در آن یکسان است در اینجا ممکن است اشاره به صفوف مختلف ملائکه باشد، و یا لااقل اشاره به دو صف است که در یک صف روح جای دارد، و در صف دیگر فرشتگان.

در اینکه منظور از «روح» در اینجا چیست؟ اقوال زیادی وجود دارد، و به هشت قول یا بیشتر بالغ می شود، ولی از میان آنها چند تفسیر معروفتر است:

1-   روح یکی از فرشتگان مقرب الهی است، فرشته ای بالاتر از همه فرشتگان، و حتی برتر از جبرئیل، و هم او بود که با انبیاء و امامان معصوم همراه بود.

2-      منظور جبرئیل امین پیک وحی خدا است.

3-      منظور ارواح انسانها است، منتها قبل از الحاق به بدنها.

4-      منظور مخلوق با عظمتی است غیر از انسانها و فرشتگان.

5-      منظور قرآن مجید است، و معنی قیام آن ظهور آثار آن در صحنه محشر می باشد.

البته برای هر یک از تفسیرهای فوق به بعضی از آیات قرآن استدلال شده است.

در حالی که روح در آیات مختلف قرآنی معانی گوناگونی دارد، و آنچه از همه در اینجا مناسبتر به نظر می رسد همان تفسیر اول است، در بعضی از روایات معصومین علیهم السلام نیز این تفسیر صریحا آمده است.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «هو ملک اعظم من جبرائیل و میکائیل» «او فرشته ای است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل» (مجمع البیان، جلد 10، صفحه 427).

از ابن عباس نیز نقل شده که می گوید: خداوند هیچ مخلوقی بعد از عرش بزرگتر از روح نیافریده است، در روز قیامت او به تنهائی در یک صف و فرشتگان همگی در یک صف قرار می گیرند. (تفسیر قرطبی، جلد 10، صفحه 6977).

*  *  *

48- یوم لا ینفع مال و لا بنون.

49- یوم لا بیع فیه و لا خلال.

در این دو تعبیر دو پیام دیگر قریب الافق پیرامون اوضاع آن روز عظیم منعکس است، در توصیف اول می فرماید: «روزی که مال و فرزندان در آن سودی نمی بخشد» «یوم لا ینفع مال و لا بنون» مگر «کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خداوند آید.» «إلا من أتی الله بقلب سلیم». (سوره شعراء، آیه 88 و 89).

و در توصیف دوم می فرماید: «آن روز روزی است که نه خرید و فروش در آن است و نه پیوندهای دوستی» «یوم لا بیع فیه و لا خلال» (سوره ابراهیم، آیه 31).

در حقیقت سرمایه های مهم دنیا در سه چیز خلاصه می شود: مال و ثروت، فرزندان برومند، و دوستان با وفا، اما مشکلات محشر و گرفتاریهای هولناک آن نه چنان است که بتوان با استفاده از مال و ثروت، یا کمک فرزندان و دوستان آنها را برطرف ساخت، و به فرض که تمام اموال دنیا به آنجا انتقال یابد و همه فرزندان و دوستان در کنار انسان باشند ممکن نیست گرهی از کار او بگشایند، چرا که معیار در آنجا چیز دیگر است، حلال مشکلات محشر، ایمان و عمل صالح و قلب سلیم است، قلبی خالص از هر گونه شرک و ریا و فارغ از غیر خدا.

در این جهان غالب مشکلات از طریق مال و ثروت و دادن فدا، خسارت، رشوه، و مانند آن به صورت مشروع یا نامشروع قابل جبران است و بسیاری از مشکلات نیز به کمک نیروهای انسانی مخصوصا فرزندان پر محبت و دوستان مخلص حل شدنی است، بنابراین غالب مشکلات این جهان با این وسائل برطرف می گردد، در حالی که این امور در آنجا هیچ کاربردی ندارد.

البته منظور از مال و فرزندان، مال و فرزندانی نیست که در طبق جلب رضای الهی به کار گرفته شده، یا دوستانی که بتوانند در پیشگاه خدا شفاعت کنند، بلکه منظور این است که اگر این سرمایه ها به آنجا منتقل شود هیچ کاری از آن ساخته نیست.

و لذا در آیه 67 زخرف می خوانیم: «الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین» «دوستان در آن روز دشمنان یکدیگرند مگر پرهیزکاران»!

* *  *

50- یوم لا تجزی نفس عن نفس شیئا.

51- یوم لا تملک نفس لنفس شیئا. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:20  توسط زهره ارشادفر  | 

اهمیت معاد از دیدگاه قرآن (قسمت 2)

هفتاد نام قیامت در قرآن

اشاره:

از تعبیرات کلی قرآن مجید که در بحث گذشته آوردیم که بگذریم قرآن نامهای زیادی برای «معاد» انتخاب کرده که به جزئیات اوصاف آن روز بزرگ اشاره می کند.

این نکته قابل توجه است که قرآن مجید همیشه از قیامت با یک نام یاد نمی کند، این به خاطر آن است که در قیامت حوادث بسیار مختلف و گوناگونی رخ می دهد، و هر یک از این حوادث چهره ای از آن روز را نشان می دهد.

قرآن برای نشان دادن این ویژگیها که مسلما آثار تربیتی فوق العاده ای دارد از نامهای گوناگون استفاده می کند، تا ترسیم دقیقی در مجموع آیات از آن روز عظیم و حوادث فوق العاده و تکان دهنده آن کرده باشد.

البته «نام» در اینجا به معنی اسم خاص (یا به تعبیر ادبیات عربی «علم شخص») نیست، بلکه معنی وسیع تری دارد که نامهای توصیفی را نیز شامل می شود، یعنی عناوینی که متکی بر اوصاف آن روز و ویژگیهای آن زندگی است.

با این اشاره به سراغ نامهای قیامت در قرآن می رویم و خوانندگان را بار دیگر به این نکته توجه می دهیم که دقت در این نامها آثار تربیتی عمیقی دارد، و در بیداری و آگاهی و تهذیب نفوس و اصلاح قلوب و دعوت به سوی تقوی و بازداشتن از زشتیها بسیار مؤثر است.

مرحوم«فیض کاشانی» در «محجة البیضاء» می گوید: «در هر یک از نامهای قیامت سری نهفته است و در هر توصیفی معنی مهمی بیان گشته، باید کوشید این معانی را درک کرد و به این اسرار راه یافت». سپس همراه آن یکصد نام برای قیامت ذکر می کند. (محجة البیضاء، جلد 8، صفحه 331).

البته این نامها همه در قرآن مجید نیست، بلکه قسمتی از آنها از احادیث گرفته شده لذا از بحث تفسیری ما خارج است، ما فعلا تنها به سراغ نامهای قیامت در قرآن می رویم.

از سوی دیگر بعضی از این نامهائی که فیض فرموده، نه با صراحت در قرآن مجید آمده است و نه در اخبار، بلکه استنباطی است اجمالی از کتاب و سنت، لذا بهتر آن است به سراغ نامهائی رویم که با صراحت در قرآن مجید ذکر شده (خواه جنبه اسم خاص داشته باشد که تعداد محدودی از آنها است یا جنبه توصیف و بیان ویژگیهای آن روز).

این اسامی را در سه گروه می توان خلاصه کرد:

بخش اول، نامهائی است که با یک اضافه واژه «یوم» به یک کلمه، از یکی از ابعاد و ویژگیهای آن روز خبر می دهد و آنها عبارتند از:

*  *  *

1- یوم القیامة

این نامه که از مشهورترین نامهای روز رستاخیز است، و درست هفتاد بار در قرآن مجید تکرار شده، از جمله می فرماید: «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة» «ما ترازوهای عدل را در روز قیامت نصب می کنیم» (سوره انبیاء، آیه 47).

در اینکه چرا آن روز، روز قیامت و به پا خواستن نامیده شده، خود قرآن مجید از این مسأله پرده برداشته می گوید: «در آن روز مردم، در برابر خداوند به پا می خیزند» (و در دادگاه عدل او حاضر می شوند) «یوم یقوم الناس لرب العالمین» . (سوره مطففین، آیه 6).

و نیز در آن روز فرشته اعظم خداوند که نامش «روح» است با سایر ملائکه در یک صف برای اجرای فرمان خدا قیام می کنند. «یوم یقوم الروح والملائکة صفا» (سوره نبأ، آیه 38).

و نیز در آن روز شاهدان و گواهان، برای شهادت بر اعمال انسانها به پا می خیزند. «و یوم یقوم الأشهاد» (سوره غافر، آیه 51).

و بالاخره در آن روز حساب و کتاب، برپا می شود «یوم یقوم الحساب» (سوره ابراهیم، آیه 41).

این مطلب در دادگاهها معمول است که به هنگام اعلام رأی دادگاه همه حاضران اعم از متهمان و قضات به پا می خیزند، و رأی نهائی اعلام می شود، این به پا خواستن دلیل بر احترام به رأی دادگاه و تسلیم در مقابل آن است.

از این گذشته، انسان هنگامی که می خواهد به طور جدی کاری را انجام دهد به پا می خیزد و آماده اجرا می شود، به همین مسأله «قیام» دلیل بر تصمیم و اراده محکم و آمادگی و احترام نسبت به انجام کاری است، و شاید به همین دلیل واژه «قیامت» در قرآن مجید، این همه تکرار و تأکید شده است.

اضافه بر اینها، قیام مردگان از قبرها، خود نیز یکی از دلائل این نامگذاری است.

در حدیثی از امام علی بن الحسین علیه السلام می خوانیم: «أشد ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التی یعاین فیها ملک الموت، والساعة التی یقوم فیها من قبره، والساعة التی یقف فیها بین یدی الله تبارک و تعالی» «شدیدترین ساعات انسانها، سه ساعت است، ساعتی که فرشته مرگ را در برابر خود می بیند، و ساعتی که از قبر بر می خیزد و ساعتی که در برابر خداوند متعال می ایستد». (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 105، حدیث 19).

2- الیوم الآخر

نام دیگری که بسیار مشهور و معروف است، و در قرآن مجید به طور گسترده آمده است: «الدار الآخرة» (سرای دیگر) و «الیوم الآخر» (روز دیگر) یا به طور خلاصه «الآخرة» است که یکصد و چهل بار در قرآن مجید در سوره های مختلف، روی آن تکیه شده است.

در آیه 177 سوره بقره در توضیح معنی نیکوکاری می فرماید: «و لکن البر من آمن بالله و الیوم الآخر والملائکة والکتاب النبیین... » «نیکی (نیکوکاران) کسانی هستند که به خدا و روز دیگر و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده اند...».

و در تعبیر دیگری در آیه 83 قصص می فرماید: «تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا» «آن سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جوئی در زمین و فساد را ندارند.»

و باز در تعبیر دیگر در آیه 4 سوره بقره می فرماید: «و بالآخرة هم یوقنون» «مؤمنان حقیقی کسانی هستند که نسبت به آخرت یقین دارند».

تعبیر به «الیوم الآخر» - یا - «الدار الآخرة» یا- «الآخرة» در برابر دار دنیا است که از آن به «نشئه اولی» تعبیر شده چنانکه می خوانیم: «و لقد علمتم النشأة الاولی فلولا تذکرون» «شما عالم نخستین را دانستید چگونه متذکر نمی شوید (که عالمی بعد از آن است)» (سوره واقعه، آیه 62).

و در آیه 4 سوره ضحی آمده است «و للآخرة خیر لک من الأولی» «عالم آخرت از عالم نخستین برای تو بهتر است».

به گفته ارباب لغت، «آخر» نقطه مقابل «اول» است و «آخر» (به معنی دیگر) نقطه مقابل «واحد» است.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید: آخرت را از این نظر آخرت نامیده اند که بعد از دنیا است، و دنیا از این نظر دنیا نامیده شده که به مردم نزدیک است (از ماده دنو) و بعضی هم گفته اند به خاطر دنائت و پستی آن است نسبت به آخرت. (مجمع البیان، جلد 1، صفحه 40).

شبیه همین معنی در تفسیر روح البیان و تفسیر فخر رازی نیز آمده است. (روح البیان، جلد 1، صفحه 41، و تفسیر فخر رازی، جلد 2، صفحه 32).

این تعبیر ضمنا بیانگر این واقعیت است که سیر تکاملی انسان از این جهان شروع می شود. و ادامه می یابد، جهان دیگر آخرین مرحله این مسیر است، دنیا به منزله منزلگاههای میان جاده است. و آخرت قرارگاه نهائی و ابدی است.

این هشداری است به همه انسانها که دنیا را سرای جاودان نشمرند، دل به آن نبندند، آن را هدف نهائی نشمرند، و تمام نیرو و قدرت خود را معطوف آن ندارند، بلکه از آن به صورت گذرگاهی برای وصول به سرای دیگر بهره گیرند.

*  *  *

3- یوم الحساب

دیگر از اسامی مشهور قیامت «یوم الحساب» است که در پنج آیه از قرآن مجید آمده است و این نام به خاطر آن است که تمامی اعمال آدمی اعم از صغیر و کبیر، جزئی و کلی، معنوی و مادی، جوارحی و جوانحی (بدنی و روحی) بدون استثناء در آن روز مورد محاسبه قرار می گیرد، قرآن از زبان موسی بن عمران می گوید: «و قال موسی إني عذت بربی و ربکم من کل متکبر لا یؤمن بیوم الحساب»:

«موسی به فرعونیان گفت: من به پروردگارم و پروردگار شما پناه می برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد.» (سوره غافر، آیه 27).

و گاه از آن تعبیر به «یوم یقوم الحساب» (روزی که حساب برپا می شود) شده است. (سوره ابراهیم، آیه 41).

مقائیس اللغه چهار ریشه برای ماده «حساب» ذکر می کند: شمردن، کفایت کردن، و «حسبان» به معنی بالش کوچک، و «احسب» به معنی کسی که بر اثر بیماری پوست تنش سفید شده و موهای او ریخته است.

بعضی از ارباب لغت معانی بیشتری برای آن ذکر کرده، و حتی آن را به هفت معنی رسانده اند که از جمله آنها مجازات و عذاب است. (نهایه ابن اثیر و لسان العرب).

ولی ظاهر این است که همه معانی فوق آن گونه که اجمالا از مفردات راغب بر می آید به یک معنی باز می گردد، و آن حسابرسی کردن است، و اگر در معنی کفایت به کار می رود به خاطر آن است که محاسبه ای برای رسیدن به کفایت صورت می گیرد، و همچنین در مورد مجازات به خاطر آن است که بعد از حسابرسی انجام می شود، معانی دیگر نیز به نحوی بازگشت به این معنی می کند (مثلا اطلاق آن بر نوعی از بیماری جلدی به خاطر شباهت با مجازات الهی است که بعد از حساب واقع می شود، و شاید بالش کوچک را از این رو حسبان نامیده اند که حسابگران در موقع حساب به آن تکیه می کنند).

به هر حال یکی از روشنترین برنامه هائی که در روز قیامت انجام می گیرد، و اصولا قیام قیامت به خاطر آن است، مسأله حساب الهی است که شرح چگونگی آن به خواست خدا در بحثهای مربوط به منازل آخرت خواهد آمد.

*  *  *

4- یوم الدین

این نام نیز به طور گسترده در قرآن به کار رفته و تعداد آیاتی که در آن «یوم الدین» آمده است بالغ بر سیزده مورد است که از همه مشهورتر در زبانها در سوره حمد است. «مالک یوم الدین» «او مالک روز جزا است».

(بعضی از ارباب لغت معتقدند که اصل واژه «دین» به معنی خضوع و انقید و اطاعت است، و اگر این واژه بر معنی جزا اطلاق شده یا به خاطر آن است که در مقابل آن باید مطیع بود یا اینکه جزا مولود اطاعت است).

در بعضی از روایات نیز به معنی روز حساب تفسیر شده که در حقیقت از قبیل ذکر علت و اراده معلول است زیرا حساب مقدمه ای برای جزا است.

*  *  *

6- یوم الفصل

نام دیگر روز قیامت «یوم الفصل» (روز جدائی) است. این نام شش بار در قرآن مجید تکرار شده (صافات، 21- دخان، 40- مرسلات، 13و14و38- نبأ،17) از جمله در سوره نبأ آیه 17 می خوانیم: «إن یوم الفصل کان میقاتا» «روز جدائی، میعاد همگان است».

این تعبیر تعبیر بسیار پر معنائی است که بیانگر جدائیها در آن روز عظیم است: جدائی حق از باطل، جدائی صفوف مؤمنان و صالحان از کافران و مجرمان، جدائی برادر از برادر، و پدر و مادر از فرزند. و جدائی سرنوشت خوبان و بدان.

این تعبیر گاهی به معنی یوم القضاء و روز داوری نیز می آید، زیرا قاضی به وسیله حکم خود منازعه را پایان می دهد، و لذا به حکم و قضاوت که علت پایان مخاصمات است، «الفصل» گفته می شود.

*  *  *

7- یوم الخروج

این نام تنها در یک آیه قرآن مجید آمده است، در آیه 42 سوره «ق» ضمن اشاره به روزی که نفخ دوم صور دمیده می شود، می فرماید: «ذلک یوم الخروج» «آن روز روزی است که همه اموات زنده شده (و از قبرها) خارج می شوند». آری آن روز روز خارج شدن است از مرگ به حیات و از عالم برزخ به عالم آخرت، و از درون به برون، و از پنهان به آشکار!

همین معنی به شکل دیگری در آیه 43 معارج آمده است آنجا که می فرماید: «یوم یخرجون من الاجداث سراعا کأنهم الی نصب یوفضون» «روز موعود آنها همان روزی است که از قبرها به سرعت خارج می شوند. گوئی به سوی بتهایشان می دوند»! («سراع» جمع «سریع» (بر وزن ظراف و ظریف) به معنی شخص یا چیزی است که به سرعت حرکت می کند – و «نصب» جمع «نصیب» و «نصیب» جمع «نصب» (بر وزن کسب) در اصل به معنی چیزی است که در جائی نصب می شود و لذا به بتهائی که در محلی نصب می شد اطلاق می گشت بعضی گفته اند تفاوت آن با صنم در این بود که صنم دارای شکل و صورت خاصی بود ولی نصب قطعه سنگ بی شکلی بود که به آن احترام می گذاشتند و خون قربانی خدایان را بر آن می ریختند.)

این تعبیر نشان می دهد حوادث قیامت در آغاز کار با سرعت فوق العاده ای انجام می گیرد، و در عین حال طعنه و سخریه ای است نسبت به بت پرستان و بت پرستی که مهمترین بخش زندگانی آنان را تشکیل می داد، و بیشترین توجه آن سبک مغزان را به خود تخصیص داده بود، به طوری که دویدن آنها به سوی بتها به عنوان نمونه روشن «شتاب» معرفی شده است، دویدن و شتاب به سوی بتها در یک روز جشن و یا عزا، و یا در حال بازگشت از سفر، و از اینجا روشن می شود که نکته لطیفی در آیه نهفته شده است.

*  *  *

8- الیوم الموعود

این نام نیز تنها در یک آیه از قران آمده است، در آغاز سوره بروج آیه 2 به عنوان یک سوگند مهم می فرماید: «والیوم الموعود» «سوگند به آن روز موعود» روزی که وعده گاه همه آنجا است و تمام انبیاء و عده آن را داده اند.

بعضی از مفسران یوم موعود را اشاره به روز خارج شدن از قبرها، یا روزی که وعده شفاعت پیامبر در آن داده شده است تفسیر کرده اند، در حالی که همه این معانی در معنی اول جمع است. (روح المعانی، جلد 30، صفحه 86).

جالب اینکه قرآن مجید سوگند به آن روز را به دنبال سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است قرار داده «والسماء ذات البروج» اشاره به اینکه عظمت آن روز همچون عظمت آسمان است، یا اشاره به اینکه اگر آن روز موعود نباشد آفرینش این آسمان عظیم با آن نظام دقیقی که بر آن حکمفرما است بیهوده و بی هدف خواهد بود، چرا که چند روزه زندگی دنیا ارزش آن را ندارد که چنین نظام عظیم و گسترده ای به خاطر آن آفریده شود.

به هر حال شبیه این «نام» با تعبیر دیگری در آیه 83 زخرف آمده است «فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون» «آنها را رها کن تا در باطل خود غوطه ور باشند و سرگرم بازی شوند، تا روزی را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند». (شبیه این تعبیر در آیه 42 معارج و 60 سوره ذاریات نیز آمده است).

*  *  *

9- یوم الخلود (روز جاودانگی)

این تعبیر تنها یک بار در آیات قرآن به چشم می خورد، آنجا که می فرماید: «ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود» «در آن (بهشت جاویدان) به سلامت داخل شوید. آن روز جاودانگی است». (سوره ق، آیه 34).

با توجه به اینکه تعبیر فوق بعد از توصیف «بهشت» در آیات همان سوره «ق» وارد شده، انتخاب این نام به خاطر بیان ابدیت این موهبت عظیم الهی و این پاداش بزرگ نیکوکاران و تمام نعمتهای آن است و در حقیقت یوم الخلود بعد از ورود در بهشت آغاز می شود.

این تعبیر، سخنی را که قبلا اشاره کردیم به روشنی تأکید می کند که نامها و توصیفهای قیامت هر کدام به یکی از ابعاد آن اشاره دارد، و در اینجا سخن از ابدیت آن است، البته مسأله خلود منحصر به نعمتهای بهشت نیست، عذابهای دوزخ نیز چنین است، اما در قرآن تعبیر «یوم الخلود» تنها در همین یک مورد به کار رفته است، و در مورد دوزخ تعبیر مشابه دیگری به عنوان دارالخلد (سرای جاودانی) دیده می شود: «ذلک جزاء أعدء الله النار لهم فیها دار الخلد» «کیفر دشمنان خدا آتش است و سرای جاوید دوزخیان در آن خواهد بود» (فصلت، 28).

*  *  *

10- یوم عظیم

توصیف قیامت به روز بزرگ (یوم عظیم) نیز در آیات متعددی از قرآن مجید آمده است، از جمله: در آیه 37 مریم می خوانیم: «فویل للذین کفروا من مشهد یوم عظیم» «وای بر کافران از مشاهده روز بزرگ». (شبیه همین تعبیر در آیات 15 یونس، 15 انعام، 59 اعراف، 135 شعرا، 21 احقاف، 13 زمر، 5 مطففین نیز آمده است).

البته تعبیر به «عذاب یوم عظیم» در آیات قرآن احیانا برای عذابهای مهم دنیوی نیز آمده، که شناختن آن از عذاب روز قیامت، با توجه به آیات قبل و بعد، چندان مشکل نیست.

به هر حال توصیف آن روز به عظمت به خاطر امور مهم بسیاری است که در آن روز بزرگ واقع می شود: پاداش و کیفر عظیم، دادگاه و حساب عظیم، حضور با عظمت خلایق در آن روز، و  عظمت طول آن روز، عظمت هول و وحشت و هراس، و عظمت جنبشهای آغاز رستاخیز و خلاصه عظمت در تمام جهات.

*  *  *

11- یوم الحسرة

این نام که تنها در یک آیه از قرآن مجید آمده، تعبیری است تکان دهنده از روز قیامت که روز حسرت و تأسف و ندامت است، در آیه 39 مریم می فرماید: «و أنذرهم یوم الحسرة إذ قضی الأمر و هم فی غفلة و هم لا یؤمنون» «آنها را از روز حسرت بترسان، روزی که همه چیز پایان می یابد و حکم نهائی صادر می شود، و این در حالی است که آنها (هنوز) در غفلتند و ایمان نمی آورند»

«حسرة» از ماده «حسر» به گفته مفردات و مقائیس و جمعی دیگر از ارباب لغت به معنی آشکار کردن است، و لذا حسرت عن الذراع یعنی آستین را بالا زدم و دست خود را ظاهر کردم، سپس واژه حسرت به غم و اندوهی که بر امور از دست رفته حاصل می شود اطلاق شده، گوئی جهل و ناآگاهی انسان نسبت به ضررهای عملی که انجام داده کنار می رود و حقیقت آشکار می گردد.

این در حالی است که بعضی دیگر اصل آن را به معنی «عقب زدن» می دانند، ولی مثلا هنگامی که دریا عقب نشینی می کند طبعا سواحلی که زیر آب بود آشکار می گردد، یا هنگامی که انسان آستین خود را عقب می زند دستها ظاهر می شود، این در حقیقت از لوازم معنی اول است. (التحقیق، جلد 2).

به هر حال اندوه و تأسف و ندامت از لوازم مفهوم آن است، و روز قیامت راستی روز اندوه و ندامت و حسرت شدید است، نه تنها برای بدکاران، بلکه حتی برای نیکوکاران، زیرا وقتی پاداشهای عظیم الهی را می بینند تأسف می خورند چرا بیشتر و بهتر کار نیک انجام نداده اند!

این مطلبی است که جمعی از مفسران به آن تصریح کرده اند (تفسیر مجمع البیان، جلد 6، صفحه 515 و روح البیان، جلد 5 ، صفحه 335 و روح المعانی جلد 16 صفحه 85) ولی فخر رازی می گوید تنها بدان هستند که گرفتار حسرت می شوند و برای اهل بهشت حسرتی نیست چرا که در آنجا هیچ غم و اندوهی نمی تواند وجود داشته باشد. (تفسیر فخر رازی، جلد 21، صفحه 221).

ولی باید گفت این گونه غم، نوعی کمال است، و مایه ناراحتی و عذاب روحی نیست، بنابراین وجود آن در بهشت نیز مشکلی ندارد. (دقت کنید).

به هر حال اگر تأسف و حسرت در دنیا قابل جبران است در آنجا راهی برای جبران وجود ندارد و لذا باید آن روز را روز حسرت واقعی و روز حسرت بزرگ نامید، همین معنی در آیه 56 سوره زمر به شکل دیگری آمده است که می فرماید: «أن تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله» «این هشدارها و اخطارها به خاطر آن است که مبادا کسی روز قیامت بگوید واحسرتا! از کوتاهیهائی که در اطاعت فرمان خدا کرده ام». (در سوره انعام، آیه 31 نیز شبیه این معنی آمده است).

*  *  *

12- یوم التغابن (روز آشکار شدن غبن ها!)

این نام در قرآن مجید تنها یکبار آمده است، آن هم در آیه 9 سوره «تغابن» «یوم یجمعکم لیوم الجمع ذلک یوم التغابن» «روزی که همه شما را در آن روز اجتماع گرد آوری می کند آن روز روز «تغابن» است.

«تغابن» از ماده «غبن» در اینجا به معنی آشکار شدن غبن است، یعنی در آن روز ظاهر می شود چه کسی مغبون شده است. (مفردات راغب).

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید: این ماده هنگامی که به صورت باب تفاعل (تغابن) به کار رود به معنی گرفتن شر و رها نمودن خیر، یا به معنی گرفتن خیر و رها نمودن شر است، مؤمنان از بهره دنیوی خود چشم پوشیده، و بهره آخرت را می گیرند و مصداق گرفتن خیر و رها کردن شر خواهد بود، بنابراین آنها «غابن» محسوب می شوند و کافران بهره آخرت را رها کرده و بهره دنیا را گرفته اند، و مصداق رها کردن خیر و گرفتن شرند، بنابراین «مغبون» هستند نتیجه اینکه در آن روز «غابن» از «مغبون» آشکار می گردد.

در صحاح اللغه آمده است که «غبن» به معنی خدعه و نیرنگ است، و مغبون شدن یعنی مورد خدعه و نیرنگ قرار گرفتن، و هنگامی که این ماده در مورد تفکر به کار رود به معنی ضعف و ناتوانی است، لذا «غبین» به معنی ضعیف الفکر است.

به هر حال در قیامت پرده ها کنار می رود، و نتائج اعمال و عقائد و نیات آشکار می شود، و انسان خود را در مقابل انبوهی از نتائج و آثار اعمال خویش می بیند، و آنجا است که بدکاران از شکست و زیان خود و فریب و نیرنگ شیطان و از دست دادن سرمایه های عظیم و محروم شدن از سعادت جاویدان و گرفتاری در چنگال عذاب الهی با خبر می شوند،  این است غبن حقیقی.

*  *  *

13- یوم التناد (روز صدا زدن یکدیگر و یاری خواستن)

این نام نیز یکبار در قرآن مجید در سوره غافر (مؤمن) آیه 32 آمده است که مؤمن آل فرعون به هنگامی که فرعونیان را از عذاب الهی در دنیا و آخرت می ترساند می گوید: «و یا قوم إنی أخاف علیکم یوم التناد» «ای قوم! من بر شما از روزی که مردم یکدیگر را صدا می زنند (و از هم یاری می خواهند اما صدایشان به جائی نمی رسد) بیمناکم».

«التناد» در اصل «التنادی» بوده که یای آن حذف شده و کسره دال که دلیل بر آن است بر جای مانده، از ماده «نداء» به معنی صدا زدن است.

 بسیاری از مفسران معتقدند که «یوم التناد» از اسامی قیامت است و هر کدام برای این نامگذاری دلیلی ذکر کرده اند.

بعضی گفته اند به خاطر آن است که دوزخیان و بهشتیان یکدیگر را صدا می زنند، دوزخیان می گویند: مقداری از آب گوارای بهشتی یا از روزیهای خدا داد به ما محبت کنید «و نادی اصحاب النار اصحاب الجنة أن أفیضوا علینا من الماء أو مما رزقکم الله» و بهشتیان در پاسخ می گویند: خداوند اینها را بر کافران تحریم کرده است «قالوا إن الله حرمهما علی الکافرین» (اعراف، 50).

این معنی در حدیثی در کتاب «معانی الاخبار» از امام صادق علیه السلام روایت شده است.

بعضی می گویند این نامگذاری به خاطر آن است که در صحنه محشر مردم یکدیگر را صدا می زنند و از هم کمک می خواهند.

یا اینکه فرشتگان مردم را برای حساب صدا می زنند و مردم فرشتگان را برای استمداد! یا اینکه مؤمن هنگامی که نامه اعمال خود را می بیند، از روی شوق فریاد می زند: «هاؤم اقرؤا کتابیة» «این نامه اعمال من است! ای مردم بیایید و آن را بخوانید»! (حاقه،19).

و کافر در آن هنگام که نامه عملش را به دستش می دهند از شدت وحشت فریاد می کشد: «یا لیتنی لم اوت کتابیه» «ای کاش نامه اعمال مرا به دست من نمی دادند»!

البته وجوه دیگری نیز برای این نامگذاری ذکر شده که در بعضی از تفاسیر آن را بالغ بر هشت وجه شمرده اند، ولی بعضی از آنها ضعیف به نظر می رسد. این نکته نیز قابل ذکر است که تمام این معانی ممکن است در مفهوم آیه جمع باشد چرا که منافاتی در میان آنها نیست.

*  *  *

14- یوم التلاق (روز تلاقی)

این نام نیز فقط یک بار در قرآن مجید (سوره مؤمن، آیه 15) آمده است: «یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق» «خداوند روح را به فرمانش بر هر کسی از بندگانش بخواهد القاء می کند، تا انسانها را از روز تلاقی انذار منظور از القای روح به قرینه آیات دیگر، همان وحی و کتب آسمانی است، چنانکه در آیه 52 شوری خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «و کذلک اوحینا إلیک روحا من امرنا» «همانگونه که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم».

و به این ترتیب قرآن مجید روحی است از جانب خدا که در کالبد جامعه بشریت دمیده شده است!

راغب در مفردات می گوید: قرآن به این سبب روح نامیده شده که سبب حیات معنوی است.

و هدف القای این روح بیم دادن و انذار از آن روز بزرگ تلاقی است.

در آن روز انواع تلاقیها رخ می دهد که همه آنها در مفهوم آیه جمع است، هر چند مفسران احیانا به گوشه ای از آن چشم دوخته اند.

روزی است که بندگان با پروردگارشان ملاقات می کنند «یا أیها الانسان إنک کادح الی ربک کدحا فملاقیه» (انشقاق، 6).

روزی است که انسانها با فرشتگان حساب و پاداش و کیفر تلاقی دارند «و تتلقاهم الملائکة» (انبیاء، 103).

روزی است که انسان با حساب اعمال و گفتارش در آن دادگاه عدل تلاقی دارد «انی ظننت أنی ملاق حسابیه» (حاقه، 20).

روزی که گذشتگان و آیندگان با هم تلاقی می کنند.

روز تلاقی پیشوایان حق و باطل با پیروانشان.

روز تلاقی ظالم و مظلوم با یکدیگر.

روز تلاقی بهشتیان و دوزخیان!

آری هدف آمدن انبیاء و نزول کتب آسمانی همین بوده است که بندگان را از آن روز تلاقی بزرگ بیم دهند و چه عجیب است این نام و مفهوم وسیع و تکان دهنده آن.

15- یوم ثقیل (روز سنگین!)

این نام نیز از نامهائی است که فقط یکبار در قرآن در سوره انسان آیه 27 به چشم می خورد: «إن هؤلاء یحبون العاجلة و یذرون ورائهم یوما ثقیلا» «آنها (مجرمان) زندگی زودگذر دنیا را دوست دارند، در حالی که پشت سر خود روز سخت و سنگینی را رها می کنند».

توصیف آن روز به ثقیل توصیفی است گسترده و پر معنی: سنگین از نظر محاسبه ها، سنگین از نظر مجازاتها، سنگین از نظر رسوائیها، سنگین از نظر شدائد محشر و سنگینی مسئولیتها، و سنگین از نظر بار گناهان بر دوش مجرمان!

تعبیر به «یذرون ورائهم» (پشت سرشان می اندازند) با اینکه باید قاعدتا گفته شود «پیش رویشان...» به خاطر آن است که مجرمان آن روز را چنان به دست فراموشی سپرده که گوئی پشت سر انداخته اند.

*  *  *

16- یوم الأزفة (روز نزدیک)

هر یک از نامهای قیامت پیامی مخصوص به خود دارد، از جمله «یوم الآزفه» دوبار آمده، ولی «یوم الآزفه» فقط یک بار ) می فرماید: «و أنذرهم یوم الآزفه إذ القلوب لدی الحناجر کاظمین» «آنها را از روز نزدیک» بترسان روزی که از وحشت آن دلها به گلوگاه می رسد و تمام وجود انسان مملو از اندوه می شود».

«آزفة» از ماده «ازف» (بر وزن صدف) به گفته مقائیس اللغة و مفردات و مصباح اللغه و کتب دیگر به معنی نزدیک شدن است، ولی بعضی آن را به معنی نزدیکی آمیخته با تنگی وقت شمرده اند.

این نامگذاری بیانگر این واقعیت است که قیامت بیش از آنچه مردم فکر می کنند نزدیک است، تا بی خبران نگویند هنوز وقت بسیار است و قیامت وعده ای است نسیه! آن هم روز نزدیکی که از شدت وحشتش گوئی قلبها به گلوگاه می رسد، و جانها به لب می آید، اندوه آمیخته با ترس گلوی مردم را می فشارد و راه نفس کشیدن را بر آنها می بندد.

آری برای چنین روزی باید هر لحظه آماده بود.

همین معنی را قرآن با تعبیر دیگر در آیه 1 سوره انبیاء بیان کرده است: «إقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون» «روز حساب مردم بسیار به آنها نزدیک شده اما آنها در غفلتند و رویگردان هستند.»

توجه داشته باشید که جمله «اقترب» تأکید بیشتری از «قرب» را می رساند، و اشاره به این است که حساب روز قیامت بسیار نزدیک می باشد.

قیامت به قدری نزدیک و حتمی است که قرآن در بسیاری از تعبیرات خود با صیغه های فعل ماضی از آن یاد می کند، مانند آیات 65 و 66 سوره فرقان می فرماید: «إن عذابها کان غراما . إنها سائت مستقرا و مقاما». «عذاب جهنم بسیار سخت و پردوام بوده، و دوزخ جایگاه بد و محل اقامت بدی بوده است» و آیات فراوان دیگر.

*  *  *

17- یوم عسیر (روز پرمشقت)

این تعبیر دوبار در قرآن مجید (در سوره مدثر آیه 9، و سوره فرقان، آیه 26) آمده است، در آیه اول می خوانیم «فذلک یومئذ یوم عسیر» «آن روز روز سختی است». و در آیه دوم می خوانیم: «و کان یوما علی الکافرین عسیرا» «روز قیامت برای کافران روز سختی خواهد بود.»

البته یک بار هم به عنوان «عسر» (بر وزن خشن) در آیه 8 سوره قمر آمده است: «یقول الکافرون هذا یوم عسر» «کافران می گویند امروز روز سختی است». («عسیر» و «عسر» هر دو صفت مشبهه است).

مسلما آن روز برای کافران بسیار طاقت فرسا و مصیبت بار و دردناک است، به طوری که نیرومند ترین آنها را به زانو در می آورد و عاجز و بیچاره و ناتوان می سازد.

فخر رازی در تفسیر خود می گوید: سخت بودن آن روز برای کافران از این جهت است که در حساب بر آنها سخت گرفته می شود، نامه های اعمالشان به دست چپ آنها داده شده، صورتهایشان سیاه، بدنها کبود، چشمهایشان نابینا، و اعضاء بدنشان در حضور جمع به گناهان آنها گواهی می دهد و مایه رسوائی آنها می گردد. (تفسیر فخر رازی، جلد 30، صفحه 197).

تازه این یک مرحله از سختیهای محشر است، مراحل بعد به هنگامی که به سوی جهنم کشیده می شوند، و سپس گرفتار انواع عذابها، گرفتار آتش قهر غضب الهی می گردند، سخت تر و مصیبت بار تر است. آن روز حتی برای مؤمنان روز آسانی نیست، و دادن حساب تمام اعمال حتی به اندازه سنگینی یک ذره و گذشتن از آن گردنه های سخت، کار بسیار دشواری است.

*  *  *

18- یوم الیم (روز دردناک)

این نام نیز دوبار در آیات قرآن مجید آمده (هر چند واژه «الیم» دهها بار به عنوان توصیفی برای عذاب قیامت در سوره های مختلف قرآن به چشم می خورد».

یکبار در سوره هود آیه 26 از زبان نوح پیغمبر نقل شده که خطاب به قوم بت پرستش می گوید: «انی اخاف علیکم عذاب یوم الیم» «من بر شما از عذاب روز دردناکی بیمناکم».

و یکبار هم در سوره زخرف آیه 65 از لسان وحی الهی: «فویل للذین ظلموا من عذاب یوم الیم» «وای بر آنها که ستم کرده اند از عذاب روزی دردناک».

توصیف آن روز به دردناک بودن تنها به خاطر این نیست که عذابش الیم و دردناک است، بلکه علاوه بر این، آن روز از جهات زیادی مایه درد و رنج است؛ از جهت رسوائیها، ندامتها و پشیمانیهای کشنده، و انواع رنجهای روحی دیگر، مثلا انسان می بیند دیگران به وسیله او اهل بهشت شدند و او خودش دوزخی شد، دردناک به خاطر اینکه راه بازگشتی وجود ندارد، و به خاطر این که عذاب و رنجهایش جاودانی است.

جالب اینکه در یکی از دو آیه فوق سخن از مشرکان به میان آمده، و در دیگری از ظالمان، و می دانیم شرک نوعی از ظلم، و ظلم و ستم نیز از انگیزه های شرک جلی و خفی است.

*  *  *

19- یوم الوعید (روز وعده های وحشتناک)

این نام نیز یک بار در سراسر قرآن مجید، در سوره «ق» آیه 20 آمده است: «و نفخ فی الصور ذلک یوم الوعید» «و در صور دمیده می شود آن روز، روز تحقق و عده های وحشتناک است».

البته واژه «وعید» به طور مکرر در قرآن آمده، ولی تعبیر به «یوم الوعید» تنها در یک مورد است.

واژه «وعید» از ماده «وعد» گرفته شده و به گفته راغب در مفردات، «وعد» در مورد خیر و شر هر دو به کار می رود، ولی «وعید» تنها در موارد وعده های شر گرفته می شود، و لذا «ابن منظور» در لسان العرب آن را به تهدید تفسیر کرده است، و واژه «ایعاد»، نیز به همین معنی آمده است.

به هر حال، این نام اشاره پرمعنائی به تمام مجازاتهای روز قیامت است، اعم از مشکلات صحنه محشر و دادگاه عدل الهی، و مجازاتهای دوزخ، و اعم از کیفرهای مادی و معنوی، مانند رسوائی در میان خلائق، و دور ماندن از فیض قرب پروردگار.

در اینکه منظور از نفخ صور در این آیه، نفخه مرگ و پایان دنیا است، و یا نفخه حیات و آغاز آخرت؟ در میان مفسران گفتگو است، ولی آیه بعد از این آیه که می گوید: «و جائت کل نفس معها سائق و شهید» «و هر انسانی وارد مشحر می گردد در حالی که همراه او سوق دهنده و گواهی دهنده است» دلیل بر آن است که منظور نفخ دوم است، و روز وعید نیز همان روز است. (همین معنی را بسیاری از مفسران مانند ابو الفتح رازی، علامه طباطبائی، فخر رازی، آلوسی در روح المعانی و مراغی در تفسیر خود ذیل آیه فوق پذیرفته اند).

*  *  *

20- الیوم الحق

این نام نیز یکبار در قرآن مجید در سوره نبأ آیه 39 آمده است که اشاره به روز رستاخیز کرده و می فرماید: «ذلک الیوم الحق» «آن روز، روز حق است» آری واقعیتی است انکار ناپذیر، واقعیتی است که به تمام عالم آفرینش مفهوم می بخشد، و اگر آن روز نبود، واقعیت این جهان مفهوم نداشت.

اصولا دنیا، سرابی بیش نیست، و در واقع «مجاز» است نه «حقیقت»، فنا است نه بقا، مرگ است نه حیات، آری حقیقت و واقعیت و مفهوم اصلی حیات در قیامت تجلی می کند «و إن الدار الآخرة لهی الحیوان» «سرای آخرت حیات حقیقی است» (عنکبوت64).

بعضی از مفسران در تفسیر حقانیت آن روز به سه نکته اشاره کرده اند:

1-      آن روز حق است و غیر از آن باطل، چرا که ایام دنیا باطلش بیش از حق می باشد.

2-      حق به معنی وجود ثابت است و به همین جهت خدا را حق می گویند چرا که فنائی برای او تصور نمی شود، روز قیامت نیز چنین است، بنابر این حق است.

3-      آن روز روزی است که شایسته عنوان یوم است چرا که در آن روز روشن، اسرار مخفی آشکار می گردد، در حالی که در دنیا احوال خلق مکتوم و نامعلوم(همچون شب) است. (تفسیر کبیر، جلد 31، صفحه 25).

*  *  *

21- یوم مشهود (روزی که همه آن را مشاهده می کنند)

این توصیف نیز تنها یکبار در قرآن مجید در آیه 103 سوره هود آمده است که بعد از اشاره به عذاب آخرت اشاره به آن روز کرده می فرماید: «و ذلک یوم مشهود» «و آن روزی است که همه اعم از نیکان و بدان آن را مشاهده می کنند».

نه تنها خلق اولین و آخرین آن روز را مشاهده می کنند، بلکه اعمال و حساب و دادگاه و عدل الهی و پاداشها وکیفرهای اعمال خویش را نیز در آن روز مشاهده خواهند کرد.

به گفته مرحوم طبرسی در مجمع البیان و مرحوم علامه طباطبائی در المیزان اطلاق این آیه گواه بر آن است که نه فقط انسانها، بلکه جن و ملائکه نیز در آن روز حاضر و ناظرند که روز اجتماع عمومی همگان است. (تفسیر المیزان، جلد 11، صفحه 7- مراغی در تفسیر خود همین قول را پذیرفته است.).

قرطبی نیز می گوید اهل آسمانها نیز شاهد و ناظر آن روزند.

البته همه روزها مشاهده می شود، ولی انتخاب این توصیف برای قیامت از یک سو اشاره به قطعی بودن آن است و از سوی دیگر اشاره به اهمیت آن و حوادثی که در آن روی می دهد، و حضور عمومی همه خلایق در آن است.

*  *  *

22- یوم معلوم (روزی که برای همه معلوم است)

این تعبیر نیز یکبار در قرآن در آیه 50 سوره واقعه در برابر سؤال کفار از حیات بعد از مرگ آمده است: «قل إن الأولین والآخرین لمجموعون الی میقات یوم معلوم» «بگو اولین و آخرین همگی در موعد روز معلومی گردآوری می شوند.»

معلوم بودن آن روز دو تفسیر می تواند داشته باشد:

1-   «علم تفصیلی» است، یعنی آگاهی بر آن روز و تاریخ دقیق آن، و می دانیم این علم مخصوص خدا است، و هیچ کس حتی انبیاء مرسلین و ملائکه مقربین از آن آگاهی ندارند، ولی نزد خداوند ثابت و قطعی و از هر نظر معلوم است.

2-   «علم اجمالی» یعنی آگاهی بر اینکه همه ما چنین روزی را در پیش داریم، و از آنجا که این آگاهی – به طوری که در بحثهای آینده به خواست خدا می آید – از اعماق فطرت ما می جوشد، به علاوه دلائل متعددی از طریق عقل و خرد برای آن وجود دارد که عالم و عامی هر کدام می توانند اجمالا به آن دست یابند، و اضافه بر این تمام انبیاء و پیامبران الهی از آن خبر دادند، آن روز روز معلوم، قطعی، و مسلم است، هر چند تاریخ دقیق آن را ندانند.

درست مانند اینکه همه ما به طور قطع می دانیم سرانجام می میریم، و از دنیا می رویم هر چند هیچ کس تاریخ پایان عمر خود را نمی داند.

غالب مفسران معنی اول را برگزیده اند ولی بعضی بیشتر، روی معنی دوم تکیه می کنند، و کلمه «قل» را دلیل بر عمومی بودن این علم می شمرند، چرا که مفهومش این است به همگان این مطلب را ابلاغ کن. (تفسیر فخر رازی، جلد 29، صفحه 172).

ولی جمع هر دو تفسیر در مفهوم آیه نیز کاملا ممکن است.

ضمنا پیامی که این تعبیر (یوم معلوم) به ما می دهد این است که در برخورد با آن جدی باشیم و خود را برای ملاقات آن روز آماده کنیم، و یقین بدانیم که قیامت با تمام آثار و پیامدهایش به هر حال خواهد آمد، و این علم و یقین اثر تربیتی فوق العاده ای دارد.

*  *  *

23- یوما عبوسا قمطریرا (روزی که چهره درهم کشیده و سخت است)

این نام نیز فقط یکبار در قرآن مجید به چشم می خورد در سوره انسان (هل اتی) آیه 10 از زبان «ابرار» «نیکان»،(می دانیم شأن نزول این سوره درباره حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین «سلام الله علیهم اجمعین» می باشد که در صف اول «ابرار» و نیکان قرار دارند.) نقل می کند که آنها می گویند: «إنا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا» «ما از پروردگارمان خائفیم از آن روز که عبوس و سخت است».

ناگفته پیدا است که «عبوس» از صفات انسان است، و به کسی گفته می شود که قیافه اش را درهم کشیده و کاملا ناخشنود است، و توصیف آن روز به «عبوس» کنایه زنده ای از وضع وحشتناک آن روز است، یعنی آنقدر حوادث آن سخت و ناراحت کننده است که نه تنها انسانها در آن روز عبوس اند، بلکه گوئی خود آن روز نیز قیافه اش را سخت درهم کشیده و ناراحت است!

«قمطریر» به گفته بسیاری از مفسران به معنی «سخت و شدید» یا انسان ترش روی و عبوس است، بنابراین مفهوم آن نزدیک به مفهوم عبوس است، این واژه از ماده «قطر» (بر وزن قفل) گرفته شده و میم زائده است، و به قولی از ماده «قمطر» (بر وزن خنجر) گرفته شده.

به هر حال تعبیر فوق نشان می دهد که حوادث آن روز به قدری سخت و شدید و دشوار و دردناک است که آثار آن از درون جان انسانها به قیافه ها منتقل می شود، و وحشت و اضطراب سر تا پای همگان را فرا می گیرد، چون کسی از پایان کار خود خبردار نیست، و همگی در انتظار حساب و در انتظار لطف خدا هستند.

بعضی از مفسران گفته اند: «سبحان الله ما اشد اسمه و هو من اسمه اشد» «سبحان الله، روز قیامت چه نام شدید و سختی دارد (عبوسا قمطریرا) و از آن شدیدتر خودآن روز است»)!

*  *  *

24- یوم البعث (روز رستاخیز)

این تعبیر دوبار در قرآن مجید آن هم در یک آیه (آیه 56 سوره روم) آمده است: «و قال الذین اوتوا العلم والایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث فهذا یوم البعث و لکنکم کنتم لا تعلمون» «کسانی که علم و ایمان به آنان داده شده، در قیامت به مجرمان می گویند: شما به اذن خدا تا روز بعث (در عالم برزخ) درنگ کردید، و هم اکنون روز بعث (بر انگیخته شدن مردگان) است، ولی شما نمی دانستید».

البته تعبیر از زنده شدن مردگان به «بعث» (و افعال مشتق از آن) در آیات قرآن بسیار فراوان و گسترده است که قبلا اشاره شد، و همه بیانگر این حقیقت است که آن روز روز حیات عمومی بعد از مرگ است، و چون قبلا به قدر کافی در این زمینه بحث شد خود را از توضیح بیشتر بی نیاز می بینیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:16  توسط زهره ارشادفر  | 

اهـميت معاد از ديدگاه قرآن کريم(قسمت 1)

اشاره:

یک نظر اجمالی به آیات قرآن مجید نشان می دهد که در میان مسائل عقیدتی هیچ مسأله ای در اسلام بعد از توحید به اهمیت مسأله معاد، و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسی اعمال بندگان و پاداش کیفر و اجرای عدالت نیست.

وجود حدود 1200 آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوم آیات قرآن را تشکیل می دهد، و اینکه «تقریبا» در تمام صفحات قرآن بدون استثنا، ذکری از معاد به میان آمده، و اینکه بسیاری از سوره های اواخر قران به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدمات و علائم و نتایج آن سخن می گوید، شاهد گویای این مدعی است.

در جای جای قرآن مجید بعد از موضوع ایمان به خدا، ایمان به جهان دیگر آمده، و تقریبا در 30 آیه این دو موضوع را قرین هم قرار داده. «و یؤمنون بالله والیوم الآخر» یا تعبیری شبیه آن فرموده است و در بیش از 100 مورد اشاره به «الیوم الآخرة- یا – الآخرة فرموده است.

چرا چنین نباشد در حالی که:

1_ ایمان به خدا و حکمت و عدالت و قدرت او بدون ایمان به معاد کامل نمی گردد.

2_ ایمان به معاد به زندگی انسان مفهوم می دهد، و زندگی این جهان را از پوچی در می آورد.

3_ ایمان به معاد روند تکاملی زندگی بشر را در مسیر روشنی نشان می دهد.

4_ ایمان به معاد ضامن اجرای تمام قوانین الهی، و انگیزه اصلی تهذیب نفوس، و احقاق حقوق، و عمل به تکالیف، و ایثار شهیدان، و فداکاری فداکاران است، و انسان را حسابگر خویش می سازد.

5 _ ایمان به معاد روح دنیا پرستی را که خمیر مایه تمام خطاها و جنایات است تضعیف می کند، و دنیا را از صورت یک «هدف نهائی» بیرون آورده، مبدل به یک «وسیله» برای نیل به سعادت جاویدان می سازد، و چقدر میان این دو دیدگاه تفاوت است!

6-   ایمان به معاد به انسان در برابر شدائد نیرو می بخشد و چهره وحشت انگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسی بر افکار انسانها سنگینی داشته، و آرامش را از آنها سلب می کرده، دگرگون می سازد، و آن را از مفهوم فنا و نیستی به دریچه ای به سوی جهان بقا تغییر می دهد.

7-      کوتاه سخن اینکه ایمان به معاد به اضافه ایمان به مبدأ عالم هستی خط فاصل فرهنگ خدا پرستان و مادیین محسوب می شود.

با این اشاره به قرآن باز می گردیم و به آیات زیر گوش جان فرا می دهیم:

1-     «الله لا إله إلا هو لیجمعنکم الی یوم القیامة لا ریب فیه و من اصدق من الله حدیثا.»

(سوره نساء، آیه 87).

2-     «زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم و ذلک علی الله یسیر.»

(سوره تغابن، آیه 7).

3-     «و یستنبؤنک احق هو قل إي و ربی الله لحق و ما انتم بمعجزین.»

(سوره یونس، آیه 53).

4-     «و قال الذین کفروا لا تأتینا الساعة قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب.»

(سوره سبأ، آیه 3).

5-     «ربنا إنک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد.»

(سوره آل عمران، آیه 9).

6-     «ألا إن الذین یمارون في الساعة لفي ضلال بعید.»

(سوره شوری، آیه 18).

7-     «والذین کذبوا بآیاتنا و لقاء الآخرة حبطت اعمالهم هل یجزون إلا ما کانوا یعملون.»

(سوره اعراف، آیه 147).

8-     «و أن الذین لا یؤمنون بالآخرة اعتدنا لهم عذابا الیما.»

(سوره اسراء، آیه 10).

9-     «و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یوم هذا و مأواکم النار و ما لکم من ناصرین.»

(سوره جاثیه، آیه 34).

10 - «و إن تعجب فعجب قولهم ءإذا کنا ترابا ءإنا لفي خلق جدید اولئک الذین کفروا بربهم و اولئک الاغلال فی اعناقم و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.»

(سوره رعد، آیه 5).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:12  توسط زهره ارشادفر  | 

ایمان به قیامت در قرآن کریم

قرآن کریم، بعد از توحید، ایمان به روز قیامت را در بالاترین درجه‌ی اهمیت قرار می‌دهد به طوری که در بسیاری از آیات ایمان به آخرت را بعد از اقرار به وحدانیت خداوند ‌آورده است.
مثلاً هنگام وصف مؤمنان چنین می‌فرماید:
«لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من امن بالله و الیوم الاخر...»[1]

هم‌چنین:
«ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن بالله و الیوم الاخر...»[2]

و باز می فرماید:
«لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة لّمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکرالله کثیراً»[3]

و یا در مورد کفار چنین آمده:
«قاتلوا الذین لایؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر...»[4]

و یا در شأن منافقین خداوند متعال می‌فرماید:
«و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین»[5]
«والذین تنفقون اموالهم رئاءِ الناس و لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر و من یکن الشیطان له قریناً فساءِ قرینا»[6]

بنابراین نتیجه می‌گیریم که ایمان به روز واپسین به گونه‌ای اصلی واساسی در ارتباط با ایمان به خدا قرار دارد و اعتقاد به آخرت، ایمان به خدا را کامل می‌کند.

هم‌چنین پیامبر اکرم(ص) نیز هنگام شمردن ارکان ایمان، ایمان به روز قیامت را پنجمین مورد معرفی کرده است: «الایمان ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله والیوم الآخر و تؤمن بالقدر خیره و شره...» یا در بسیاری از احادیث شریف به هنگام ترغیب و ترهیب مردم می فرمایند اگر شما به خدا و روز آخرت ایمان دارید (من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر) فلان کار را انجام ‌دهید یا از فلان عمل دوری ‌جویید.

«ضرورت ایمان به جهان آخرت»

ایمان به آخرت نه تنها در دین اسلام بلکه در تمام ادیان آسمانی به عنوان یکی از اصلی‌ترین ارکان ایمان شمرده شده است و حتی می‌توان گفت که اعتماد به جهان ابدیت یکی از نیازهای فطری انسان به حساب می‌آید. برای این مطالب مثالی می زنیم: اگر از کسی بخواهیم که کاری را انجام دهد، اولین سؤالی که به ذهن خطور می‌کند این است که انجام دادن این کار چه نفعی برایم دارد و عدم انجام آن چه ضرری برایم خواهد داشت؟

چنین شخصی اگر کوچک‌ترین تردیدی در بی فایده بودن آن کار داشته باشد، مسلماً رغبتی برای انجام آن نخواهد داشت. مسأله‌ی آخرت نیز چنین است. می‌دانیم که جهان کنونی ما گنجایش پاداش همه کارهای نیک و یا سزای همه کارهای بد را ندارد و اصولاً این دنیا، جهان امتحان و آزمایش است.ممکن است شخص نتیجه‌ی بعضی اعمالش را به صورت خیلی جزئی (بنا به حکمت خداوندی و به خاطر درس عبرت دیگران) در این دنیا ببیند اما حساب و کتاب اصلی در آن دنیا صورت خواهد گرفت.

با توجه به این مطلب در می‌یابیم که تفاوت عملکرد انسان‌ها از کجا ناشی می‌شود. انسان مؤمن به روز قیامت، تمام اعمال و اقوال خود را زیر نظر چشم‌های تیزبین و دقیق نگهبانان غیبی خداوندی می‌بیند و هیچ زمان و مکانی را خالی از این نظارت و دوربین‌های مخفی الهی نمی‌شناسد. بنابراین هر لحظه مواظب است که سخنی یا عملی غیر از آنچه مورد رضای خدا باشد، از او سر نزند.

اما کسی که ایمانش ضعیف است یا اصلاً ایمانی به آخرت ندارد، دنیا را هدف و مقصد نهایی خود قرار می‌دهد و در هر کاری قبل از هر چیزی نفع و سود خود را جست‌وجو می‌کند. بنابراین واضح است که در نزد چنین شخصی ارتکاب به هر نوع گناهی برای رسیدن به مقاصد زودگذر دنیایی، قابل توجیه است. زیرا برای او دست یافتن به هدف مهم است و حال هیچ تفاوتی ندارد از چه راهی و با چه ابزارهایی بدان رسیده است. به بیان دیگر به چه بهایی تمام شده، چندین نفر کشته شده یا بی‌خانمان گشته‌اند یا چند زن و کودک مظلوم و بی‌دفاع بیوه، یتیم یا قربانی شده اند!!

ارتکاب گناهانی چون دزدی، خیانت، دروغ، تهمت، رشوه، ظلم و انواع گناهان کبیره‌ی دیگر، برای چنین افرادی ــ منکرین آخرت یا معتقدین اهل غفلت و اسیر نفس ــ معنایی ندارد.

«درجات ایمان به روز رستاخیز»

با توجه به عملکرد انسان‌ها می‌توانیم درجات ایمانی و میزان اهمیت و ارزش روز رستاخیز را در بینش مردم به سه گروه تقسیم نماییم:

1ـ دسته‌ای از مردم که بعد از انجام عمل زشت و کار ناپسند، به یاد آخرت و محکمه‌ی عدل الهی می‌افتند و تصمیم می‌گیرند که دیگر مرتکب چنین کاری نشوند لذا توبه می‌کنند.

2ـ گروهی که در حین انجام کارِ خلاف شرع، ناگاه آخرت را به یاد می‌آورند و محکمه‌ی عدل الهی را در برابر چشمان خود مجسم می‌کنند که از رشوه، پارتی، واسطه‌گری و چرب‌زبانی خبری نیست. حتی زن و فرزندانی که به‌خاطر آن‌ها خود را به گناه آلوده‌اند، نیز از اعمالشان بی‌زاری می‌جویند. آن‌گاه خوف و هراس تمام وجود آن‌ها را دربر می‌گیرد. این‌جاست که سخت به خود می‌آیند و به توبه و استغفار می‌پردازند.

3ـ عده‌ای هم هستند که قبل از انجام هر کار زشتی، آخرت را به یاد می‌آورند و خود را در پیشگاه محکمه‌ی عدل الهی تصور می‌کنند و این احساس مسؤولیت، آنها را حتی از فکر کار خلاف نیز باز می‌دارد، چه رسد به نزدیکی و ارتکاب آن!!

باید دانست که گروه سوم، مطلوب‌ترین حالت بندگی است و تنها کسانی به این مقام نایل می‌شوند که برای زدودن هرگونه ناپاکی از دل، با نفس اماره مبارزه می‌کنند، بدون آن‌که نفس را بکشند و تارک دنیا شوند؛ بلکه آن را رام نموده به فرمان خود در می‌آورند. آنان انگار نعمت‌های بهشتی و عذاب جهنم را به صورت آشکار و عیان جلو چشم خود نظاره‌گر هستند:

«فهم والجنة کمن رآها و هم والنار کمن رآها»

گروه نخست، دارای ایمانی ضعیف‌تر و کم ‌رنگ‌تر از دو دسته‌ی دیگر هستند. ولی به هر حال آن قدر از ایمان به روز قیامت و حساب و کتاب برخوردارند که حداقل بعد از ارتکاب گناه، اقدام به توبه می‌کنند. یادآوری این نکته نیز لازم است که اگر شخصی هیچ یک از این سه مرتبه ایمانی نسبت به قیامت را نداشته باشد به صرف این‌که بداند قیامتی هست و بهشت و دوزخی در کار است سودی برای او نخواهد داشت. زیرا همان طور که قبلاً هم اشاره شد، ایمان به آخرت باید در انسان احساس مسؤولیت ایجاد کند و انسان را به گونه‌ای پرورش دهد که همیشه خود را مسؤل اعمال و اقوال خویش بداند و ایمان داشته باشد که تمام وعده‌های خدا و پیامبر بر حق است. در این صورت دل‌ها آرام می‌گیرند و در برابرش تسلیم و خاضع می‌گردند. چنین صاحب دلانی که دل‌هایی لبریز از خوف خدا دارند و با موعظه و نصیحت هراسان می‌گردند و مرتکب گناه و ستم نمی‌شوند مؤمن خوانده می‌شوند.

«یک سریال شگفت انگیز»

برخلاف سایر سریال‌های موجود در جهان فیلم و نمایش، سریالی نیز وجود دارد که علی‌رغم فراموشی بسیاری از مردم و غفلت آن‌ها، این سریال موجود است و قابل تماشا. قسمت‌های مختلف این سریال به این شرح است:

1ـ یوم الحصاد (روز درو): اولین پرده‌ی این نمایش از زمانی آغاز می‌شود که داس تیز و برنده‌ی مرگ، انسان‌ها را همانند ساقه‌های زرد و ضعیف پاییزی درو می‌کند و یکی یکی از صحنه هستی پاک می‌کند ... در چنین روزی ــ که البته هیچ انسانی از آن مستثنی نیست ــ جان به گلو می‌آید و اعضای بدن سرد و خاموش شده و سکرات مرگ هجوم می‌آورد و انسان به خواب ابدی فرو می‌رود. آن را می‌توان روز فریاد نیز نامید، زیرا فریاد اطرافیان و نزدیکان بلند می‌شود ... .

2ـ یوم الرقاد (روز خواب طولانی): منظره‌ی دوم از این نمایش سلسله‌وار، روزی است که خواب طولانی آدمی شروع می‌شود و در آغاز این خواب ابدی، قصه‌ی دو فرشته‌ی مأمور خداوندی وجود دارد... پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: مردگان در قبرها مورد سؤال قرار خواهند گرفت و در جواب این سؤال، فرد مؤمن پاسخ می‌دهد که، حضرت محمد(ص) به سوی ما با حجت‌های آشکار از سوی خداوند مبعوث شد و ما به او ایمان آوردیم و تصدیقش کردیم. بنابراین به او گفته خواهد شد که راحت بخواب، ما قبلاً هم می‌دانستیم که تو فرد مؤمنی هستی. اما شخص منافق یا کافر پاسخ می‌دهد که: نمی‌دانم مردم چیزهایی می‌گفتند من هم تکرار می‌کردم... فرشتگان خواهند گفت: نه فهمیدی و نه ایمان آوردی. (این فهم و ایمان تو قابل قبول نیست.) سپس با گرزی آهنین ضربه‌ای بر صورت او کوبیده می‌شود واز درد آن، چنان ناله و فریادی سر می‌دهد که همه‌ی موجودات آن را می‌شنوند غیر از دو موجود سنگین گوش (یعنی انسان و جن)... از این فریاد تمام کرم‌ها بیدار می‌شوند و به یک‌باره هجوم می‌آورند و صورت، چشم، گوشت و پوست او را تکه پاره کرده و به استخوان لخت و عریان تبدیل می‌کنند... .

3ـ روز حساب و کتاب: آخرین قسمت این سریال مستند، روزی است که بعد از یک انتظار طولانی، همه‌ی انسان‌ها با زنده شدن دوباره در پیشگاه عدل الهی قرار می‌گیرند، همان روزی که مال و فرزندان به حال انسان سودی ندارند و فقط ایمان و عمل صالح افراد ملاک است و بس. در چنین روزی بسیاری از افراد حسرت خواهند خورد که چرا ایمان نیاوردیم و عمل صالحی انجام ندادیم و چه بسا خیلی از مردم نیز آرزو کنند که ای‌ کاش به زندگی دنیا باز می‌گشتیم و گذشته را جبران می‌کردیم. اما انسان خوشبخت در آخرت، کسی است که در این دنیا عبرت بگیرد و از همین حالا به فکر فردای خود باشد و توشه‌ای فراهم کند.

از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو

دل‌ها در دست و سلطه‌‌ی خداوند هستند.

بیشتر مردم فراموش کرده‌اند که تمام دل‌ها در قبضه‌ی قدرت خداوندند و هر وقت و هر طور بخواهد ، آن‌ها را منقلب می‌نماید. مردم سعی می‌کنند رضایت بندگان خدا را به‌دست آورند و با این کار دل‌هایشان را می‌میرانند، در حالی که انسان نه‌تنها مالک قلب دیگران، بلکه مالک قلب خود هم نیست. با این کار خود را از رضایت خدا بی‌بهره می‌سازد.

امّا صاحبان آخرت، آن‌هایی که هدف خلقت را درک کرده‌اند، دنیا را گذرگاهی برای آخرت قرار می‌دهند و خود را در عبادت خدا فنا می‌سازند و از زمان سبقت می‌گیرند تا لحظه‌ای را بدون ذکر خدا سپری نکنند. این‌ها راه را کوتاه کرده‌اند و خود را بیهوده با مردم خسته نکرده‌اند، بلکه مستقیماً به مالک دل‌ها روی آورده‌اند، در نتیجه خدا آن‌ها را محافظت نموده و حقوق آن‌ها را نزد مردم نگه داشته است.

آن‌ها چنین معادله‌ای را درک کرده‌اند که برای اغلب مردم قابل درک نیست. امام ابن القیم جوزی این معادله را این‌طور خلاصه می‌نماید که عاقل کسی است که جانب خدا را بگیرد، هر چند مردم هم از او عصبانی بشوند؛ و هر کسی که جانب مخلوق را مراعات نموده و حقّ خالق را ضایع گرداند، خداوند قلبش را برمی‌گرداند و بر او غضبناک می‌شود، امّا برعکس، هر کسی جانب حقّ و راستی را مراعات نماید، خداوند از او راضی می‌شود.

«بیایید به قرآن باز گردیم»


یا رب ز دو کَـوْن بی‌نــیازم گــردان
از افــسر فـقــــر سـرفــرازم گــردان

در راه طلـب تــو مــحرم رازم کــن
راهی که نه سوی توست بازم گردان

خواهران و برادران ایمانی، همه‌ی ما مسافریم و سوار بر قطار زندگی، معلوم نیست این قطار چه زمانی و کجا می‌ایستد تا ما را پیاده کند. پس چه بهتر قبل از این‌که تمام راه‌ها بسته شود و فرصت‌ها از دست برود، فکری به حال خودمان بکنیم. زاد و توشه‌ی لازم برای این سفر سخت و طولانی را فراهم نماییم. زاد و توشه‌ای که بتوان به وسیله‌ی آن مسیر را طی کرد. زاد و توشه‌ی این سفر شناخت، ایمان و تقوی است. مهم‌ترین و اولین منبع قرآن کریم است تا زاد خود را از آن برگیریم چرا که بهترین وسیله‌ی شناخت و کسب ایمان و تقوی می‌باشد. با خواندن، تفکر و تدبر در آن می‌توان به این زاد دست یافت. زاد و توشه‌ای که منجر به آگاهی، آرامش خاطر و وجدان پاک و سلیم می‌شود. آرامش وجدان پاکی که غیر از کانال قرآن، صادر نمی‌شود.

آری برادران و خواهران ایمانی و جویای حقیقت؛ باید در این مسیر، شناخت و آگاهی را سرلوحه‌ی کار خود قرار دهیم چرا که خداوند می‌فرماید: «از چیزی دنباله‌روی مکن که از آن ناآگاهی. بی‌گمان (انسان در برابر کارهایی که چشم و گوش و دل و سایر اعضای دیگر انجام می‌دهند) مورد پرس‌وجوی قرار می‌گیرد...»[7]

در واقع هیچ راهی، حتی اسلام نباید بدون آگاهی پیموده شود چون خداوند از ما می‌خواهد آگاهانه در مسیر او گام برداریم. در غیر این‌صورت وسایل و امکاناتی که خداوند برای شناخت و کسب ایمان و تقوی از قبیل چشم، گوش و دل در اختیار ما قرار داده است تعطیل کرده‌ایم. از طرف دیگر گمراه می‌شویم و از مسیر عبودیت پروردگاری خارج می‌گردیم. نتیجه‌ی آن سقوط در درّه‌ی هولناک بدبختی و سرگردانی است. پس بیایید با تفکر و تدبر در مخلوقات خداوند به صفات خدا پی ببریم تا تعظیم و تقدیس خداوند در وجودمان ایجاد شود. زیرا ایمان به خدا و پرهیزگاری، در این مسیر قرار دارد.

قرآن کریم ما را به اطاعت و پیروی از پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) دعوت می‌کند. هم‌چنین از ما می‌خواهد به امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم روز جزا و حساب را یادآوری می‌نماید و مژده‌ی بهشت و برخورداری از نعمت‌های بی‌پایان الهی می‌دهد. چه بهتر به قرآن برنامه‌ی زندگی برگردیم و آن را به عنوان چراغی فراروی خود قرار دهیم و راه خود را از بین تاریکی‌ها به وسیله‌ی آن روشن نماییم. راه راستی را برگزینیم که در پرتو ایمان و تقوی است.

خداوند می‌فرماید: «این راه (که من برای‌تان ترسیم و بیان کردم) راه مستقیم من است (و منتهی به سعادت هر دو جهان می‌گردد پس) از آن پیروی کنید و از راه‌های (باطلی که شما را از آن نهی کرده‌ام) پیروی نکنید که شما را از راه خدا (منحرف) و پراکنده می‌سازد. این‌ها چیزهایی است که خداوند شما را بدان توصیه می‌کند تا پرهیزگار شوید (و از مخالفت با آن‌ها بپرهیزید)»[8]

هرکس این راه را پیمود حتماً به سرمنزل سعادت و خوشبختی رسیده است. اقوام عرب جایی که غرق در فساد و بی‌بندوباری و خرافات بودند، چگونه تغییر کردند؟ چه چیزی باعث شد ملتی از آن‌ها سر برآورد که برای هدایت مردم دنیا برگزیده شوند؟ اگر با دیدی واقع‌بینانه بنگریم می‌بینیم عامل مؤثر، همان قرآنی بود که جبرئیل امین از طرف خداوند بر حضرت محمد مصطفی(ص) نازل کرد.

عرب خود را به نور مصطفی سوخت
چراغ مــــرده‌ی مشرق برافـــروخت

پیامبر اکرم(ص) نیز آن را در نهایت امانت و صداقت به مردم ابلاغ نمود. کسانی هم‌چون ابوبکر، عمر، عثمان، علی، بلال، سلمان، ابوذر، عبدالرحمن بن‌عوف و... به وسیله‌ی آن تربیت شدند. کسانی که شهرت و آوازه‌ی آن‌ها تا قیام قیامت باقی خواهد ماند و مسلمانان به نیکی از خدمات شایسته‌ی آن‌ها تجلیل می‌کنند. هم‌اینان بودند که نور قرآن را در دنیا پراکندند و مردمان زیادی را از گمراهی به سوی سعادت رهنمون شدند. نوری که هنوز در اقصا نقاط جهان می‌درخشد و قلب انسان‌ها را منور می‌گرداند و روز‌به‌روز درخشان‌تر و گسترده‌تر می‌شود. این نور در عصر ما بعد از هزار و پانصد سال هنوز روح تقوی، فداکاری، ایثار، صداقت، سخاوت، جهاد و شهادت در وجود مؤمنان خداوند روشن می‌کند و کسی توان خاموشی آن را ندارد. «می‌خواهند نور خدا را با دهان‌های‌شان خاموش گردانند ولی خدا نور (آیین) خود را کامل می‌گرداند هرچند کافران دوست نداشته باشند.»[9]

آری خواهران و برادران ایمان‌دار، اولین کسانی که ایمان آوردند وقتی که قرآن خوانده می‌شد با تمام وجود در برابر آن تعظیم می‌کردند و به آن احترام می‌‌گذاشتند. با حضور قلب و تدبر و تعمق کامل آن را می‌شنیدند. از پند و اندرزهای آن متأثر می‌شدند. با رضایت کامل و بدون شک و تردید در اجرای فرامین آن دقت می‌نمودند. یعنی در واقع صحابه و یاران پیامبر(ص) قرآن‌های زنده‌ای بودند که بر روی زمین گام برمی‌داشتند. به طور عملی حافظ و مجری قرآن بودند. هرجا می‌رفتند دین حق را تبلیغ می‌کردند و از گفتن حرف حق ابایی نداشتند. و به گفته‌ی علامه اقبال لاهوری:

فقیران تا به مسجد صف کشیدند
گــــریبــان شهنشاهان دریدند

چون آن آتش درون سینه افسرد
مسلمانان به درگاهـان خزیدند

پس این‌چنین است برادر و خواهرم، امروز تمام گرفتاری و مشکلات درونی و بیرونی ما مسلمانان ناشی از دوری و فراموشی قرآن است. اگر به قرآن و سنت پاک پیامبر(ص) برگردیم اکثر مشکلات ما حل خواهد شد. هنوز دیر نشده است بیایید با تصمیم قاطعانه‌ی خود و برگزیدن راه درست شیطان را ناراحت و رحمان را از خود خوشنود و راضی گردانیم. قبل از این‌که پیامبر(ص) در حضور خداوند از ما شکایت کند که: «و پیامبر (شکوه‌کنان از کیفیت برخورد مردم با قرآن) عرض می‌کند، پروردگارا! قوم من این قرآن را (که وسیله‌ی سعادت دو جهان بود) رها و از آن دوری کرده‌اند (و از ترتیل، تدبر و عمل بدان) غافل شده‌اند.»[10] به راه راست برگردیم و از خداوند طلب عفو و بخشش نماییم چون خداوند بخشنده‌ی مهربان است از گذشته‌ی ما در می‌گذرد و با آغوش باز ما را می‌پذیرد به شرطی که ما راست بگوییم و صداقت داشته باشیم.

او خیلی نزدیک است بیایید در این فرصت باقی‌مانده از عمرمان دست به دعا به سوی ذات پروردگار بلند کنیم و هم‌نوا با پیر هرات از او بخواهیم ما را به راه راست هدایت کند و دستمان را بگیرد.

«الهی به حرمت ذاتی که تو آنی، به حرمت صفاتی که چنانی و به حرمت نانی که تو دانی به فریاد رس که می‌توانی.»[11]


پاورقی‌ها:
-------------------------------
[1] - (بقره/177)
[2] - (بقره/232)
[3] -(احزاب/21)
[4] - (توبه/29)
[5] -(بقره/8)
[6] - (نساء/38)
[7]- اسراء/36
[8]- انعام/153
[9]- صف/8
[10]- فرقان/30
[11]- خواجه عبدالله انصاری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 15:34  توسط زهره ارشادفر  | 

تصويري از قيامت بر مبناي قرآن

در بسیاری از آیات قرآن, تصویری روشن از قیامت ترسیم شده است. برای مثال در سوره تکویر که در پایین آورده شده است. لازم به ذکر است که تصاویر زیر تماما نمادین بوده و به هیچ وجه نشاندهنده عظمت این واقعه نیستند

 سوره التكوير
به نام خداوند رحمتگر مهربان

و آنگاه كه كوهها به
رفتار آيند

و آنگه كه ستارگان همی ‏تيره شوند

آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد

وقتى شتران ماده وانهاده شوند

و آنگه كه وحوش را همى ‏گرد آرند

درياها آنگه كه جوشان گردند

و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند

پرسند چو زان دخترك زنده به‏ گور

به كدامين گناه كشته شده است

و آنگاه كه نامه ‏ها زهم بگشايند

و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود

و آنگه كه جحيم را برافروزانند

و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند

هر نفس بداند چه فراهم ديده

نه نه سوگند به اختران گردان

كز ديده نهان شوند و از نو آيند

سوگند به شب چون پشت گرداند

سوگند به صبح چون دميدن گيرد

كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 15:28  توسط زهره ارشادفر  | 

سیمای قیامت در قرآن

مقدمه :

اعتقاد به قیامت و معاد تقریبا در اکثر دینهایی که انسانها از اول خلقت تا حالا با آن سرو کار داشتند هرچند با اختلافاتی همواره در میان مردم رایج بوده و اکثریت معتقدند که یک روزی همه مردگان زنده خواهند شد و در آنجا دیگر پس از پشت سر گذاشتن یک زندگی توام با رنج و زحمت به رفاه و آسایش مطلق روی خواهند آورد. در قرآن نیز که کتاب دین اسلام می‌باشد با دید ویژه‌ای بر این مطلب نگریسته شده و از میان همه نظریات راجع به معاد، معاد جسمانی و روحانی پذیرفته گشته، فرا رسیدن قیامت و برانگیخته شدن تمام انسانها، چنان مورد توجه و قطعی بیان گردیده که امکان هرگونه شک و تردیدی را از بین برده و آن را وعده‌ای تخلف ناپذیر خوانده. در این کتا،ب معاد در دو مرحله مورد بررسی و تبیین قرار گرفته که یکی امکان وقوع معاد است و دیگری دلیلهای وقوع معاد. که به طور خلاصه به بیان هر کدام از موارد یاد شده می‌پردازیم:

مراحل معاد :

الف) امکان معاد

در قرآن پنج روش مختلف برای بیان امکان وقوع معاد مورد توجه قرار گرفته که بدین شرح است:

انکار معاد بدون دلیل است

بخشی از آیات قرآنی بر این حقیقت اشاره می‌فرماید که منکران قیامت ، هیچ دلیل عقل پسند و محکمه‌پسندی در ادعاهای خود نداشته و صرفا می‌کوشند تا قیامت و زندگی دوباره انسان را امری غیر‌معقول نشان دهند چنانچه آیات 7 و 8 سوره سبا نیز به این حقیقت اشاره نموده که (و کسانی که کفر ورزیدند، گفتند آیا مردی را به شما نشان دهیم که شما را خبر می‌دهد که چون متلاشی شدید _ باز _ قطعا در آفرینشی جدید خواهید بود؟ آیا _ این مرد_ بر خدا دروغی بسته یا جنونی در اوست؟ نه بلکه آنان به آخرت ایمان ندارند در عذاب و گمراهی دور و درازند. ) همچنانکه می‌بینیم به جای تفکر در آیات الهی و پاسخ دادن متناسب با آن به مغالطه روی آورده با تهمتهای ناروا، پیامبر را شخصی دروغگو و دیوانه می‌خوانند.

آفرینش نخستین انسان

در این آیات، چنین بیان می‌دارد همان خداوندی که توانست اولین انسان را بیافریند پس در آفرینش دوباره او نیز قدرت دارد و چنین ابراز می دارد که بگو همان کسی که نخستین بار پدید آورد به آن زندگی می‌بخشد.

قدرت الهی

دسته ای از آیات نیز قدرت خداوند را دلیل محکمی بر امکان وقوع معاد بیان می‌دارند، در این سری آیات ، با یادآوری مظاهر قدرت الهی در خلقت جهان ، توانایی وی را در زنده نمودن دوباره مردگان اثبات نموده، می فرماید: مگر ندانسته‌اند آن خدایی که آسمانها و زمین را آفریده و در آفریدن آنها ناتوان نگشته می‌تواند مردگان را نیز زنده کند، آری اوست که بر همه چیز تواناست.

نمونه‌های معاد

در دسته دیگر از آیات قرآنی برای از بین بردن شک و تردید در موضوع امکان معاد، توجه انسان به جهان طبیعت اطراف خودش و مرگ و زندگی دوباره طبیعت جلب کرده، رویش گیاهان سبز و زیبا از دل خاک مرده را نمونه عینی قیامت بیان داشته، در آیه 57 سوره اعرافچنین اشاره می‌فرماید: اوست که باران را پیشاپیش _ باران _ رحمتش مژده رسان می‌رساند تا آنگاه که ابرهای گران بار را بردارند، آن را به سوی سرزمینی مرده برانیم و از آن باران فرود آوریم و از هرگونه میوه‌ای _ از خاک _ برآوریم بدین سان مردگان را _ نیز از قبرها _ خارج می‌سازیم باشد که شما متذکر شوید.

نمونه‌های تاریخی معاد

در دسته دیگری از آیات به حوادث تاریخی اشاره‌ای شده است که نمونه عینی از رستاخیز انسان در قیامت هستند و پس از نقل این نمونه‌های عینی، به رابطه آن با معاد اشاره‌ای نموده وقوع معجزه گونه اینها را نشانه‌ای برای قیامت معرفی می‌نماید به عنوان نمونه داستان شخصی را بیان می‌دارد که در حال گذر از کنار یک آبادی ویران شده‌ای، از خود سوال می‌کند که خدا چگونه جسد مردگان را زنده می‌کند، این شخص به قدرت الهی می‌میرد و پس از گذشت صد سال دوباره زنده می‌شود و همچنین نمونه‌های دیگری مانند اصحاب کهف، زنده شدن پرندگان چهارگانه پس از ذبح آنها توسط حضرت ابراهیم علیه السلام، را مورد توجه قرار داده، بیان می‌دارد.

ضرورت معاد

در قرآن علاوه بر اثبات امکان وقوع معاد به مسئله مهمتر از آن که همان ضرورت معاد است نیز توجه ویژه‌ای شده است یعنی محتوی بعضی آیات طوری است که می‌توان از آنها نوعی استدلال عقلی بر ضرورت معاد به دست آورد. از ویژگی عمده این دسته آیات این است که معمولا بر یکی از صفتهای الهی تاکید ورزیده، وقوع معاد را از لوازم گریز ناپذیر آن صفت بیان می‌دارد که به ترتیب زیر است:

1- دلیل حکمت

می‌دانیم که یکی از صفتهای خداوندی، حکیم بودن است به این معنی که خداوند کارهای بیهود انجام نمی‌دهد بلکه تمام کارهایش دارای هدف و نتیجه خردمندانه‌ای ‌می‌باشد. و از طرف دیگر نیز هدف آفرینش انسان، رسیدن آدمی به کمالات ویژه خود اوست، و از جهتی می‌دانیم که این جهان برای کمال انسان کافی نمی‌باشد چرا که زندگی انسانی در دنیا پر از انواع رنجحها و دردها و محدودیتها می‌باشد در حالی که انسان هم از لحاظ فطری و هم از لحاظ ساختار وجودیش، قابلیت زندگی همیشگی را دارد. پس با توجه به حکمت الهی، هدف خلقت انسان باید تحقق یابد یعنی انسان به کمال شایسته خود برسد از طرفی نیز متوجه هستیم که رسیدن کامل به این هدف در این جهان غیر ممکن می‌باشد بنابراین لازم است که زندگی انسانی با مرگش پایان نپذیرد چرا که در این صورت خلقتش از روی عبث و بیهوده می‌باشد که در آیات 115 و 116 سوره مومنون به این حقیقت اشاره می‌فرماید که: آیا پنداشتید که شما را بیهوده خلق کرده‌ایم، و این که به سوی ما بازگردانیده نمی‌شوید؟ که مضمون این آیات بیانگر آنست که اگر رجوع و بازگشتنی نباشد کار خدا بیهوده است در حالی که خداوند حکیم منزه بدور از انجام کار بیهوده می‌باشد.

2- عدل الهی

از دلایل عقلی دیگر در قرآن بر ضرورت معاد داوری خداوند می‌باشد اینکه یکی از جلوه‌های عدل الهی، اینست که به کافران کیفر دهد و به نیکوکاران پاداش عنایت فرماید. با نظر به اینگه دنیای مادی به دلیل محدودیتهایش، گنجایش پاداش و عذاب همه انسانها را ندارد و از سوی دیگر تمام لذات دنیوی نیز نمی‌تواند پاداش کامل و مناسب برای اعمال بندگان مومن باشد و از سوی دیگر حتی با بالاترین کیفرها نمی‌توان برخی جنایات را به طور کامل کیفر داد مثلا قصاص یک نفر که به تنهایی چندین نفر را می‌کشد با قصاص کسی که فقط یک نفر را می‌کشد چگونه برابری می‌کند. بنابراین چون پاداش و کیفر همه انسانها در دنیا ممکن نیست عدالت خداوندی اقتضا می‌کند تا در جهان دیگری، دادگاه عدلش را بگستراند تا در آنجا با رودررویی با اعمالشان بی هیچ کم و زیادی نتایج عملشان را دریافت دارند. که این جهان دیگر همان قیامت می‌باشد، که به این حقیقت در آیات 35 و 36 سوره قلم اشاره شده که: آیا فرمانبرداران را چون بدکاران قرار خواهیم داد؟ شما را چه شده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟
و در آیات 21 و 22
سوره جاثیه می‌فرماید که: خدا آسمان‌ها و زمین‌ها را به حق آفریده تا هر کسی به سبب آنچه بدست آورده پاداش یابد و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.

حوادث قبل از معاد

این بود خلاصه‌ای از دلایل وقوع معاد در قرآن اما قبل از وقوع معاد بنابر آیات مختلف قرآنی یک سری حوادثی در این جهان رخ خواهد داد، به گونه ای انسان فکر می‌کند مرگ جهان فرا رسیده باشد این حوادث بنابر آیات مختلف قرآنی چنین است:

  • کوهها به لرزه درآمده، از جاکنده شده و در هم کوبیده شده به حرکت درآمده، به گرد و غبار پراکنده تبدیل می‌شوند دریاها شکافته شده شعله ور می‌گردند، زلزله‌ای بسیار بزرگ رخ خواهد داد ستارگان نورانی تاریک می‌شوند و اجرام آسمانی از هم پراکنده شده در هم می‌ریزند و آسمان شکافته شده مانند فلزی گداخته می‌گردد.

ناگهان شیپور مرگ به صدا درمی‌آید و همه موجودات زنده می‌میرند و با نواخته شدن دوباره آن، همه انسانها سر از گورها برداشته پس از زنده شدن دوباره‌شان، همانند ملخها و پروانه‌ها که در هوا این سو و آن سو می‌روند سراسیمه و هراسان و با سرعت به محضر الهی می‌رسند و بدین صورت قیامت آغاز می‌گردد.

پس از رسیدن به محضر الهی، نامه عمل هر کسی که در آن همه کارهای ریز و درستش ثبت گردبده برایش ارائه می‌گردد. بدینگونه که نامه عمل انسانهای نیکوکار به دست راستشان و نامه عمل بدکاران به دست چپشان داده شده و خداوند شروع به داروی می‌فرماید، فرشتگان و پیامبران و اولیاء الهی به عنوان شاهد در دادگاه الهی حضور خواهند داشت، علاوه بر شهادت پیامبران و فرشتگان و اولیا الهی، زمین، دستها و پاها و حتی پوست انسان نیز به عنوان شهود در دادگاه عدل الهی انجام وظیفه خواهند کرد، حساب عمل هرکسی براساس عدالت به دقت مورد رسیدگی قرار گرفته و با میزان الهی سنجیده می‌شوند به طوری که از هیچ کس عوضی پذیرفته نمی‌شود و
شفاعت کسی مورد قبول نمی‌شود مگر شفاعت کسانی که به دستور خداوند و براساس معیارهای مورد رضایت الهی صورت گرفته باشد، سپس حکم الهی اعلام شده، نیکوکاران و بدکاران از یکدیگر جدا می‌گردند در حالیکه مومنان روسفید و خندان به سوی بهشت می‌روند و کافران و منافقان روسیاه، اندوهگین و با ذلت وخواری به سوی دوزخ برده می‌شوند. هنگامی که مومنان به بهشت نزدیک می‌شوند درهای بهشت گشوده گردیده و فرشتگان رحمت به استقبالشان آمده و با درود و احترام، مژده سعادت همیشگشیان را می‌دهند. و از سوی دیگر درهای دوزخ به سوی کافران و منافقان گشوده گردیده فرشتگان عذاب با خشونت آنان را سرزنش کرده به آنان وعده عذاب ابدی می‌دهند. و بدین گونه زندگی ابدی انسان شروع می گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 12:32  توسط زهره ارشادفر  |